es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

سُرَنْجْ🍊

سُرَنْجْ🍊

Ir al canal en Telegram

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
212
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+130 días
Archivo de publicaciones
متن و معنی آهنگ:
ئەی کە من گرفتاری تۆم ای که من گرفتارِ توام شێتی وردەخاڵی تۆم دیوانه‌ی ریزه‌نقش‌ها و خال‌های صورتت هستم شەیدای بەژن و باڵای تۆم شیدای قامت و بالای توام لەو ڕۆژەوە تۆم دیوە از آن روزی که تو را دیدم عەشقێ لە دڵم چەسپیوە عشقی به دلم چسبیده، ریشه کرده لە تۆ جوانترم نەدیوە زیباتر از تو ندیده‌ام ھەڵمبژاردووی بە دڵی خۆم با دلِ خودم تو را انتخاب کرده‌ام گوڵی گوڵانان، گوڵەی خۆم گلِ همه‌ی گل‌ها، گلِ خودم لێم مە‌تۆرێ، من بۆ تۆم از من رو نگردان، من از آنِ توام چرای دڵداریت گەشە چراغِ محبتت روشن است خاڵێکم دیوە ڕەشە خالِ سیاهی دیدم بێبەشم مەکە لەم بەشە در این قسمت، بی‌نصیبم نکن (یعنی: از عشقت محرومم نکن)


جای مردان سیاست بنشانید درخت که هوا تازه شود...

همه‌ی کارهایتان دهن‌کجی به مردمِ خشمگین و داغ‌دیده و عصبانی‌ست. حرف زدن که بلد نیستید هیچ، حرف نزدن هم بلد نیستید. اگر روز اول به جای برگرداندن همتی، او و سه چهارتا اختلاس‌گر و مفسد اقتصادی قرمساق را به دار می‌کشیدید این‌طور نمی‌شد. ولی چه کردید؟ هیچ. انگار هیچ‌کدام از مهره‌هایتان از زمین این شطرنج حذف نمی‌شوند و فقط تغییر جایگاه می‌دهند، اسب می‌شود وزیر، وزیر می‌شود فیل، فیل می‌شود قلعه و سرباز همیشه سرباز می‌ماند. هی می‌نشینید می‌گویید مفسد هست، اختلاس‌گر هست، خب چرا به ما نشان نمی‌دهید؟ چرا یکی‌شان را برکنار نمی‌کنید؟ هی می‌گویید فلان مسئول بی‌کفایت است، فلان نهاد ناکارآمد است. خب چرا شما آقایان راست راست ایستاده‌اید و مثل بز فقط تماشا می‌کنید؟ اقدامی در جهت رفع این فساد و ناکارآمدی انجام بدهید. در وقایع اخیر تروریست بود درست، مجاهدین خلق بود قبول. اما بپذیرید که بخش عظیمی از آن‌ها مردمِ‌ واقعی بودند، همین خواهر و برادر و هم‌وطن‌های من و شما. همین همسایه و هم‌محله‌هایمان. همین‌هایی که صدایشان را نشنیدید یا خودتان را زدید به نشنیدن. مثل کبک سرتان را توی برف فرو کرده‌اید و چیزی جز خودتان نمی‌بینید، هیچ چیز را جز خودتان به رسمیت نمی‌شناسید و حرف هیچ‌کس را نمی‌شنوید، چه برسد به این‌که بخواهید درک کنید و بپذیرید! گِل بگیرند سر تا پای سیاست‌های کثافتتان را.

نمی‌دونم کی قراره بساط این برنامه‌های طنز مزخرف صدا و سیما برچیده بشه. اون از شهبازی نچسب، اینم از این یارو تو شبکه افق. چیزی که خیلی توش مهارت دارن بی‌نمکی و منفور بودنه.

گفتم حداقل میگی سالگرد ورود خمینی رو تبریک، ولی رفتی دادی تنفر رو ترجیح.

تمام حرف‌ ما.

ولی همین که خزان می‌رفت دوباره باز خزان می‌شد

مامانم داره سبزی‌خورشتی خرد می‌کنه، کله‌ام بوی قرمه‌سبزی می‌ده.

به به آقای پپ.
به به آقای پپ.

دکتره گفت چیزیت نیست، گفتم مطمئنم یه چیزیمه ولی باز گفت چیزیت نیست، خیالت راحت. ناراحت شدم، یه چیزی باید می‌بود. از این‌که فک کنم یه چیزی هست و هیچی نباشه حالم به هم می‌خوره. پس اینا چین؟ هرشب می‌بینمشون، دور سرم پر می‌خورن بعد می‌خورن وسط پیشونیم. قبلا می‌گفتی سینوزیته بعدش گفتی سینوزیت نیست حالا می‌گی هیچی که هیچی؟ هیچی چطور مغز ما رو زیر و رو می‌کنه؟ کله‌پامون می‌کنه و نمی‌ذاره تکون بخوریم؟ اگر هیچیه چرا همه جا باهامه دکتر؟ ها؟ چه دکتری هستی؟ اصلا گیریم هیچی، تو نباید یه دوا درمونی براش داشته باشی؟ بالاخره هیچی هم دوا می‌خواد. دکتر برام قرص بنویس، یه قرصی که منو از هیچی نجات بده. خسته شدم. چمیدونم یه کاری کن، بگو توموره، بگو غده‌ست، بگو غمباده. به خدا من می‌بینمش شبا، میاد می‌شینه رو شونم هو هو می‌کنه. هرچی می‌گم بسم‌الله نمی‌ره، از گوشم می‌ره تو مغزم و شروع می‌کنه به راه رفتن رو شیار‌‌هاش. سرمو تکون می‌دم که از گوشم بریزه بیرون ولی مییی‌ره جلوی پیشونیم. می‌شینه جای چشمام، می‌گه دیگه تو نمی‌بینی، من دارم می‌بینم. چشمامو می‌مالم که در بیاد، می‌رقصه و زبون در می‌آره و می‌ره عقب. می‌گه من این‌جام، هرچی می‌خوای برو دکتر، هیشکی منو نمی‌بینه. با دستام دنبالش می‌گردم، همه جا تاریکه، کجاست ینی؟ پیداش نمی‌کنم. دکتر یه کاری کن، درس خوندی که چی؟ بِکَن این هیچی رو از مغز ما بنداز بیرون. حوصله ندارم هی هر دفعه فک کنم خواب و خیاله و هی هردفعه به ریشم بخنده. حرفم نمیاد دیگه، پیداش کن خودت. ناسلامتی درس خوندی. به خدا خودمم شدم هیچی، سر و ته ندارم. شب و روز ندارم، خواب و بیدارم معلوم نیست. گاهی یادم می‌ره زنده‌ام، گاهی یادم می‌ره مردم. یه نوبت بزن این هیچی رو جراحی کن بنداز دور. -میم‌زَر. ده بهمن 404.

قطار پنجره‌هایش را گرفته زیر بغل می‌رفت و پشت ابر نهان می‌شد دلم که ماه محالش را به حال بدرقه می‌افتاد جهان پر از چمدان می‌شد و برگ بود که می‌بارید و باد، خسته وزان می‌رفت خزان مسافتی از من بود که در تَدارک رفتن بود ولی همین که خزان می‌رفت دوباره باز خزان می‌شد مرا تو بی‌سببی هرگز بدون ماه شبی هرگز دو پِیک آخر عمرم را به این شراب لبی هرگز... برای هرگز لب هایت شراب نیز دهان می‌شد جُذامیان دلم پیرند و دست‌های تو اِکسیرند جوانشان کن اگر "آنی" روایت است که حافظ هم به یاد روی تو پیری را به یک اشاره جوان می‌شد قطار بی‌سر و بی‌دستان روانه شد به انارستان و جان خلق چه ارزان بود لبت که سرخ پریشان بود به شهر وِلوله می‌افتاد انار بس که گران می‌شد قطار پنجره‌هایش را گرفته زیر بغل می‌رفت و او به ماه عسل می‌رفت که سر درآورد از جایی خبر نداشت که دنیایی برای او نگران می‌شد به اختیار که می‌آییم؟ چرا؟ برای چه می‌آییم؟ نخواستیم! نمی‌آییم! و آمدیم... خداوندا! چه خوب بود نه می‌ماندیم نه وقت رفتنمان می‌شد به جز تو هیچکس اینجا نیست خدا هم این همه غمگین نیست خدا هم این همه تنها نیست بساط گریه مُهیا نیست وگرنه رو به انارستان چه سیل ها که روان می‌شد -حسین صفا

اون همینو می‌خواد، می‌خواد منو تو رو به جون هم بندازه.

حتی اگه سنگ بودی...

نمی‌دانم؛ شاید یک روز، شاید هیچوقت.

؛

Mensaje de voz02:37

این‌جا یکم بعدش شهرزاد می‌گه: فکر می‌کنم اگه من به هر دری زدم و اونی نشد که می‌خواستم بشه، لابد قسمت خرافه نیست.
این‌جا یکم بعدش شهرزاد می‌گه: فکر می‌کنم اگه من به هر دری زدم و اونی نشد که می‌خواستم بشه، لابد قسمت خرافه نیست.

photo content

چه شعرا که نخونده، هنوز توی صدامه.