تردید|مصور رحیمی
Ir al canal en Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
224
Suscriptores
-224 horas
-37 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
درددلم را به کاغذ میگویم.
کلهی صبح است من ذوق نوشته دارم. مدام اینطرف آنطرف میپرم. کاغذ خط خطی میکنم. این گلدان هم که سرما خورده. باید تا حالا مادر فکری به حالش میکرد. به هرحال. امروز تا صبح جمع جورش میکند. یا آبش میدهد و گرمش میکند، یا گور گمش میکند که از کثیفی اتاق کم کند. وانگهی. چهار کاغذ A4 سیاه شده دارم. و چهارتای سفید و تر و تازه. به کاغذ گفتم درد دلت چیست؟ سیاه شو دیگر. کاغذ جان! سیاه شو و به من آرامش ببخش. گفت: من درد دارم یا تو؟ گفتم هردو. گفت من زیر دستم یا تو؟ گفتم هردو.
#یادداشت_روزانه
Repost from N/a
|تکراری|
دربرابر ذهن طوفانی و حافظه فرارم
با خود تکرار میکنم.
هر روز،
و هرساعتی که لازم باشد این کلمات و جملات را به خود یادآور میشوم .نه روبه روی آینه یا با صدای بلند .
تنها میخاهم از دایره توجهاتم دور نشوند.
گویه هایم:
✨️ارزش تو به نظر بقیه بستگی ندارد.✨️
✨️به آزادی و انتخاب xاحترام بزار.✨️
✨️برد در این بحث شرکت نکردن در آن است.✨️
و
✨️موفقیت نتیجه تکراره.✨️
این تکرارهای ساده مرهمی بر عمیقترین زخمهایم شدند.
#یادداشت_روزانه ۷۱
#یادآوری
❄️@melikasmdy
عابری را
که در تو گم شده بود
از لای رودخانهی عشق
یافتهایم
اگرچه مرده بود
#شعر_گونه
کلمات در آغوش آتشاند
وقتی میشنوند روزانه سه هزار کلمه مینویسی، انگشت به کون میمانند؛ که گویا دچار اسهال قلمی شده و این دنگ و فنگها.
اما یک چیزی که چشمهای کورانگیز شان نمیبیند این است که لزومن سه هزار کلمه به قصد انتشار نیست. برای خلق کدام شاهکار هم نیست. ممکن بعد از پایان کار، من همهای آن سه هزار کلمه را به آغوش اتش بسپارم.
#یادداشت_روزانه
Repost from شهرام شیدایی
ما به همراهِ آب و باد و خاک و آتش
به این سیاره تبعید شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهاییست!
...
#شهرام_شیدایی📝
بخشی از شعر
@shahramsheydayi
Repost from کافتهگری | الهه علیزاده
ببخشید شما شاهین کدوم کلانتری هستید؟
به فلسفهی نامتان و مفهومی که میسازد دقت کردید؟
مثلا «الهه علیزاده» غایت رواداری بین بتپرستی و الههپرستی و یگانهپرستی است. 😐
از روم و یونان تا سرزمینهای میانی و ایران باستان را در برمیگیرد. بدون دردوخونریزی.
هم الهه و این داستانها دارد و رفاقت ادیان روم و یونان و ایران و هم یگانهپرستی اسلام و قدیمندیمهای ایران.
تنها با یک نام، تمامی مذاهب به خوبی و خوشی تویم زندگی میکنند.
البته شاید تضادهایم هم زیر سر همین نامم است.
نام شما چطور؟ چه مفهومی میسازد؟
——————————————————————
پ.ن۱: مجوزهای لازم این ویدیو اخذ شده.
پ.ن۲: توی وبینار امروز به شخصیتسازی برای کار اشاره شد. دیدم چند وقتیه براتون از ترامپ سبز(با نام اصلی جورجور) نگذاشتم.
پ.ن۳: توی دورهی «مدیریت رسانهی شخصی» بیانیهی خدمت دادم که:
«اگر مامانید و بچه نمیذاره به کار برسید یا کسب و کار دارید ولی به همکار یا شخصیت جلوی دوربین نیاز دارید میتونید از عروسکهای دستکشی من سفارش بدید.» شما هم میتوانید برای سفارش دایرکت= بلاک.
🖋 الهه علیزاده
@channelelahehalizade
#پرسش_از_زبان
گل سرخ اسم یار من است
عصر بود
یادم رفته بود برایش شعر بیاورم
لباس قرمز پوشیده بود
و چای پک میزد
گفت: کو؟
گفتم: چی؟
گفت: شعرم
گفتم: فرصت نکردم برایت بنویسم
اما
گل سرخ اسم یار من است.
#شعر_گونه
چون کاروان سایه رفتیم ازین بیابان زان رو درین گذرگاه نقشی ز پای ما نیست
-شفیعی کدکنی
Repost from شعر زنانه
نیمهشبها
زنگ بزن!
چیزی بپرس
حرفی بزن
کاری کن
که من به دنیا
جواب پس بدهم
کاری کن
به گریه بیفتم
که گریه،
شفای دل است
کمی رعایت نکن
نیمهشبها
شماره بگیر
مرا بیدار کن
جهان را بیدار کن
چیستا یثربی
https://t.me/sherezananeh
چشمهایت را میبوسم
اینتر میزنم
گونهات را میبوسم
اینتر میزنم
لبهایت را میبوسم
اینتر میزنم
دکمههایت که باز شوند
سیستم از کار خواهد افتاد
اگر پنبههای آسمانی
از پشت شیشهی ترک برداشته
و درختان نخل پربرقبار
و سردی پالتو
و یک صندلی خالی جلوی میز نبود
تنهایی را
باور نمیکردیم.
#شعر_گونه
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
زبانمردگی
نه. اشتباه نکن. تعداد زبانهای مردهی دنیا خیلی بیش از اینهاست.
با پایان هر رابطهی دیرنده، زبانی میمیرد. به «عزیزِ رفته از دست رفته» بیندیش و صدها کلمه و اصطلاحی که رنگ و آبِرو از رابطهی شما داشت.
میتوانی همهی آن واژهها را بگویی و دیگری نیز دریابد همانگونه که «او»؟
قصهیی را میستایم که نبضکی باشد برای زبانی مُرده اما هنوزاهنوز تپنده در یاد.
شاهین کلانتری
#تردیدار
✅ @shahinkalantari
➕ shahinkalantari.com
«اگه آدم عاشق دنیا باشه، عشق خدا در وجودش نیست. هرچی در دنیاست، لذتِ جسمِ است. لذتِ دیدن. غرور زندگی. اینها مال این دنیا نیست.»
دیالوگی از فیلم خشم ۲۰۱۴
خصمِ خاندان
از چی ترسیدهایم؟ لبان داغمه بستهمان به سخن حاضر نیست. نوشتن دیگر تن به حرفهای ما نمیدهد. شاید اگر این شاعر جذامی ترسناک نبود، میتوانست بیشتر بگوید. بیشتر دوست بدارد، بیشتر دوستش بدارند. شاید اگر این شاعر خصم خاندان نبود، میتوانست اسرار وحشی اتاق زیرشیروانی را بیشتر بنویسد. این ترسناکترین تن فروش، که تنش را هرشب به کلمات فروخته است. این مرد سردمهر که خوابش را به زنی بخشود و از خاطر برد وظیفهی شب را.
#یادداشت_روزانه
Repost from شعر زنانه
زن بت است،
الهه است،
مادر است،
جادوگر است،
پری است
اما هرگز خودش نيست
سيمون دوبووار
https://t.me/sherezananeh
