es
Feedback
منتقل شد❗️❗️

منتقل شد❗️❗️

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
244
Suscriptores
-1424 horas
-217 días
-4930 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
دلـیل ایـنـ که دوسـش دارم :
واقعا شاهکار بودنش نیاز به توضیح نداره.😀دو فصل داره و روی هم ۳۰ قسمته این و پنت هاوس شاهکار ان...🤌🏻

Repost from N/a
+1
        ꩜ 𝗈𝖿 𝗌𝗈𝗎𝗅 𝖺𝗅𝖼𝗁𝗆𝗒 | ڪیمیای ࢪوح                        𝗇𝗎𝗆𝖻𝖾𝗋 𝗈𝖿 𝖾𝗉 : 𝟥𝟢

Repost from N/a
دلـیل ایـنـ که دوسـش دارم :
من به شدت به شدت عاشق این سریال و وایبشم و هرکس هرکی هم که دیده عاشقش شده درسته خیلی حرص میخوری ولی ارزشش رو داره این سریال منو معتاد خودش کرد، و عاشق اپرا😌، خلاصه که به شدت هم روانیه هم انتقامی، و تا فردا صبح میتونم دربارش بهتون بگم حتی با اینکه هنوز تمومش نکردم. رو دستش نیست و تکراری هم نمیشه هیچوقت.سریال های شاهکار کره ای واقعا اونایی که بعضیا میگن نیست قطعا این اولیش یا دومیشه.... و اینکه ۳ فصلش روی هم ۴۸ قسمته...

Repost from N/a
+1
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌𓏵 𝘱𝘦𝘯𝘵𝘩𝘰𝘶𝘴𝘦 | پـنـت هاوس 𝗇𝗎𝗆𝖻𝖾𝗋 𝗈𝖿 𝖾𝗉 : 𝟦𝟪

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌ ‌𓏼 ‌ #이재욱𝖯𝖺𝖼𝗄 ⠀ ⋆🎍 𝖿︎𝗈͟𝗋 ꭚ𝗈᰷ׅ𝗎

sticker.webp0.00 KB

- سحر فراموشی - ۳ آگوست، سال ۱۸۶۹
انگشتانم سرشار از تمنا برای نجات اند. می‌خواهم تنم را از میان طغیان آب بالا بکشم و به ساحل زندگانی چنگ بیندازم اما بیشتر فرو می‌روم. زیر پایم چنان خالی می‌شود که با شدت به قعر اقیانوس کشیده می‌شوم و نفس کشیدن را از یاد می‌برم. صدایی در گوشم نجوا می‌کند؛ اما به گونه‌ای محو است که تنها حباب زمزمه‌هایش را می‌شنوم. چشمانم در خیالی خاموش فرو رفته اند و چیزی جز لحظه شماری برای رسیدن به ماسه‌های کف اقیانوس ندارم. همهٔ عالم تیره است؛ گویی که بادی سرد، مهمان رگ‌های وجودم شده. تصاویر مبهم زیادی از جلوی چشمانم می‌گذرند؛ خاطرات زیادی دارم. اما هیچ‌کدام برایم آنقدر ارزشمند نیستند که بخواهم آخرین لحظاتم را برایشان صرف کنم. با این حال تو... تو تنها خواستهٔ من از تمام این هستی پوچ هستی! به همین شوق است که تلاش می‌کنم هرچه از تو دارم را یکبار دیگر به یاد بیاورم. دلم می‌خواهد تمام خاطرات کوچک و بزرگی که دست در دست ساخته‌ایم را به آغوش بکشم! «شب.. خیابان.. تو..» همه چیز خیلی محو است؛ هرچه می‌خواهم بیشتر به یاد بیاورم بیشتر فراموش می‌کنم، آب عمیق‌تر در ریه‌هایم جا خوش می‌کند و هوشیاری‌ام را بیش از پیش از دست می‌دهم. «اولین نگاه.. من.. لبخند..» چرا ادامه‌اش را به خاطر نمی‌آورم؟ چرا.. چهره‌ات را نمی‌بینم؟ ترس تمام وجودم را فرا می‌گیرد؛ چشم‌هایم گشوده می‌شوند و حال، چون آتش برایت می‌گریند. اشک‌هایم میان قطرات اقیانوس گم می‌شوند و چون صدایم که در گلو خفه ماند، در سکوت به قعر چاه می‌افتند. سرمای فراموش کردنت جانم را سبک کرده و به سطح آب رسانده است. نه نفسی مانده، نه خیالی که بخواهد یادآور تو باشد. همه چیز در سیاهی غرق است و سفیدی تو، چه پلیدانه مرا به جنون می‌کشاند. کاش به شب اول بازمی‌گشتیم؛ شبی که تمامت را در سینه حفظ کردم و تا کمی پیش به یاد داشتم... شبی که تحول دنیایم را به همراه داشت.
کاش... هیچوقت از آن شب گذر نمی‌کردیم!

sticker.webp0.00 KB

پس از تاج‌گذاری، ژان دارک همچنان میخواست حملات علیه نیروهای انگلیسی و بورگوندی ادامه پیدا کنه. اما شرایط سیاسی تغییر کرده بود و حمایت دربار از او دیگر مانند گذشته نبود. در سپتامبر ۱۴۲۹ حملهٔ فرانسوی‌ها به پاریس شکست خورد. چند ماه بعد، در ۲۳ مه ۱۴۳۰، ژان در جریان دفاع از کومپین (𝖢𝗈𝗆𝗉𝗂𝖾‌𝗀𝗇𝖾) به دست نیروهای بورگوندی اسیر شد. او سپس به انگلیسی‌ها فروخته شد و به روآن (𝖱𝗈𝗎𝖾𝗇) منتقل شد؛ شهری که مرکز اصلی محاکمهٔ او شد. محاکمه ژان دارک در فوریهٔ ۱۴۳۱ آغاز شد. ریاست محاکمه ژان دارک رو «اسقف پیِر کوشون» بر عهده داشت و گروهی از روحانیون و استادان الهیات هم در اون حضور داشتن. اتهامات متعدد بودن و محورهای اصلی آن شامل «بدعت، ادعای دریافت پیام الهی، پوشیدن لباس مردانه و سرپیچی مذهبی» میشد. نکتهٔ مهم این است که محاکمه صرفا یک پروندهٔ سادهٔ «جادوگری» نبود؛ پرونده‌ای پیچیده با ابعاد مذهبی و سیاسی بود و در شرایطی برگزار شد که ژان برای طرف مقابل، یک دشمن سیاسی و نماد مقاومت فرانسه محسوب میشد. ژان در جریان بازجویی‌ها بارها از ایمان خود و صداهایی که می‌گفت از جانب خدا دریافت کرده دفاع کرد. او در ۲۴ مه ۱۴۳۱ در شرایطی که تحت فشار قرار داشت، اقرارنامه‌ای رو پذیرفت و برخی ادعاهای خود رو پس گرفت. دادگاه او را «مرتدِ بازگشته» تلقی کرد. در ۳۰ مه ۱۴۳۱، ژان دارک در میدان بازار قدیمی روآن به آتش سپرده شد در حالی که فقط نوزده سال سن داشت. گزارش‌های مربوط به آخرین لحظات زندگی‌ او، از جمله شهادت‌های ثبت‌شده در روندهای قضایی بعدی، نشون میدن که او در آخرین لحظات نیز بر ایمان مسیحی خود تأکید داشت و درخواست کرد صلیبی در برابرش نگه داشته شود. پس از مرگ، خاکستر و بقایای او در رود سن ریخته شد تا امکان ساختن مقبره‌ای برایش وجود نداشته باشه. حدود بیست‌وپنج سال بعد، شرایط سیاسی فرانسه تغییر کرده بود. شارل هفتم اکنون پادشاه قدرتمندی بود و انگلیسی‌ها هم بخش زیادی از نفوذ سابق خود رو از دست داده بودند. در سال ۱۴۵۵ روندی برای بررسی دوبارهٔ پروندهٔ ژان آغاز شد. در این روند، بیش از صد شاهد دربارهٔ زندگی، شخصیت و رفتار او شهادت دادند. سرانجام در ۷ ژوئیهٔ ۱۴۵۶، دادگاه حکم محکومیت سال ۱۴۳۱ رو باطل اعلام کرد و ژان بی‌گناه شناخته شد. منابع رسمی کلیسای کاتولیک هم تأکید می‌کنند که روند دوم، شهادت حدود ۱۲۰ شاهد رو دربر داشت و حکم قبلی رو باطل کرد. بنابراین ژان دارک در زمان مرگش محکوم و مرتد اعلام شده بود، اما ۲۵ سال بعد تبرئه شد. قرن‌ها بعد، شهرت ژان تنها به یک قهرمان جنگی محدود نماند. کلیسای کاتولیک اون رو در سال ۱۹۰۹ به مقام «خجسته» رساند و سرانجام در ۱۶ مه ۱۹۲۰، پاپ بندیکت پانزدهم او رو قدیس اعلام کرد. تصویر امروزی ژان دارک ترکیبی از تاریخ و افسانه است. او نه یک شاهزاده بود، نه از خانواده‌ای اشرافی می‌آمد و نه یک فرماندهٔ نظامی آموزش‌دیده بود. او دختر یک خانوادهٔ روستایی بود که در نوجوانی ادعا کرد صداهایی الهی می‌شنود؛ ادعایی که خودش تا پایان عمر به آن وفادار ماند. او تنها حدود دو سال در مرکز وقایع سیاسی و نظامی فرانسه حضور داشت، اما همان مدت کوتاه کافی بود تا نامش در تاریخ ماندگار بشه. دختری که در حدود 16 سالگی وارد صحنهٔ جنگ شد، در 19 سالگی اعدام شد، 25 سال بعد تبرئه شد و تقریبا پنج قرن بعد به عنوان قدیسه شناخته شد.

ㅤ ㅤ⠘‌‌ ✽ ⠘ׁ ᅠ ژان دارک؛
ژان دارک (𝖩𝖾𝖺𝗇𝗇𝖾 𝖽’𝖠𝗋𝖼) یکی از مشهورترین و در عین حال شگفت‌انگیزترین شخصیت‌های تاریخ قرون وسطی است؛ دختر جوانی روستایی که بدون آموزش رسمی نظامی، در یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ فرانسه وارد جنگ شد، در پیروزی فرانسوی‌ها در اورلئان نقش مهمی ایفا کرد و به تحقق تاج‌گذاری شارل هفتم کمک کرد. تنها چند سال بعد، در نوزده‌سالگی، به دست دشمنانش محاکمه و در آتش سوزانده شد.
ژان حدود سال ۱۴۱۲ در روستای دومرِمی (𝖣𝗈𝗆𝗋𝖾‌𝗆𝗒) در مرز فرانسه و لورن به دنیا آمد. پدر او«ژاک دارک» ، کشاورز بود و خانواده‌اش زندگی روستایی نسبتا مرفهی داشتند. ژان نه آموزش نظامی دیده بود و نه سواد خواندن و نوشتن داشت؛ زندگی اولیهٔ او بیشتر با کارهای خانوادگی و زندگی مذهبی درآمیخته بود. او در دورانی بزرگ شد که فرانسه درگیر جنگ صدساله با انگلستان بود. جنگی طولانی که از سال ۱۳۳۷ تا ۱۴۵۳ ادامه داشت و در آن، اختلاف بر سر تاج‌وتخت فرانسه با رقابت‌های سیاسی و نظامی انگلستان، فرانسه و بورگوندی درهم آمیخته بود. در زمان کودکی ژان، بخش بزرگی از فرانسه در وضعیت سیاسی و نظامی بسیار نامساعدی قرار داشت و مشروعیت تاج‌وتخت نیز مورد مناقشه بود. ژان بعدها در بازجویی‌هایش گفت که از حدود سیزده‌سالگی صداهایی رو می‌شنیده و رؤیاهایی رو می‌دیده که اونارو پیام‌هایی از سوی خدا می‌دانسته. در شهادت‌های او، سنت میکائیل، سنت کاترین اسکندریه و سنت مارگارت آنتیوکی از مهم‌ترین شخصیت‌هایی بودند که با او ارتباط داشتند. او معتقد بود این صداها مأموریتی مشخص برایش تعیین کردن ماموریت هایی از قبیل :«کمک به شارل، وارث تاج‌وتخت فرانسه، بیرون راندن نیروهای انگلیسی و رساندن او به رَنس، شهر سنتی تاج‌گذاری پادشاهان فرانسه». خود ژان چنین تجربه‌هایی رو گزارش کرده و عمیقا به مأموریت الهی خود باور داشت. محاکمهٔ ۱۴۳۱ نیز شامل ثبت مستقیم سخنان او دربارهٔ این صداها و رؤیاست. ژان در حدود شانزده‌سالگی تلاش کرد به وُکولور (𝖵𝖺𝗎𝖼𝗈𝗎𝗅𝖾𝗎𝗋𝗌)، یکی از پایگاه‌های وفادار به شارل، برسه. ابتدا کسی ادعاهای اون رو جدی نگرفت؛ اما او تسلیم نشد. سرانجام در سال ۱۴۲۹ توانست حمایت رابرت دو بودریکور، فرماندهٔ وُکولور، رو به دست بیاره و راهی شینون (𝖢𝗁𝗂𝗇𝗈𝗇) شود؛ جایی که شارل، معروف به دوفن، در اون حضور داشت. ژان در مسیر سفر و پس از رسیدن به دربار، لباس مردانه پوشید. این موضوع بعدها یکی از مهم‌ترین محورهای اتهامات علیه او شد. با این حال، شارل به او اجازه داد همراه نیروهای فرانسوی به سمت اورلئان حرکت کند. او برای خودش نقش یک فرماندهٔ معمولی رو تعریف نمی‌کرد؛ بیشتر خودش رو فرستاده‌ای میدونست که باید سربازان فرانسه رو به انجام مأموریتش هدایت کنه. در سال ۱۴۲۹، اورلئان در محاصرهٔ نیروهای انگلیسی و متحدانشان قرار داشت. این شهر اهمیت استراتژیک زیادی داشت و سقوط اون می‌توانست وضعیت فرانسه رو به‌شدت وخیم‌تر کنه. ژان در اواخر آوریل به اورلئان رسید و در کنار نیروهای فرانسوی در چند حمله شرکت کرد. طی چند روز، نیروهای فرانسوی چند موضع انگلیسی رو تصرف کردند و در ۸ مه ۱۴۲۹ محاصره شکسته شد و نیروهای انگلیسی عقب‌نشینی کردن. پیروزی اورلئان باعث شد شهرت ژان به‌شدت افزایش پیدا کنه. برای بسیاری از فرانسوی‌ها، حضور او به نمادی از امید تبدیل شد؛ دختری جوان که در زمانی که فرانسه شکست‌های سنگینی متحمل شده بود، ظاهر شده و پیروزی‌هایی به دست آورده بود. ژان پس از اورلئان اصرار داشت که باید مسیر ادامه پیدا کند و شارل به رَنس برسد؛ زیرا تاج‌گذاری سنتی پادشاهان فرانسه در آن شهر انجام میشد. ارتش فرانسه در تابستان ۱۴۲۹ چند پیروزی دیگر به دست آورد و مسیر برای رسیدن به رَنس بازتر شد. در ۱۷ ژوئیهٔ ۱۴۲۹، شارل در کلیسای جامع رَنس به عنوان شارل هفتم، پادشاه فرانسه تاج‌گذاری کرد. ژان دارک هم در مراسم حضور داشت و کنار پادشاه ایستاد. این لحظه مهم‌ترین موفقیت سیاسی مأموریتی بود که ژان برای خودش تعریف کرده بود:« وارثی که تا آن زمان هنوز به‌طور رسمی تاج‌گذاری نکرده بود، اکنون پادشاه فرانسه شده بود».

sticker.webp0.00 KB

Repost from Drama daily
+1
‌⠀🌟 ⠀𓈒⠀݁ ⠀﹙𝓛 ﹚𝘰𝗏𝖾 ྀི ₊⠀🧈 ៸៸៸ ㅤ        ‌ ⠀⠀

Repost from Drama daily
+1
‌⠀🩵 ⠀𓈒⠀݁ ⠀﹙𝓛 ﹚𝘰𝗏𝖾 ྀི ₊⠀🩵 ៸៸៸ ㅤ        ‌ ⠀⠀

Repost from Drama daily
+1
‌⠀▫️ ⠀𓈒⠀݁ ⠀﹙𝓛 ﹚𝘰𝗏𝖾 ྀི ₊⠀▫️ ៸៸៸ ㅤ        ‌ ⠀⠀

Repost from Drama daily
+1
‌⠀🌟 ⠀𓈒⠀݁ ⠀﹙𝓛 ﹚𝘰𝗏𝖾 ྀི ₊⠀🤩 ៸៸៸ ㅤ        ‌ ⠀⠀

sticker.webp0.00 KB

#introduction بهار لاجوردی؛ دوک هیون، مردی که به دنبال پناهگاهی برای آغاز دوباره است، و آن نا، جویندهٔ کاری مضطرب که در پی را
#introduction
بهار لاجوردی؛
دوک هیون، مردی که به دنبال پناهگاهی برای آغاز دوباره است، و آن نا، جویندهٔ کاری مضطرب که در پی راهی برای رهایی می‌گردد. هر دوی آن‌ها تصمیم می‌گیرند در شهرستان هه‌نام به هه‌نیو تبدیل شوند و با شیرجه زدن در دل دریا، معنای زندگی را جست‌وجو کنند. این داستان، سفر آن‌ها به سوی خودشناسی و شکل‌گیری پیوندی عمیق با جامعهٔ پیرامونشان را به تصویر می‌کشد.
ژانر: زندگی، درام، جوانان تعداد قسمت ها: ۶ امتیاز: ۶.۵ بازیگران: یه‌ری، کانگ سانگ‌جون سال ساخت: ۲۰۲۶