es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

سُرَنْجْ🍊

سُرَنْجْ🍊

Ir al canal en Telegram

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
213
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
تقریبا الان از خستگی غش می‌کنم، تا باشه از این خستگیا.

نیست گاهی هیچ راهی جز به شاهی رو زدن.
+5
نیست گاهی هیچ راهی جز به شاهی رو زدن.

Repost from پَناه
فکرش را بکن، چه‌قدر ورژن‌های مختلفی از ما در ذهن بقیه وجود دارد؛ برای یک نفر، تو آدم خجالتی‌ هستی که به سختی حرف می‌زند، برای یکی دیگه، انقدر پرحرف و پرانرژی‌ که اجازه نمی‌دهد سکوت شکل بگیرد. یکی فکر می‌کند سردی، آن یکی فکر می‌کند زیادی احساساتی هستی‌. هر کسی نسخه‌ای مخصوص خودش از ما دارد، با زاویه‌ی دید خودش. و جالب اینجاست که هیچ‌کدامشان دقیقاً خود واقعی‌مان نیستند. ما مجموعه‌ای هستیم از هزار برداشت ناقص، هزار تکه‌ی متفاوت که هیچ‌کدام‌ آنها کامل نیستند. شاید خود واقعی ما میان این برداشت‌ها گم شده باشد یا شاید اصلاً فقط وقتی وجود داریم که بقیه‌ی آدم‌ها به ما فکر می‌کنند.

مریض طفل مزاجند عاشقان ورنه علاج رنج تغافل دو روز پرهیز است -وحشی بافقی

آخرش اشعارِ خود را من کتابش می‌کنم نام آن را می‌گذارم «یک نفر هرگز نخواند...» -ناشناس

برایش شعر خواندم، گوش کرد و بی‌تفاوت گفت کتابش کن که بفروشد، درآمد زاست اشعارت! -عارفه نصیری

همیشه من که برمی‌گردم بارون میاد، این‌دفعه هم احتمالا.

دختر کوچولوعه می‌گه واای غروب صبح، مامان من تا حالا غروب صبح ندیدم.

یک تصویر زیبا از ماه افتاده رو شیشه‌ی اتوبوس، اومدم با گوشی نازنینم ازش عکس بگیرم، شد شکل چراغ برق، ناناحتم.

گاهی وقتا گوشم می‌خوره رو ضبط تماس و بعضی از تماس‌هام ضبط می‌شه، یکی دوماه بعد می‌رم گوششون می‌کنم و به کلی چیزهای جالب برمی‌خورم. حتما این کارو انجام بدید، خیلی بامزه‌ست.

نمی‌دونم این ویروس کوچک من کی قراره بروز و ظهور پیدا کنه، گلوم یکم درد می‌کنه و اون احساس کسالت و کوفتگی قبل از سرما خوردگی رو دارم، یک هفته‌ست این‌طوری‌ام ولی سرما نخوردم. احساس می‌کنم منتظره دقیقا موقع‌ امتحان‌های میانترم زمینم بزنه.

چرا ما یادمون می‌ره درمورد خودمون شگفت زده شیم؟ مثلا درمورد دستامون، یه مشت پوست و استخون و گوشت که حس دارن، حافظه دارن، درک دارن، کار می‌کنن. اصن خیلی عجیبه آدم، خدایا ممنون که ما رو آفریدی و از روح خودت در ما دمیدی.

اتفاق واقعا اتفاقه یا ما فکر می‌کنیم اتفاقه؟ به نظر من حتی اگر فلسفه‌ای هم پشتش باشه، باز هم اتفاقه.

از سینوس‌هات چخبر عزیزم؟

زندگی واقعا عجیبه، خیلی عجیب، کلا دنیا عجیبه، انگار اولین بارمه که می‌بینمش. همیشه مفهوم حیات برام تازه‌ست.

کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه...

از مردگی دارم می‌خستم.

نگذار که گفتگو حلقه‌ی مفقوده‌ی ارتباطاتت شود، حرف بزن عزیزم، حرف.

بماند به یادگار از دیروز که شلوغ بود؛ شلوغِ دوست‌داشتنی، شلوغ قدسی، شلوغی که باعث می‌شه یه ذره یادت بره فلسفه‌ی هستی چیه. بیا
+6
بماند به یادگار از دیروز که شلوغ بود؛ شلوغِ دوست‌داشتنی، شلوغ قدسی، شلوغی که باعث می‌شه یه ذره یادت بره فلسفه‌ی هستی چیه. بیای روی آب، یه نفس بگیری و دوباره برگردی برای شنا در اعماق.

دلم برای خونمون تنگ شده، زنگ زدم، من این‌جا بغضی، مامانم و داداشم اون‌جا بغضی.