پرنسسِبابام.
Ir al canal en Telegram
نیاز به تأیید هیچکس ندارم، بابام گفته همیشه حق بامنه. من؟ علیاحضرت شاهزاده والامقام پرنسس فاطمه سادات خانوم.🎀
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
303
Suscriptores
Sin datos24 horas
+117 días
+1930 días
Archivo de publicaciones
باز خداروشکر مامانم نوع روپوش سفید رو مشخص کرده بودن و الا الان ممکن بود روپوش تیمارستان تنم باشه.
شاید براتون سوال باشه که سیستم و کامپیوتر رو چه به روپوش؟! والا، خودمونم نمیدونیم چرا باید بپوشیم، ولی بهمون گفتن باید بپوشید.
مامانم آرزوشون بود من رو تو روپوش سفید پزشکی بینن، و به آرزوشون رسیدن؛ چون ما تو کارگاه کامپیوترمون روپوش سفید پزشکی میپوشیم. همیشه میگم: «میخواید دعاکنید، با جزئیات دعاکنید!» 😔
Repost from معراج
کاش آلنی آقاویلر زنده بود. میرفتم پیشش و میگفتم: «من یک اسلحه میخواهم.» میپرسید: «چه نوعی؟ برای چه عملیاتی میخواهید؟» من هم میگفتم: «تفاوتی ندارد؛ سگکش باشد، چه بهتر! برای یک آقای دکتر میخواهم؛ البته خودش هم از همان جماعتِ «بدهید برود» است. شرف؟ بدهید برود. وطن؟ بدهید برود. عزت و آبرو؟ بدهید برود. استقلال؟ بدهید برود. زن و بچه؟ دروغ چرا، نمیتوانم دقیق بگویم؛ شاید آن هم بدهید برود! وطن را ناموس نمیداند آقا. در واقع، یک بیناموس تمامعیار است. سزای چنین کسی چیزی جز سگکشی است؟ ازالهٔ نجاست از وطن، عینِ خدمت به وطن است آقا.» و اونم در جوابم مهربانانه میگفت: «نشانی محلی را که باید سلاح در آنجا تحویل داده شود، هماکنون میخواهم. ممکن است ارتباط ما قطع شود و سگکش روی دستمان بماند؛ وسط کوچه و خیابان!» من هم نشونی رو بهش میدادم... راستش، ابهتِ آلنی اوجایِ قهرمان، از همون اولِ مکالمه کار خودش رو کرد؛ تا جایی که بهجای «مسلسل»، گفتم «سگکش». بالاخره توی این وطن، بیناموس اونقدر زیاده که با یه سگکش نمیشه از پسشون بر اومد.
چه باحاله از خدا چیزی خواستن. مثلاً میتونی بگی سلام خوبی خدا؟ X اذیتم کرده انگشت کوچیکه پاش رو بزن به پایه مبل.
وقتی به این فکرمیکنم که خدا میتونه یهویی زندگی کسی رو که وحشتزده ات کرده متوقف کنه حال میکنم. وقتی به این فکرمیکنم که خدا یک شبه میتونه زندگیت رو عوض کنه حال میکنم. وقتی به این فکر میکنم که خدا میتونه از وسط تاریکی برات نور بفرسته حال میکنم. وقتی خدا میتونه تو یک ثانیه برگ برنده رو از آن تو کنه حال میکنم. خیلی باحاله مگه نه؟ خدایا، خدا بودن چه حسی داره؟
خداروشکر که تو آمریکا به دنیا نیومدم. شاید اونجوری هیچوقت ایران رو نمیشناختم و نمیتونستم بیام ایران. اونجوری قهرمان های زندگیم یه عده نویسنده زرد نویس میشدن نه نشونههای خدا.
