|مــَلجـاء¹³³. ³³³ |
Ir al canal en Telegram
تب را عـلاج آب بُوَد وین عـجـب که من میسوزم از تبی که علاجش به خاک توست.. . 𝐁.𝐔.𝐋🐐🔥 . •Instagram:khodeparda1333• •Instagram:hoour.333• نـاشناس: @kalbehaghazadeh333bot. |مددی یا ۱۲۸❤️🩹|
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
372
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+9330 días
Archivo de publicaciones
حضرت عمر کم فضائل نابی نداره
نقل کردن ازش که گفته از دو کار پشیمونم از یکی هروقت یادم میاد خندم میگیره و یکی یادم میاد ناراحتم..
رد شم، اصل کاری اینه که میگه یه روز یه بت از خرما ساخته بودم و گشنم شده و خوردمش🤣🤣🤣
(اینها هم نقل از کتب خود سنی هاست)
از فضائل عمر جون هم بگم🤣🤣
این نقلی کتب خود سنی هاست که از عمر نقل کردن که گفته، برای من فرقی نداره که در (نکاح) عمل رو انجام بدم، یا عمل روی من انجام بشه🤣🤣🤣
از شیرین ترین فضائلی که از مولا میدونم
یه روز خالد بن ولید لعنت الله میاد با لشکرش میاد سمت ابیبکر لعنت الله و میله ای آهنی دور گردنشه و.. ازش میپرسن چیشده
میگه حین راه به لشکر علی بن ابی طالب برخوردیم و رفته اونجا و جسارت کرده، جابربن عبدالله انصاری نقل کرده که خالد اینجوری اون لخظه رو توصیف کرده: ″سپس علی (علیه السلام) به زیر گلویم ضربه ای زد و مرا از اسب به زیر انداخت و کشان کشان مرا تا آسیابی را که از آنِ حارث بن کلده ثقفی بود برد، و میله محکم آن را گرفت و گردنم را کشید و آن را به گردنم انداخت، در حالی که مانند موم در دستان او تاب میخورد.
یارانم شاهد صحنه بودند و نتوانستند به من کمک کنند و مرا از چنگالش نجات دهند، خداوند آنها را پاداش خیر ندهد، وقتی به او نگاه میکردند، گویا ملک الموت را میدیدند.″
خالد و عمر و ابوبکر هر راهی رو که فکرشو کنی رو میرن که این میله رو باز کنن
پیش گنده های عرب و .. میرن و همه راهی رو امتحان میکنن نمیتونن میله رو از گردن خالد باز کنن
میرن و چندین بار پیش امیرالمومنین التماس میکنن که باز کنه این میله رو
به حدی که گفته ی ابوبکر: ″ابوبکر گفت: تو را به خدا و به حق برادرت محمد مصطفی پیامبر خدا[ (صلی الله علیه و آله و سلم) ] سوگند میدهم، بر خالد ترحّم کن و آن را از گردنش باز کن.🤣″
در ادامه روایت هم هست 👇
و چون حضرت را به چنین چیزی قسم داد، شرم کرد لذا خالد را به سوی خود کشید و میله را قطعه قطعه کرد و آن را چون شمع در دست خود میفشرد. سپس دو قطعه را بر سر خالد زد. خالد آهی کشید و « گفت: یا امیرالمؤمنین! »
پ.ن، چقدر شیرینه این بخشش😃
و..
امام (علیه السلام) فرمود: به اجبار گفتی یا امیرالمؤمنین، و اگر این کار را نمی کردی، سوّمی را بر سرت میزدم و از پایین تنت بیرون میآمد. حضرت همین گونه تدریجا آهن را قطعه قطعه از گردن او باز کرد، تا تمام شد،
یا امیرالمومنین از زبان خالد بن ولید😃
