es
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Ir al canal en Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Mostrar más
Irán140 456La categoría no está especificada
271
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
-130 días
Archivo de publicaciones
Repost from معیار🎒
باز حسن نصرالله فارسی بلد بود حرف بزنه و بهش می‌رسه بگیم ایرانی، اون نور پهلوی پدرسوخته حتی فارسی هم بلد نیست شما بخاطرش از آمریکا کمک خواستید بی‌ناموسا

زد زیر میز رفت دو خط زد ، خدا نخواست من هم صبور و لال نگفتم چرا نخواست هی فکر میکنم نکند کم گذاشته ام هی آه میکشم که چه کردم مرا نخواست آتش به خانه، آن همه دیوار لُخت داشت یک قاب از قدم زدن ما دوتا نخواست قفلی قطور را به قفس زد آوازهای آخرمان را رها نخواست تو یا رقیب یا که زبانم به قلم، خدا طبعا در این میانه یکی از شما نخواست #حامد_عسکری‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌

بعد از خوندن این شعر توی دانشگاه حکم دستگیری حسین جنتی میاد، یکی از شعرای مطرح شیراز نقل میکرد که اون شب به من زنگ زدن که قصد داریم حسین جنتی رو دستگیر کنیم بهشون گفتم تا حالا هیئت رفتی گفت چه حرفیه میزنی بهش گفتم خب جواب بده تا حالا هیئت رفتی! گفت اره گفتم این بیت رو شب هشتم محرم شنیدی روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه! نیزه‌ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه! گفت اره خیلی آشناست گفتم بیت از حسین جنتیه اون شب حسین جنتی دستگیر شد و حسین جنتی به حماق رفت ولی خب گاهی باید بهش فکر کنیم چی حسین جنتی رو حسین جنتی کرد... شاید بخشی اش همون بحث سطحی شناختن امام و عاشورا است عمق شناخت یک سانتیمتر، یک بخشی اش هم ما هستیم که گاهی با رفتار رادیکال بعضی‌هایی که میشد نگه داشت رو روندیم و فراری دادیم البته در مورد فراری دادن منظورم نیست بریم با بعضی حروم‌لقمه ها به اسم جذب مماشات کنیم و چشممون رو روی توهین و کارهای رادیکالشون ببندیم... نظرم اینکه افرادی توی چارچوب بودن ولی خب چون عمیق نشدن و دیدن رفتار رادیکال و تند از ما فراری شدن... ادامه شعر حسین جنتی واقعا زیباست روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه! نیزه‌ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه! این چه خورشیدِ غریبی‌ست که با حالِ نزار پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه! باغبانی‌ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا به خزانی ثمرش رفت، ولی قولش نه! شیرمردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه! جان من برخیِ آن مرد که در شط فرات تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه! هر طرف می‌نگری نامِ حسین است و حسین ای دمش گرم! سرش رفت، ولی قولش نه!

از درد ترک خورده و از زخم کبودیم کوهیم و تماشاگرِ رقصیدنِ رودیم او میرود و هر وجبش لاله و نسرین ما سنگ تر سنگ همانیم که بودیم ما عزتمان بسته به این است بسوزیم با داغ عزیزیم که خاکسترِ عودیم . . . پیگیر پریشانیِ ما دیر به دیر است دلتنگ به یک خنده‌ی او زود به زودیم بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم آمد ببرد آنچه ز تو تازه سرودیم . . . #حامد_عسگری

باهاش صحبت میکنیم حرکت کنه :)

فرق است میان آن که یارش در بر تا آن که دو چشم انتظارش بر در #سعدی

اسرائیل جنوب لبنان رو ، نوار غزه کرد...

جای این بغض لعنتی ای کاش جگرم را اسید می‌سوزاند...

Repost from Komiter
در واقع درستش این بود که در جمهوری اسلامی امثال این دریوزه‌ها انقدر احساس امنیت و راحتی نکنن که هر زری دلشون خواست بزنن و واق
+3
در واقع درستش این بود که در جمهوری اسلامی امثال این دریوزه‌ها انقدر احساس امنیت و راحتی نکنن که هر زری دلشون خواست بزنن و واقعا اون مقوله‌ی گونی که سال‌هاست باهاش همه رو ترسوندن واقعی می‌بود. متأسفانه اینطور آدم‌ها به راحتی به خودشون اجازه می‌دن هر چیزی رو بگن و هر توهینی کنن و تضعیف کنن و راست راست بچرخن. امیدوارم که سربازان گمنام امام‌زمان حق ایشون و امثالش رو خوب بذارن کف دستش.🙏🏻

Repost from سِدخارجی
فراموش نمی‌کنیم! @sedkhareji✔️

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی ماه پشتِ ابر پنهان شد، گمان کردم تویی ردّ پایی تازه از پشتِ صنوبرها گذشت چشمِ آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی ای نسیمِ بی قرارِ روزهای عاشقی هرکجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی سایه‌ی زلفِ کسی چون ابر بر دوزخ گذشت آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی باد پیراهن کشید از دستِ گل‌ها ناگهان عطرِ نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی کشته‌ای در پای خود دیدی؛ یقین کردی منم سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی #فاضل_نظرى

Martik - Ahoo Khanom (320).mp33.81 MB

خدا بَغَل کند! دیشب تا از تجمع به خوابگاه برگشتیم ساعت ۱۲:۳۰ شد دیروقت بود ولی حوصله تنها شدن در چهار دیواری اتاقی که هر روز تنگ‌تر می‌شد را نداشتم، مانند دیوانه‌ها شدم که هم از آدم‌ها فراری‌ام هم وابسته به آدم‌ها. لباسم را که عوض کردم با سجاد رفتیم اطراف خوابگاه هوا بخوریم خُنکی هوای نیمه شب شیراز هم عاشق می‌کند هم افسرده هم خسته... شهر از بالا واقعاً غم‌انگیز است، اینکه این همه آشوب خفته در این شهر بی‌در و پیکر از بالا این چنین کوچک است دل آدم را می‌لرزاند کمی که نشستیم گپ مختصری در مورد دانشگاه زدیم بعد هم مشغول دجال تک چشم کف دستمان شدیم، دقایقی که گذشت خستگی به تنم غالب شد کمی زودتر خداحافظی کردم تا بالاخره این روز پر آشوب را به پایان ببرم، کمی که راه رفتم چند قدمی پایین سنگفرش نرسیده به خوابگاه در سینه‌کش کوه صدای آرام گریه‌ای را در کنار بوته‌ای شنیدم! صدای گریه محزونی که دل را میلرزاند، راه رفتنم را آرام کردم کمی نزدیک صدا شدم پسر خوش‌سیمایی بود با قدی کشیده و صورتی روشن که موی لخت پریشانش صورتش را پر کرده بود. پایش را بغل گرفته بود، آرام آرام اشک می‌ریخت و زیرلب چیزی زمزمه می‌کرد نمی‌توانستم خطر کنم و متوجه من شود، جدا از آنکه عذاب وجدان می‌گرفتم اگر خلوتش را به هم می‌ریختم، همان‌جا با فاصله نشستم. زمزمه‌اش آرام بود پری رویی دلش را برده بود و گله‌اش را برای خداوند پری آورده بود... دلم سوخت پسر خوش‌سیما را نمی‌شناختم ولی آن راز و نیاز شبانه غبطه برانگیز بود دلم میخواست دل منم اینقدر صاف بود که اینگونه در دل شب خدا مرا با زانوی بغل گرفته چشم قرمز بغل کند...

Theme From Schindler s List John Williams.mp33.95 MB

http://t.me/BChatPlusBot?start=Amir7621 سریال یا فیلم یا رمان خوب معرفی کنید.

ای خواب! چشم‌های مرا پر نمی‌کنی؟ کم مانده است رو بزنم به برادرت... ‌ #حدیث_صادقیان

با آنکه بی‌دلیل رها می‌کنی مرا آنقدر عاشقم که نمی‌پرسمت "چرا؟" #فاضل_نظری

شما بهش میگید «دوستت دارم» ولی #غسان_کنفانی میگه: «تو اما وارد رگ هایم شدی، و همه چیز تمام شد.. و خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم!»

https://t.me/amirhussein_fardinpour/2458 گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

میترسم از اینکه امشب بخوای به خوابم بیای و من به انتظار دیدنت تا صبح پلک نزده باشم‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌