عمق
Ir al canal en Telegram
My BOF place... 52hz
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
264
Suscriptores
+424 horas
+17 días
+2330 días
Archivo de publicaciones
264
Repost from آرش نعمت زاده
از میت امروز من تیتر وار یه سری نوت برداشتم.
مینویسم و به اشتراک میذارم.
برای هفته بعد تصمیم گرفتیم این موارد رو ادامه بدیم و به یه جمع بندی برسیم.
زحمت مدیریت جلسه بعد رو ناهید قبول کرده و قراره برامون یه تعداد سوال حول این موضوع آماده کنه که از خودمون بپرسیم و جواب بدیم.
———
نوت های امروز من:
- feeling of pressure/guilt/shame for saying no to others
- prioritizing others' needs over ourselves
- being clear about our boundaries
- do we need to explain ourselves to others?
- 3 types of attitude: 1. overshare and overexplain 2. closed and rigid and hard to trust others 3. healthy: fine to say no and fine to hear no
- saying no to one thing is saying yes to another thing
- setting boundary vs controlling others
- the only mattering thing is our action
- nvc (observation, feeling, need, request)
- 3 questions: 1. what are we protecting? 2. what happens if this boundary isn't protected? 3. how would we feel if we do or don't do the action?
- when should we finally give up?
- middle eastern families vs western ones
- should we submit to what elder ones want?
- Esther Perel - Belgian psychotherapist
- i see you, love you, care about you, but you need to give me space
- family and culture
- not submiting to system and society
- i care about me VS. i care about us
- supressing needs will finally lead to disaster (yes saying jackal) - passive aggressiveness - accumulated debts needs to be paid
- doing right thing is hard and needs to be brave
- our plans vs. what happens in reality
- taking the risk for my boundary
- necessary condition vs. sufficient condition
- if all of us are victims, who is the cruel one here?
- when am i the toxic one in relationship?
- saving private ryan quote: if god is with us, then who is with them?
- our feelings/thoughts is separate from our actions
- doing right thing won't always lead to happy endings
- i can't control the others, and that's the good news!
- moralistic judgements: right and wrong side?
- relationships are messy and full of different layers
- school of life (youtube)
- we are on the same side, we are a team
264
Fabergé Imperial Egg
تخممرغهای فوقلوکس دربار رومانوف که بعضیهاشون داخل خودشون عکس خانواده، تاج، کالسکه یا سازههای مینیاتوری داشتن.(اون حجم از تخم مرغ های کوچیک و بزرگ که سوغاتی ممکنه بخرن از این ور قضیه میاد)
264
Alexander II
تزاری که اصلاحات بزرگی کرد ولی در نهایت ترور شد؛ کلیسای Savior on Spilled Blood به یاد کشتهشدن او ساخته شد.
264
Grigori Rasputin
همون مرد مرموزی که به خانواده آخرین تزار نزدیک شد و نفوذش اونقدر جنجالی شد که چند نفر از اشراف تصمیم گرفتن حذفش کنن.
264
Felix Yusupov
شاهزاده اشرافی فوقثروتمندی که توی کاخ یوسوپوف، نقشه قتل راسپوتین رو اجرا کرد.(میگم راسپوتین کی بوده، گر صبر کنی ....)
264
یه داستان خیلی عجیب درباره روسیه که فکر کنم از اون چیزاست که اگه فیلمش رو بسازن آدم میگه «نه بابا، زیادی غیرواقعیه» 😅
این خانم کاترین دوم، یا همون Catherine the Greatـه.
نکته جالبش اینه که اصلاً روس نبود.
اسم اصلیش سوفیا بود، یه دختر آلمانیزبان که سال ۱۷۲۹ تو پروس به دنیا اومده بود. خانوادهاش سلطنتی بودن، ولی نه در حدی که کسی فکر کنه این دختر یه روز قراره بشه فرمانروای کل روسیه.
حدود ۱۴ سالش بود که برای ازدواج با وارث تاجوتخت روسیه فرستادنش اونجا. یعنی تصور کن یه دختر نوجوان رو از کشور و خانواده و زبان خودش جدا کنن و بفرستن یه جای کاملاً جدید، برای اینکه با مردی ازدواج کنه که تقریباً نمیشناستش.
وقتی رسید روسیه، خیلی سریع فهمید که اگه میخواد اونجا زنده بمونه و جایگاهی داشته باشه، باید خودش رو با محیط وفق بده.
شروع کرد روسی یاد گرفتن، مذهبش رو از لوتری به ارتدوکس تغییر داد، اسمش شد Ekaterina / Catherine و عملاً سعی کرد از خود روسها هم «روسیتر» بشه.
بعد با پیتر سوم ازدواج کرد.
ولی ازدواجشون تقریباً فاجعه بود.
رابطهشون سرد و پرتنش بود، پیتر محبوبیت چندانی بین بخشی از دربار و ارتش نداشت و وقتی بالاخره تزار شد، فقط چند ماه بعد کاترین علیه شوهر خودش وارد یک کودتا شد.
و قسمت عجیب داستان اینجاست:
موفق شد.
یعنی یه دختر خارجی که چند سال قبل حتی روسی بلد نبود، شوهر تزارش رو از قدرت کنار زد و خودش سال ۱۷۶۲ شد فرمانروای روسیه.
پیتر خیلی زود بعد از برکناری در شرایط مشکوکی کشته شد؛ اینکه کاترین مستقیماً دستور مرگش رو داده یا نه هنوز محل بحثه.
ولی از اون لحظه به بعد دیگه کاترین فقط «همسر تزار» نبود.
خودش تزار بود.
و نه برای یکی دو سال؛ ۳۴ سال حکومت کرد.
در دورانش روسیه بزرگتر و قدرتمندتر شد، شهرها، مراکز آموزشی و فرهنگی توسعه پیدا کردن و روسیه بیشتر وارد بازی قدرتهای بزرگ اروپایی شد. خودش هم شدیداً اهل مطالعه و تحتتأثیر ایدههای عصر روشنگری اروپا بود.
چیزی که برای من درباره داستانش جذابه اینه که زندگی کاترین اصلاً شبیه مسیر از قبل تعیینشدهی یه ملکه نبود.
یه دختر نوجوان خارجی بود که به عنوان عروس آیندهی خاندان سلطنتی وارد روسیه شد؛ نه تاج داشت، نه کشور خودش بود، نه حتی زبان مردمش رو بلد بود.
ولی چند دهه بعد، آدمها اسم شوهرش رو بیشتر به خاطر ارتباطش با او یادشون میاد.
و خودش شد:
Catherine the Great.
یعنی کاترین کبیر.
البته شخصیتش اصلاً سفید و بینقص نبود؛ حکومتش هم جنگ، سرکوب و تناقضهای جدی خودش رو داشت. ولی از نظر داستان قدرت و بقا واقعاً عجیبه:
یه دختر آلمانی وارد روسیه شد که قرار بود فقط همسر تزار باشه…
و آخرش خودش یکی از معروفترین تزارهای تاریخ روسیه شد.
