سَـمفونـےِ مَهتـآب '
Ir al canal en Telegram
"وخـداےِمنآنݼـشـمانـےست؛ ڪهسَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآبرابـهوجـدمـےآورد " @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 017
Suscriptores
-824 horas
+177 días
+31730 días
Archivo de publicaciones
1 013
Repost from Caliginous.
#lady Азартная девушка 🇦🇷 красный свет ` ⛛ $Миссис
1 013
Repost from ㅤ𝒜𝗅𝗉𝖾𝗇𝗀𝗅𝗈𝗐
+4
توی این سکوت، من و تو فقط دو تا سایهایم. بدون مرز، بدون اسم، بدون هیچ نشونهای از اون چیزی که بودیم. گاهی فکر میکنم اگه یه روز روشن بشه، دیگه هیچکدوم رو نمیبینیم. شاید به خاطر همینه که تاریکی رو بیشتر از روشنایی دوست دارم... توی این تاریکی، نیازی به حرف زدن نیست. کافیه باشی. کافیه بدونم یه جایی، توی همین سیاهی، یه سایه آشنا هست. نه برای نجات دادن، نه برای کامل کردن. فقط برای بودن. شاید این آخرین باری باشه که توی خیالم جایی داری. شاید فردا صبح که روشن بشه، اثری از تو نمونه. ولی امشب... امشب تاریکی مال ماست. همونقدر سرد، همونقدر بیپایان، همونقدر بینیاز از توضیح. و من توی همین سکوت، با همین سایهی آشنا، آرامم. نه به خاطر اینکه هستی. به خاطر اینکه توی تاریکی، نیازی نیست باشی تا حست کنم. ولی گاهی... توی عمیقترین لایههای این سیاهی، یه چیز مبهم میگه این فقط یه خیال نیست. یه چیز توی ناخودآگاهم هنوز به دنباله راهیه که به تو برسه. انگار روح من، توی یه زندگی دیگه، توی یه بعد دیگه، هنوز مال توئه... و این تاریکی فقط یه بهانهست برای اینکه انکارش نکنم.
1 013
Repost from N/a
𝑨𝒔𝒉𝒆𝒔 𝒐𝒇 𝒐𝒖𝒓 𝒎𝒆𝒎𝒐𝒓𝒊𝒆𝒔
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬:𝐉𝐚𝐲𝐰𝐨𝐧, 𝐇𝐞𝐞𝐣𝐚𝐤𝐞
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫:𝐬𝐨𝐠𝐨𝐥 𝐄𝐝𝐢𝐭𝐨𝐫:𝐬𝐨𝐡𝐞𝐞
---------------------------------------------------------------------
"غم انگیز ترین اتفاقی که می توانه داخل یک رابطه اتفاق بیفته این هست که هر دو عاشق هم باشین ولی یک روز وقتی چشمات رو باز می کنی یکی تون نفس نکشه در اون حالت اونی که زنده مونده هنوز باید توی اتیش عشق بسوزه"
---------------------------------------------------------------------
𝓑𝓸𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝓬𝓸𝓶𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼
1 013
Repost from N/a
𝕳𝖎𝖘 𝕸𝖆𝖗𝖎𝖔𝖓𝖊𝖙𝖙𝖊(𝖕𝖆𝖗𝖙7)
𝐆𝐞𝐧𝐞𝐫: 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐝𝐨𝐦𝐞𝐬𝐭𝐢𝐜 𝐯𝐢𝐨𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞, 𝐡𝐮𝐫𝐭/𝐜𝐨𝐦𝐟𝐨𝐫𝐭𝐬 𝐬𝐥𝐢𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐥𝐢𝐟𝐞, 𝐥𝐨𝐯𝐞/𝐡𝐚𝐭𝐞 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧𝐬𝐡𝐢𝐩
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬: 𝐇𝐞𝐞𝐣𝐚𝐤𝐞, 𝐒𝐮𝐧𝐬𝐮𝐧, 𝐉𝐚𝐲𝐰𝐨𝐧
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫:𝐬𝐨𝐠𝐨𝐥 𝐄𝐝𝐢𝐭𝐨𝐫:𝐬𝐨𝐡𝐞𝐞
---------------------------------------------------------------------
"-حتما برای همسر عزیزم خیلی سنگین بوده فهمیدن قوانین جدید کره درست میگم؟ برای همین توی بیمارستان غش کردی؟ عزیزم میخواستم خودت با چشمای خودت ببینی که نمیتونی از قانون و من فرار کنی"
---------------------------------------------------------------------
𝓑𝓸𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝓬𝓸𝓶𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼
1 013
sticker.webp0.40 KB
1 013
𝚻𝗁𝖾𝗒 𝐃ᦅ𝗇'𝗍 𝚱𝗇ᦅ𝗐
𝚨𝖻ᦅ𝗎𝗍 𝐔𝗌 #𝖩𝗄 !¡
1 013
sticker.webp0.57 KB
1 013
𝚻𝗁𝖾𝗒 𝐃ᦅ𝗇'𝗍 𝚱𝗇ᦅ𝗐
𝚨𝖻ᦅ𝗎𝗍 𝐔𝗌 #𝚻hv !¡
1 013
Repost from Like crazy (𝖼𝗅𝗈𝗌𝖾𝖽)
ᯓ 𝐅𝐈𝐍𝐈𝐒𝐇 𝐋𝐈𝐍𝐄・゚
┈─┈─┈─┈─┈─┈
• Part ﹎ 1
• Couple ﹎ Kookmin
• Writer ﹎ Alvın
• Genre ﹎ Angst - Smut - Romance
𝖼𝗁𝖺𝗋𝖺𝖼𝗍𝖾𝗋𝗌
𝗄𝗈𝗈𝗄𝗆𝗂𝗇
________________________________
https://t.me/likecrzyAln
1 013
Repost from Like crazy (𝖼𝗅𝗈𝗌𝖾𝖽)
ㅤ ㅤ ㅤㅤ ㅤ ㅤ ㅤ ㅤㅤㅤ ㅤ ㅤ𝖥𝗂𝗇𝗂𝗌𝗁 𝖫𝗂𝗇𝖾 𝖳𝖾𝖺𝗌𝖾𝗋
1 013
Repost from عـَدمِمطلــق
به گذشته که نگاه میکنم؛
وجودت پناهی دردناک بود. گویی از ترسِ طوفان به خاری چنگ زدهام که زخمهایم را عمیق تر میکند اما تنها راه نجاتم است. مانند امواجِ اقیانوس بودی که با هر باد نوع خروشیدنش متفاوت میشد، گاهی مهربان تر از آفتاب دم صبح بودی و گاهی مانند غریبهای نا آشنا مرا میرنجاندی. میخک که صدایت زدم دیگر هیچ گلی برایم عطر خوبی نداشت، تداعی کنندهی درد درون سینهام بودی و میخواستمت. از دوریات ملالی نیست با آن کنار آمدم بهتر از این بود که محبت را از چشمانت گدایی کنم اما، تو بگو چطور کسی را که "خدا" خطابش میکردی، فراموش میکنی؟!
