پـژواک ـہاے دࢪیـ︪︩ـــا
Ir al canal en Telegram
🐚 ׁ𝂊 ،پنهان در مه اندیشههای یک ذهن در جستجوی آرامش. ׁ .......... http://t.me/Chevalet_bot?start=ETuBkHjXKHej
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
289
Suscriptores
-124 horas
+67 días
+430 días
Archivo de publicaciones
+1
گاهی امید شبیه نور انتهای تونل نیست؛
گاهی خود تونل است. همان دیوارهای سرد و مسیر طولانی که هر قدم در آن یعنی جرأت برای ادامه. امید آن لحظهای است که چمدانت را میبندی و نمیدانی کجا میروی، اما میدانی اینجا دیگر جای ماندن نیست. امید بهانه صبح است برای کسی که شب را با چشمهای باز دیده. امید یعنی هنوز توان دوست داشتن را داشته باشی، حتی بعد از اینکه چند بار شکسته باشی. یعنی وقتی همه برگهها «نه» میگویند، تو باز هم «شاید» را امتحان کنی. عزیز دلم، امید فقط خوشبینی نیست. امید شجاعت است. شجاعتِ بستن زخم، شجاعتِ باز کردن پنجره، شجاعتِ گفتن «فردا» وقتی دلیلی برای باور به فردا نیست. و راستش... گاهی بزرگترین امید، در همان لحظههایی زاده میشود که ما از ته دل میگوییم: «دیگر امیدی نیست.»
𝑄𝑢𝑖 𝑣𝑖𝑣𝑟𝑎 𝑣𝑒𝑟𝑟𝑎
کی ویوغا وغا
یک عبارت فرانسوی به معنای: صبور باش، زمان به تو خواهد گفت.
+1
Somewhere between colors and cells, I found the person I was meant to be.
حالا سوا الکل
من به وایتکس حساسیت دارم تو خونه دست بهش نمیزنم
ولی تو آزمایشگاه وایتکس رو مثل نقل و نبات میزنیم...
«هرچه بیشتر به یین و یانگ فکر میکنم،
بیشتر به این نتیجه میرسم که جهان بر پایهٔ نبرد خیر و شر ساخته نشده، بلکه بر پایهٔ همزیستی اضداد شکل گرفته است. ما اغلب میخواهیم تاریکی را از زندگی حذف کنیم؛ اندوه را، شکست را، تردید را. اما شاید همانگونه که شب بخشی از معنای روز است، رنج نیز بخشی از معنای آرامش باشد. برای من، یین و یانگ نماد تعادل است؛ یادآوری اینکه هیچچیز مطلق نیست. در روشنترین لحظهها، سایهای از تاریکی حضور دارد و در عمیقترین تاریکیها، جرقهای از نور خاموش نمیشود. انسان نیز از همین جنس است؛ مجموعهای از تضادها که نه با حذف یکدیگر، بلکه با پذیرش یکدیگر کامل میشوند. شاید بلوغ، رسیدن به روشنایی مطلق نباشد؛ بلکه آموختن این باشد که چگونه با تمام فصلهای وجود خود زندگی کنیم. همانگونه که در دل زمستان، امکان بهار نهفته است، در دل هر پایان نیز بذری برای آغاز تازه وجود دارد.»
+1
Under Candlelight, 1900. by John Butler Yeats
..............................
«زیر نور شمع» بیش از آنکه تصویری از یک لحظه باشد، روایتی از سکوت است:
نوری کوچک در دل تاریکی، چهره را روشن میکند اما همه چیز را آشکار نمیسازد؛ گویی نقاش عمداً بخشی از جهان را در سایه نگه داشته تا بیننده آن را با خیال خود کامل کند. در این اثر، نور شمع تنها یک منبع روشنایی نیست؛ نمادی از آگاهی و اندیشه است، آن جرقهی کوچکی که در میان تاریکیهای زندگی خاموش نمیشود. چهرهی آرام سوژه حالتی از تأمل و درونگرایی دارد؛ انگار در مرز میان واقعیت و خاطره ایستاده است. آنچه بیش از همه توجه مرا جلب میکند، تضاد میان نور و تاریکی است. تاریکی اطراف نه ترسناک است و نه تهی؛ بلکه فضایی برای فکر کردن و رؤیا دیدن میسازد. نور شمع نیز با لطافتی کمرنگ اما مقاوم، یادآور این حقیقت است که گاهی برای روشن شدن یک جهان، تنها یک شعلهی کوچک کافی است. این نقاشی برای من یادآور لحظههایی است که انسان در سکوت با خودش روبهرو میشود؛ زمانی که هیچ صدایی جز زمزمهی افکارش وجود ندارد و نور اندکی، تمام آن چیزی است که برای ادامه دادن نیاز دارد. 🕯️✨
