𝗔
Ir al canal en Telegram
ناشناسم: https://t.me/iRoChatBot?start=sec-jgcejaejg
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 655
Suscriptores
-124 horas
-117 días
+96130 días
Archivo de publicaciones
1 654
آهنگ خیلی مهمه،
اگه آهنگ مناسبمو پیدا نکنم، نه میتونم رانندگی کنم، نه میتونم ورزش کنم، نه میتونم به ادامه زندگیم برسم.
1 654
هیچوقت فاز اینایی که از تروماهای قبلی رابطشون دلیل میسازن برای اخلاق عنشون رو درک نمیکنم،قبلا خیانت دیدی فکر میکنی بازم خیانت میبینی؟ خب گوه میخوری هنوز از رابطه قبلیت زخم داری وارد رابطه میشی.
1 654
درسته..تنهايي آدمارو عوض ميكنه. بايد بگم خيلي وقته با كسي زياد صحبت نميكنم.. راستش خبر جديدي ندارم، حرف تازه اي ندارم. خوشمم نمياد براي هم صحبت شدن با بقيه، حرفاي قديمي رو هي تكرار كنم. با خودم ميخندم، گريه ميكنم، بيرون ميرم..حرفاي دلمو هم نميريزم توو خودم. چون همش با خودم درد و دل ميكنم.
شايد براي آدماي اطرافم، باور كردن اينكه خيلي وقته تنهام سخت باشه. براي خودمم سخته، چون تنهايي، بهم میگه دیگه اون ادم قبلی نيستي و نبودنتو هي يادآوري ميكنه نبودن..نبودن كلمه ي دردناكيه، مخصوصا اگه در مورد منِ قبلی باشه.
1 654
آدما از کسی که دوسش دارن توقع میکنن و ناراحت میشن و رو همه چی حساس وگرنه آدم معمولی بودو نبودش چه فرقی داره.
1 654
ناشناسمو که باز کردم اینو دیدم
فقط یه چیزی تو سرم مرور شد
که خداروشکر
نه عشق نه هیچ ادمی نمیتونه منو به این حد از ضعیفی و حال بدی برسونه و خداروشکر میکنم بابتش
یعنی من راضیم آف آف بمونم تا اینکه درکیر این کصشعرات احساسی بشم!
1 654
سلام خوبی؟ رندوم خواستم باهات حرف بزنم چون تا توییتر و باز کردم توییت تورو دیدم و راستش واقعاً کسی دور و برم نیست که گوش شنوام باشه و یه قضیه ای که داره بد دیوونم میکنه و اصلا برام مهم نیست که حرفام برات مهمه یا نه فقط میخوام واسه یکی تعریفش کنم و خالی بشم
ببین من دیشب با یکی کات کردم که اوایل اصلا دوستش نداشتم و برای مووآن از رابطه قبلیم با این اوکی شده بودم تا این اواخری تصمیم گرفتم دوستش داشته باشم و تا حدودی وابستش شدم این آدم دیوانه وار عاشقم بود میگفتم برام بمیر خودشو میکشت برام رگ میزد حرف از ازدواج و این حرفام میزد
بعد من با این یه دوره ای کنتاک کردم سر اکسم بعد دوباره بک زدیم مخشو زدم بعد این دوباره مثل سابق شده بود همونجوری ادعای عاشقی میکرد ببین یه حرفایی بهم میزد که تا به حال نشنیده بودم حتی از رابطه قبلیم که پنج سال با طرف بودم
بعد این دم آخری جوزی شد سر همه فیریک میزد و حساس شده بود میگفت که اره من سر رابطه قبلیم چون خیانت دیدم نمیتونم اعتماد کنم تو یه دقیقه که آف میشی حس میکنم سرت با بقیه گرمه کلا سر این قضیه بحث میکردیم این اواخری تا اینکه دیشب میگفت من میخوام اخلاقمو درست کنم ولی میترسم نتونم و ناامیدم و .. هزار و یکی اه و ناله
من گفتم بیخیال کشش ندیم دیگه اونم به راحتی قبول کرد
از این رفتارش جا خوردم با اینکه میدونستم آدمی نیست که دنبال بهونه واسه کات باشه ولی این رفتارش عجیب بود
بعد از اونموقع هی تو چنلش میگه که اره با دوستام رفتیم فلان جا خیلی خوشگذشت خیلی خندیدیم و این حرفا
این آدم خیلی کیفش کوکه اصلاً عجیبه برام بعد من دارم این وسط گاییده میشم سرش و دلم تنگه واسش و نمیدونم چه گهی بخورم اصلا کم مونده خودمو به در و دیوار بزنم واسش بعد یه سری میگفت که اره من فقط حال بدمو تو پابلیک بروز نمیدم وگرنه منم دلم تنگ میشد
به نظرت چیکار کنم
این آدم خیلی عاشقم بود ببین یعنی جوری ابراز علاقه میکرد که واقعی بودن این احساساتشو حس میکردم
بعد الان انقدر بی تفاوته نسبت بهم
این یه چنل جدا داشت که اونجا راجع به من میگفت امروز صبح پاشدم دیدم ریموم کرده از اونجا انقدر بهم برخورد و ناراحت شدم که فقط خدا میدونه چه حال گهی شدم
واقعاً حالم بده خیلی دارم از دلتنگیش دیوونه میشم خیلی به شدت مغرور و خودخواهه این آدم
این بود پیامی که پریشب داد که من گفتم ولش کن پس بیا کات کنیم
Arshida:
تمام این مدت رو آف بودم که تصمیمو بگیرم و به قول همه جانبه فکر کنم که پشیمون نشم و به حرفای امروزت خیلی فکر کردم مخصوصا وقتی که گفتی اگه نزدیک شدم نذار بیام سمتت اما من احساساتم اجازه نمیده که ازت دور شم و نذارم نزدیکم بیای.
امیر من ذوق و اشتاق رابطمو هنوز با تو دارم هنوز که هنوزه ذوقشو دارم اما من دلم نمیخواد که دو سوا دیگه سر این فکرا اذیت شم و دعوایی کنیم من حتی خودمم خسته شدم
این فکرا همیشه با منه امیر و هربار خواستم کنترلش کنم انگاری نشده دو دقیقه آف شی با خودم میگم داره با کی حرف میزنه وقتی ناراحتی میگم چی شده طرز فکرم جوریه که دلم میخواد 24 ساعت روز رو پیش خودم باشی و انگار طاقت دیدن اون امیر سرد و بی حالو ندارم جدا از اینا دیدی که نتونستم توقع هامو کنترل کنم، من همش فکر میکنم که تو توی رابطه ای با من و منم دلم نمیخواد با کسی حرف بزنی و توقع دارم وقتتو بذاری واسه من انگاری شدم آدمی که پر از شک و بی اعتمادیه و وقتی این حس هارو دارم احساس میکنم نمیتونی یا نمیشه و دوباره بهم میگی که نمیتونیم
اما من دلم میخواد ادامه بدم ولی همش میترسم و نمیدونم ترسمو چجوری باید بذارم کنار.. من فقط تورو میخوام اما میترسم
بعد من دیدم این آدم انقدر بی ثبات و تکلیفش با خودش معلوم نیست و نمیتونه اعتماد کنه و تا این حد شکاکه ولش کن دیگه یعنی من با همه رفتارای این ساختم ولی آدم با یه آدم شکاک نمیتونه بسازه خودشم بکشه چون بازم اون فکرای مریض هست
بعد رابطمون اینجوری بود که اون اوایل من جدی نمیگرفتم به چشم سرگرمی میدیدم بعد یهو زد و من تصمیم گرفتم جلو این شل کنم این اینجوری کرد با این شکاش
با اینکه میدونم هنوزم خیلی عاشقمه ولی ببین خیلی حرص میخورم وقتی میبینم به هیچ جاش انگار که مثلا با من کات کرده من دارم اینجا پاره میشم بعد این به فکر بازیای گیم نت و اکیپشه
بعد من دارم از دلتنگی سر این آدم گاییده میشم نمیدونم چه گهی بخورم جدی بعد این آدم برمیگشت میگفت که اره تو دیر میکنی حس میکنم سرت گرمه با بقیه در حالی که از پریشب که کات کردیم یه دقیقه هم آف نشده حالا من سرم با بقیه گرمه یا تو؟ ببین اصلا پشمام ریخته انگار کلا بعد کات یه آدم دیگه شد
1 654
Repost from N/a
من خیلی صبوری میکنم ولی چیزی که با تلاشم درست نشه رو با رها کردن تمومش میکنم و هرگز سراغش نمیرم.
