es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

پرنسس‌ِ‌بابام.

پرنسس‌ِ‌بابام.

Ir al canal en Telegram

نیاز به تأیید هیچکس ندارم، بابام گفته همیشه حق بامنه. من؟ علیاحضرت شاهزاده والامقام پرنسس فاطمه سادات خانوم.🎀

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
303
Suscriptores
+724 horas
+167 días
+1930 días
Archivo de publicaciones
نمی‌دونم چرا تا الان به ذهنم نرسیده بود.
نمی‌دونم چرا تا الان به ذهنم نرسیده بود.

می‌دونید چرا خوشگل‌ها هیچوقت وقت ندارن؟ حالا بعداً بهتون می‌گم، الان وقت ندارم.

من دیگه برنمی‌گردم خونمون. ممنون‌تر.

اگر خاله می‌شوید، با خواهرزاده خود وقت بگذرانید. ممنون.
+1
اگر خاله می‌شوید، با خواهرزاده خود وقت بگذرانید. ممنون.

داداشم واقعاً بلده ناز بکشه. پسرهٔ چهارساله بامزه😭🎀

- دیگه چندبار باید بگم دوستت دارم آبجی قشنگم؟ + شاید اگر هزاربار بگی بذارم امشب کنار من بخوابی. - ولی تا اونموقع که من هزاربار بگم صبح شده. پس کی کنارت بخوابم؟

خسته‌ام خسته تر از آدم دلبسته به مرگ، کاش از سوی خدا صبر اضافی برسد.

ولی زندگی کردن واقعاً کار خسته کننده‌ایه.

قشنگ بود.
قشنگ بود.

خیلی سخته ولی میشه... میشه ولی خیلی سخته...

شاید سخت‌ترین نبرد آدمی، زیستن امیدوارنه، شونه به شونهٔ ناامیدی باشه.

Repost from N/a
‏فحش برای پسراس ما دخترا با یه عزیزم کارو در میاریم.

خانم اردکه نشسته کنارشوهرش، دارن باهم غیبت می‌کنن‌>>>>🙂‍↔️✨

جدیداًها دارم به این سبک کفش‌ها علاقه‌مند می‌شم. البته بدون پاشنه.
+2
جدیداًها دارم به این سبک کفش‌ها علاقه‌مند می‌شم. البته بدون پاشنه.

چقدر خواستگاری های اینستاگرام بامزه است، خواستگارا با دخترا روبوسی می‌کنن.

Repost from حوراء 🎀
خداوند زيبايى و خودآرايى را دوست دارد و از فقر و تظاهر به فقر بيزار است. هرگاه خداوند به بنده اى نعمتى بدهد، دوست دارد اثر آن را در او ببيند. عرض شد : چگونه ؟ فرمودند : لباس تميز بپوشد، خود را خوشبو كند، خانه اش راگچكارى كند، جلوى در حياط خود را جارو كند، حتى روشن كردن چراغ قبل از غروب خورشيد فقر را مى برد و روزى را زياد مى كند. امام‌صادق‌﴿‏‌ع‏‌﴾🌹

_

Mensaje de video00:17

چند روزی می‌شه که به خاطر اسباب‌کشی و مرتب کردن خونه جدیدشون، همه شب‌ها دیر می‌خوابیم. امروز صبح ساعت 9 بود که وارد اتاق شلوغ و هنوز مرتب‌نشده مامان‌بزرگم شدم و ناخواسته باعث شدم از خواب بپرن. اولش ترسیدم که ناراحت شده باشن ولی بعد از چندثانیه یادم اومد که این زن مهربون‌ترین زنی‌ه که تو زندگیم دیدم. بدون هیچ اخمی از تخت بلند شدن، بغلم کردن، ماچم کردن و گفتن امروز حتماً یادشون بندازم که برام دمنوش گل بنفشه درست کنن. خودشون دیروز از باغچه چیده بودن و باورشون این بود که شاید سرفه‌هام را بتونه آروم کنه. چطوری میشه که این زن انقدر به فکر منه؟ همین موضوع باعث شد امروز به اندازه یک دقیقه احساس کنم غمگین نیستم.

کاش زندگی یک روز درمیون بود، چیه هی هر روز هر روز هر روز.