سقوط یک ستاره
Ir al canal en Telegram
ستاره چرخید و رقصید و چرخید تا سقوط کرد. و باقی ماجرا در یادداشتهای کنتس آمده، شاپم @sumoonshop
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
540
Suscriptores
Sin datos24 horas
-187 días
+8630 días
Archivo de publicaciones
نه عزیزم، ارتباطی که به واسطه چنل داشتن بخواد زنده بمونه همون به قعر گورستان بره بهتره.
crying after a big fight, then decorating my journal with stickers. The contradiction is almost funny. My life is a circus.
بله آدمی میتواند تمام عمر شاعر باشد و هیچگاه شعر نباشد؛ عاشق باشد بیآنکه معشوق کسی باشد؛ نویسنده باشد بیآنکه کسی او را بنویسد. فکر میکنم سهم من همین بوده و این حقیقت بیش از هر چیز دیگری آزارم میدهد.
ستاره، ای ستاره پر فروغ چشمانم
با تو آشنایم
و دستانم به سوی تو پر میکشند؛
شاید روشنی این قلب اندوهگین
چیزی بیش از نوری پنهانی و کوچک باشد.
و اکنون اندوه دارد روحم را می بلعد، تمام غم های جهان هستی در قلبم جمع شدهاند، جمله های من انسجام ندارند و در بیرون ذهنم آنها کاملا معنا را از دست میدهند. مدت هاست که کلام از من گریخته. واژه ها با من بیگانه تر از همیشه اند. خوب میدانم آسمان تا چه اندازه تاریک است. اگر پیش تر تنها ستاره آسمانت بودم، که درخشش خود را از دست داده؛ اکنون تبدیل شدهام به کوتوله ای مرده که میخواهد در بیکرانهی هستی به ناچیز ترین ذرات ابدیت تبدیل شود. داستان های قدیمی را فراموش کرده ام، فصل های قبلی را سوزانده ام تا شاید خاک مرده از صفحه صفحهی دفتر زدوده شود. چه می شود کرد عزیز کرده؟ چه می شود کرد که آدمی فراموشکار است آدمی تنها حرف میزند و به هنگام عمل درست مانند یک شعله در میان اقیانوسی وسیع به دست خاطرات سپرده می شود.
میدونم ستاره ها هم مردن و من فقط به انعکاس خودم از فاصله های نوری دورتر نگاه میکنم.
