es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

پرواز خاکستر

پرواز خاکستر

Ir al canal en Telegram

عشق در دل ماند و یار از دست رفت. سعدی

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
631
Suscriptores
+424 horas
+167 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
بانو جان موسیقی مازندران✨️

بوسیدمش دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابد من از جهان سهمم را گرفته بودم #احمدرضا_احمدی

photo content

که حالِ غَرقه دَر دَریا ، نَدانَد خُفته بَر ساحِل
"سعدی"

آن‌چه دیدی بر قرار خود نماند واین چه بینی هم نماند بر قرار ◾️سعدی ¶¶¶

#peace

photo content

Henry Mancini – Moon River (Vocal Audrey Hepburn).mp34.96 MB

photo content

درین شب‌ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می‌ترسد درین شب‌ها که هر آیینه با تصویر بیگانه‌ست و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را چنین بیدار و دریاوار تویی تنها که می‌خوانی. تویی تنها که می‌خوانی رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را تویی تنها که می‌فهمی زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را. بر آن شاخ بلند ای نغمه‌ساز باغ بی‌برگی بمان تا بشنوند از شور آوازت درختانی که اینک در جوانه‌های خرد باغ در خواب اند بمان تا دشت‌های روشن آیینه‌ها، گل‌های جوباران تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را ز آواز تو دریابند. تو غمگین‌تر سرود حسرت و چاووش این ایام، تو بارانی‌ترین ابری که می‌گرید به باغ مزدک و زرتشت، تو عصیانی‌ترین خشمی که می‌جوشد ز جام و ساغر خیام. درین شب‌ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر و ابر از خویش می‌ترسد و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را درین آفاق ظلمانی چنین بیدار و دریاوار تویی تنها که می‌خوانی.

06 Dar in Shabha - Shahram Nazeri.mp310.77 MB

در نظربازیِ ما بی‌خبران حیرانند من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوه‌گاهِ رخِ او دیدهٔ من تنها نیست ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند عهد ما با لبِ شیرین‌دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند مُفلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریم آه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نَسْتانند وصلِ خورشید به شبپَرِّهٔ اَعْمی نرسد که در آن آینه صاحب‌نظران حیرانند لافِ عشق و گِلِه از یار زَهی لافِ دروغ عشقبازانِ چُنین، مستحقِ هجرانند مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار ور نه مستوری و مستی همه کس نَتْوانند گر به نُزهَتگَهِ ارواح بَرَد بویِ تو باد عقل و جان گوهرِ هستی به نثار افشانند زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم چه شد؟ دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانند گر شوند آگه از اندیشهٔ ما مُغبَچِگان بعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نَسْتانند

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه‌ای ز امروزها، دیروزها دیدگانم همچو دالان‌های تار گونه‌هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد می‌خزند آرام روی دفترم دست‌هایم فارغ از افسون شعر یاد می‌آرم که در دستان من روزگاری شعله می‌زد خون شعر خاک می‌خواند مرا هر دم به خویش می‌رسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند بعد من ناگه به یک‌سو می‌روند پرده‌های تیرهٔ دنیای من چشم‌های ناشناسی می‌خزند روی کاغذها و دفترهای من در اتاق کوچکم پا می‌نهد بعد من، با یاد من بیگانه‌ای در بر آیینه می‌ماند به جای تار مویی، نقش دستی، شانه‌ای می‌رهم از خویش و می‌مانم ز خویش هر چه بر جا مانده ویران می‌شود روح من چون بادبان قایقی در افق‌ها دور و پنهان می‌شود می‌شتابند از پی هم بی‌شکیب روزها و هفته‌ها و ماه‌ها چشم تو در انتظار نامه‌ای خیره می‌ماند به چشم راه‌ها لیک دیگر پیکر سرد مرا می‌فشارد خاکِ دامنگیر خاک بی تو دور از ضربه‌های قلب تو قلب من می‌پوسد آن‌جا زیر خاک بعدها نام مرا باران و باد نرم می‌شویند از رخسار سنگ گور من گمنام می‌ماند به راه فارغ از افسانه‌های نام و ننگ

بوین حالا.mp31.57 MB

Repost from N/a
⁨ ⁨ ⁨ به گاه سوگمان برای چهلمشان 🖤🕊️ اي عاشقان پيمانه ها پر خون کنيد وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنيد ديوانه چون طغيان کند زنجير و زندان بشکند از زلف ليلي حلقه اي در گردن مجنون کنيد⁩ شعر : هوشنگ ابتهاج آهنگساز : محمدرضا لطفی⁩⁩⁩⁩

قطعه: حالا چرا شاعر: محمد حسین شهریار آهنگساز: روح‌الله خالقی تنظیم: جواد معروفی خواننده: غلام حسین بنان سال تولید: ۱۳۲۳ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگ‌دل این زودتر می‌خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت اینقدر با بخت خواب‌آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند درشگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود، غوغا چرا شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا

صدایم و سازم می گریند. وجودم می گرید. دوستانم می گریند . آسمان می گرید . خاک می گرید . وطنم ، ایران می گرید. بداهه ای در دشتی همراه تصانیف سرو آزاد و از خون جوانان وطن که غیر ارادی هنگام بداهه نوازی از وجودم به آواز درآمدند🌱🖤
عرفان بهبودی