قصهگویِ ویندریا.
Ir al canal en Telegram
_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
313
Suscriptores
-124 horas
-57 días
+2830 días
Archivo de publicaciones
بچه هااا
ببینید چقدر قشنگ نوشتهههه:)))✨✨✨✨
خیلی خوشحال شدم که یکی تو این تمرین همراهیم کرد، ممنونم عزیزم😭✨
https://t.me/ba_ghalam/1771
سلامممم😭 من عاشق چنلتون هستم
و در مورد این سعی کردم بنویسم..
«ذهنش مشوش و پریشان بود. می خواست از زبان خودش بشنود؛ چرا باید رانده میشد؟ مگر جز عشق به خدا گناه دیگری مرتکب شده بود؟! من باید او را ببینم. او را ببینم و از او بخواهم با من یک مکالمه طولانی و عمیق داشته باشد.
به ذهنم اجازه نمیدهم به جای او با من صحبت کند. ذهن من قاضی او نیست. »
Repost from N/a
این پیام رو فور کنید و یک جمله، دیالوگ، کلمه هر چه که دوست دارید بنویسید بنده براتون به سبک خودم ادامه اش میدم ( مثل یه همکاری برای تمرین نویسندگی هومم؟ تا هرجا که مایل باشید ادامه میدم باهاتون)
Repost from وارثان دریا 🌊✨️
این واقعی ترین چیزی بود که دربارهی نوشتن دیدم😂💔
نوشتن داستان & نوشتن دربارهی بکاستوری یه شخصیت فرعی فرعی فرعی داستان
راستی بچه هااا
مثل دفعه قبل شماهم اکر دوست داشتید درمورد این بنویسیدو برام بفرستید:)))🤍
منتظر متن های باحالتون هستممم✨🤝
بازم دارم تمرین میکنم، اما این یکی یکم سخت تره..
باید رانده شدن شیطان از درگاه خدا رو از زاویه دید یکی از فرشته ها بنویسم:)
و نمیدونم چجوری؟ اصلا از کجا شروع کنم؟
