گردآفریدِ شعر
Ir al canal en Telegram
آشفتهام، برای خودم حرف میزنم! مینا واثق هستم. http://t.me/BChatPlusBot?start=Mina
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
202
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قلههای مِه آلود، محو و رویاییست
پناه غربت غمگین دستهایی باش
که دردناکترین ساقههای تنهاییست
#منزوی
همیشه رنگ آبی کوههای پُر درخت شمال من رو به وجد میاره...
مخصوصا وقتی که قله محو و مهآلود باشه
بعضی روزها انقدر هوا تمیزه و همه چیز برق میزنه که دورترین کوهها هم به وضوح دیده میشه
دیدن قلهای که کیلومترها ازم دوره خیلی حیرتآوره
باید شعری بنویسم و معشوق رو به قله کوه تشبیه کنم...
همون قدر دور... همون قدر دستنیافتنی...
هوا بد است
چه ابرِ تیره ای گرفته سینه ی تو را
که با هزار سال بارشِ شبانه روز هم
دلِ تو وا نمی شود
#سایه
عمری به اسارت تو بودم ای مرگ
ترسان ز اشارت تو بودم ای مرگ
امروز خوش آمدی، صفا آوردی
مشتاق زیارت تو بودم ای مرگ...
#قزوه
دلم از مرگ بیزار است؛
که مرگِ اهرمنخو آدمیخوار است.
ولی آندم که ز اندوهان روانِ زندگی تار است؛
ولی، آندم که نیکی و بدی را گاهِ پیکار است،
فرو رفتن بهکامِ مرگ شیرین است.
همان بایستۀ آزادگی این است.
#سیاوش_کسرایی | شعر آرش کمانگیر
آه
سهم من این است
سهم من این است
سهم من آسمانیست که آویختن پردهای آن را از من میگیرد.
سهم من پایین رفتن از یک پله متروک است
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزنآلودی در باغ خاطرههاست:)
و در اندوه صدایی جان دادن
که به من میگوید:
دستهایت را دوست میدارم...
#فروغ
غریبهام هنوز هم اگرچه دست دوستان
چو مار میخزد برون ز آستین به یاریام...
#میرشکاک
