es
Feedback
Devil's laugh(caprice no.13)

Devil's laugh(caprice no.13)

Ir al canal en Telegram

چقدر آرشه به نرمی میلغزید، و هر نغمه سرود عشق بود اما امروز قلبم چنین سنگین است، و دستانم چنین خسته. ‌ https://t.me/Devils_Mewsic

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
283
Suscriptores
+124 horas
+37 días
+2930 días
Archivo de publicaciones
[AWHT] Code Geass - 19 [720p].mkv127.52 MB

photo content

Repost from N/a
چگونه سنگی بر بتان مرده بیاندازم حال آنکه بت‌های زنده بر روی زمین‌اند! 🎞 دیالوگی از فیلم روز واقعه

این اتفاق که همسر کوهن با دوستش بهش خیانت کرده من رو یاد مالر و خیانت آلما میندازه، دو انسان شاهکار و افسانه‌ای و یک وجه مشترک ...

آهنگ رو گوش بدید، اگر دوست داشتید متن ها رو هم بخونید. واقعا زیباست.

متن ترانه‌ی «Famous Blue Raincoat» در قالب نامه‌ای رازآلود نوشته شده که در آن راوی (کوهن) به دوست قدیمی‌اش خطاب می‌کند. در نامه، یک مثلث عشقی میان کوهن، همسرش جِین و دوستِ خیانت‌کار روایت می‌شود. شخصیت‌ها و جزئیات مبهم‌اند، اما روشن است که جِین هنوز با کوهن زندگی می‌کند، هرچند رابطه‌شان دیگر مانند گذشته نیست. رابطه‌ی جِین با دوست به شکست انجامیده،‌ اما این شکست تنها ناکامی‌های کوهن در ازدواج را برجسته‌تر کرده و هر سه را در فقدان عشق، سرگشته و هراسان گذاشته است. ترانه با توصیف خانه‌ی کوهن در خیابان کلینتون نیویورک آغاز می‌شود؛ (ساعت چهار صبح، آخر دسامبر، سرما و موسیقیِ شبانه) کوهن خود را تنها نشان می‌دهد و هیچ اشاره‌ای به جِین نمی‌کند، و این توصیف بر فقدان عشق تأکید دارد. دوستِ او، که از سوی جِین طرد شده(جِین به نزد همسرش بازگشته)، اکنون از نظر عاطفی ویران شده و در نتیجه‌ی گشودن دل خود به روی جِین، بیش از پیش منزوی شده است. او پیرتر به نظر می‌رسد و لباس‌هایش نامرتب است. این پیامدِ دل‌باختن به زنی است که در یک رابطه بوده، و او ناچار است با تمام عواقب آشفته و دردناکِ چنین عشقی کنار بیاید. کوهن همسرش را به خانه بازگردانده است، اما در عین حال شاهد تأثیری است که این دوست بر جِین گذاشته و شادی‌ای که برای او به همراه آورده است. حالا به بخش جالب ماجرا می‌رسیم، یعنی توصیف دوستِ خیانت‌کار با بارانی آبیِ پاره در قسمتی از متن آهنگ؛ این بارانی آبی، در واقعیت متعلق به خود کوهن بود؛ پالتوی مورد علاقه‌اش که در ترانه بر تن دوستش است. در‌واقع کوهن در این اثر دو نقش همزمان ایفا می‌کند؛ شوهر فریب‌خورده و عاشق پنهان. او در مصاحبه‌ی ۱۹۹۴ بی‌بی‌سی گفته بود، همیشه احساس می‌کرد مردی نامرئی وجود دارد که زنِ همراهش را اغوا می‌کند؛ گاهی خودش آن مرد سوم بوده، گاهی دیگری. پس این ترانه می‌تواند تلاشی باشد برای آشتی دادن این خودهای دوگانه. کوهن همواره نسبت به مردی که اغلب در وجودش سکنی داشته، دچار اضطراب بود، شخصیتی زن‌باره، رمانتیست، هنرمندِ رنج‌کشیده و بسیار جذاب. در واقع ترانه روایت نبردی میان این جهان‌هاست و بر سرانجام آن تأکید می‌کند و در انتها با امضای نام کوهن به پایان می‌رسد. امضایی که نوعی مُهر شخصی بر اشعاری می‌زند که تا این اندازه عمیقا زندگی‌نامه‌ای هستند. با این حال، اگر پیچش دیگری به روایت اضافه کنیم، می‌توان آن را چنین تفسیر کرد که راوی در حال خواندن نامه‌ای است که در اصل خطاب به خودِ او نوشته شده و مرثیه‌ای است برای روابط ویران‌شده توسط هوس و حسادت.

دوباره آخر دسامبر است، در نیویورک هستیم و همین کافی‌ست که به‌سراغ ترانه‌ی زیبای "بارانی آبی معروف" کوهن برویم : «Famous Blue Raincoat» از لئونارد کوهن مثل نامه‌ای است که در آخر دسامبر، در سرمای نیویورک نوشته شده؛ نامه‌ای آرام، زخمی و نجیب. ترانه در قالب یک مکاتبه شکل می‌گیرد: مردی تنها که در نیمه‌شب به دوستی می‌نویسد؛ دوستی که روزی عشقش را ربوده و حالا چیزی میان خیانت، رفاقت و اندوه مشترک میانشان معلق مانده است. کوهن نه فریاد می‌زند و نه شکایت می‌کند؛ با وقاری اندوهگین حرف می‌زند و همین نجابت، زخم را عمیق‌تر می‌کند. "بارانی آبیِ معروف" در ترانه فقط یک لباس نیست؛ استعاره‌ای است از حافظه‌ی مشترک، از گذشته‌ای که هم گرم می‌کند و هم می‌سوزاند. این آهنگ بیش از آنکه درباره‌ی خیانت باشد، درباره‌ی سایه‌های عشق، ناتمام‌ماندن‌ها و بلوغی تلخ است؛ درباره‌ی لحظه‌ای که آدم نه کاملاً می‌بخشد و نه توان نفرت‌داشتن دارد. پایان دسامبر در ترانه، به‌نوعی فصل حساب‌کشی عاطفی است؛ زمانی برای روبه‌رو شدن با آن‌چه از عشق باقی مانده. شاید به همین دلیل این ترانه فقط شنیده نمی‌شود، زیسته می‌شود؛ مثل شبی طولانی در نیویورک که برف آرام آرام می‌بارد و تو فقط می‌توانی بنویسی… زیرا نوشتن؛ آخرین وقار آدمی است که شکست خورده، اما هنوز بلد است دوست بدارد.

The Essential Leonard Cohen CD 1 TRACK 8 (320).mp311.90 MB

Leonard Cohen shining his shoes before he goes on stage.
+3
Leonard Cohen shining his shoes before he goes on stage.

ببینید من دیگه به یقین رسیدم که این بشر اگه ویولن رو بکوبه زمین بشکنه هم جوری میکوبه که صدا آرپژ میده، یعنی این صدا رو ... واقعا این صدا رو میشه پرستید...

Bach’s Second Partita has been my constant companion for years- not only because of the marvelous Chaconne, the other movements are incredible too. I can’t wait to perform it at the end of my solo violin recital at New York’s David Geffen Hall (presented by the New York Philharmonic) on January 5 (7:30pm)! The Allemande is a marvel in many ways- a majestic movement containing a microcosm of all the dramatic, tender, playful moods of the partita. It is just one line, but there are three implied voices at all times, so there is not one moment where we are uncertain what the harmony is or feel there is anything missing. It feels as if it is one continuous train of thought, each sentence naturally leading to the next, and yet it has perfect form and structure. With many thanks to Vancouver... #Augustin_Hadelich

کارل موک (Karl Muck) رهبر ارکستر اهل آلمان با طنز مخصوصی این موضوع (که آهنگسازان بزرگ از گذشتگان خود تاثیر پذیرفته‌اند) را بیان کرده، و بعد هم به آینده موسیقی، پس از تحویل قرن اشاره نموده. هم او یکبار مجبور شد با آهنگسازی کار کند که می‌گفتند یک‌دنده، تک‌رو، و لجباز است، حرف هیچکس را قبول ندارد، یک فردگرای کامل. رهبر ارکستر که تا آن تاریخ قطعه‌ای از آن دست نشنیده بود، و هیچ اشاره از گذشتگان در آن مشاهده نمی‌کرد، گفت : « آه، آقاجان، این قطعه شما خیلی عجیب است، از جایی که من می‌آیم همه پدر و مادر دارند ».

گوته میگفت معماری، موسیقی یخ‌بسته است، و چه درست میگفت. در سخن موسیقی جاری‌ست. در شعر، در زبان، در خاطره، در دشت، در باد، در آهو، در هوبره، در علف، در جوی، در انسان، در انسان !! در کیهان موسیقی جاری‌ است، در کائنات، در روزگار، در زمان؛ و چون نیک بنگری این‌ها همه از یک چشمه سیرابند، از چشمه سکوت. بنگرید سکوت را با اندازه های متغیری که دارد؛ و موسیقی از همین سکوت‌ ها، از همین درنگ ها معنی پیدا می‌کند. اگر سکوت نباشد موسیقی هم نیست، پس موسیقی به اندازه های سکوت وابسته‌ است، ریتم از سکوت است، و تمپو موجودیتش را از سکوت دریافت می‌دارد. روی صفحه نت، میان خطوط حامل سکوت فرمان می‌راند، و در نقاشی هم سکوت حاکم است. مقدار و منزلت سکوت به نقش های بوتیچلی و لیپی و دیگران معنا می‌دهد. در سطح هر تابلو که بنگرید تیرگی‌ها و تاریکی‌ها سکوت است و رنگ ها و روشنایی ها همه نغمه.... شوئنبرگ - سرگذشت آهنگسازان بزرگ

Repost from N/a
💽 Album: Beethoven: Symphony No. 9 in D Minor, Op. 125 "Choral" 👤 Artist: Herbert von Karajan, Wiener Philharmoniker, Wiene
💽 Album: Beethoven: Symphony No. 9 in D Minor, Op. 125 "Choral" 👤 Artist: Herbert von Karajan, Wiener Philharmoniker, Wiener Singverein 📅 Date: 2005-06-27 🎧 Total tracks: 11

برای نخستین‌بار در تاریخ سمفونی، موومان پایانی سمفونی نهم بتهوون، کر و تک‌خوان ها وارد می‌شوند و شعر شیللر "غزل برای شادی" را می‌خوانند. البته که این غزل متن کامل هست و لودویگ فان بتهوون تغییراتی در متن کورال داشته از جمله، جمله ی آغازین خواننده باریتون ؛ «O Freunde, nicht diese Töne!» «ای دوستان، نه این نغمه‌ها!»

غزل برای شادی فریدریش شیلر شادی، ای شرارهٔ زیبای ایزدی، ای دختر زادهٔ الیزیوم، ما سرمست از آتش، به حریم مقدس تو گام می‌نهیم، ای آسمانی! افسون تو دوباره پیوند می‌زند آنچه را رسمِ زمانه سخت از هم گسسته است؛ همهٔ انسان‌ها برادر می‌شوند آنجا که بال نرم تو سایه می‌افکند. آن‌که بختِ بزرگ یافته است دوستِ راستینِ دوستی باشد، و آن‌که همسری دل‌انگیز به دست آورده، شادمانی‌اش را با ما درآمیزد! آری، هر آن‌که تنها یک جان را از آنِ خود در پهنهٔ زمین بداند! و آن‌که هرگز چنین توانی نداشته، گریان از این پیوند کناره گیرد. همهٔ موجودات، شادی را از سینه‌های طبیعت می‌نوشند؛ نیکان و بدان، همگی در پی ردّ گلگون او روان‌اند. او به ما بوسه‌ها بخشید و تاک‌ها، دوستی آزموده در مرگ، شهوت را نصیب کرم ساخت، و کروبیان را در پیشگاه خدا نشاند. شادمان، چنان‌که خورشیدها در طرح باشکوه آسمان می‌تازند، بدَوید، ای برادران، در مدار خویش، شورمند، چون قهرمانی به سوی پیروزی. در آغوش یکدیگر آیید، ای میلیون‌ها! این بوسه از آنِ سراسر جهان باد! ای برادران—فرازِ گنبدِ ستارگان باید پدری مهربان مأوا داشته باشد. آیا فرو می‌افتید، ای میلیون‌ها؟ ای جهان، آیا آفریننده‌ات را حس می‌کنی؟ او را فراسوی گنبد ستارگان بجوی! ورای ستارگان، باید که او مأوا داشته باشد.

Ode an die Freude Friedrich Schiller Freude, schöner Götterfunken, Tochter aus Elysium, Wir betreten feuertrunken, Himmlische, dein Heiligtum! Deine Zauber binden wieder Was die Mode streng geteilt; Alle Menschen werden Brüder, Wo dein sanfter Flügel weilt. Wem der große Wurf gelungen, Eines Freundes Freund zu sein; Wer ein holdes Weib errungen, Mische seinen Jubel ein! Ja—wer auch nur eine Seele Sein nennt auf dem Erdenrund! Und wer’s nie gekonnt, der stehle Weinend sich aus diesem Bund! Freude trinken alle Wesen An den Brüsten der Natur; Alle Guten, alle Bösen Folgen ihrer Rosenspur. Küsse gab sie uns und Reben, Einen Freund, geprüft im Tod; Wollust ward dem Wurm gegeben, Und der Cherub steht vor Gott. Froh, wie seine Sonnen fliegen Durch des Himmels prächt’gen Plan, Laufet, Brüder, eure Bahn, Freudig, wie ein Held zum Siegen. Seid umschlungen, Millionen! Diesen Kuss der ganzen Welt! Brüder—überm Sternenzelt Muss ein lieber Vater wohnen. Ihr stürzt nieder, Millionen? Ahnest du den Schöpfer, Welt? Such ihn überm Sternenzelt! Über Sternen muss er wohnen.

A few years later ;
A few years later ;

Repost from N/a
موسیکه، موسیقا، میوزیک آنچنان که از نام‌ش برآمده، درودی‌ست بر الهگان یونان باستان؛ میوز ها. آنان که خالقان و شیفتگان و الهام‌بخشان و هنر بودند. این مسیر، آنچنان که می‌نماید گذاری‌ست بر آنان که خود را شیفتگان حواریون موسیقی می‌دانند. حواریونی که برخلاف پِتر قدیس که بَره خدا را سه بار تا خروس‌خوان انکار کرد، چون باخ تا آخرین قطره حیاتش مشغول نگاشتن کَنون در آخرین اُپوس مجموعه هنر فوگ ( Kunst der Fugue) بود و بخاطر زود هنگام رسیدن مرگ موفق به پایان رسانیدن آن نتوانست باشد. یا شاید آنکه، میوزها پایان آن را در نت فای پایانی اثر لازم دانستند باشد... And to whome it may concern In which art must be educated just like god's manner, whom nits man in his mother's womb, Slowly and Wisely. Welcome 🪺🌾🍂 @Musical_momentum