عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
Canal cerrado
ژن، ژیان، ئازادی
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
309
Suscriptores
-124 horas
-77 días
+4130 días
Archivo de publicaciones
ببخشید وقتایی که استرسیم یکم انرژی زیادی دارم برای کسشر گفتن دست خودم نیست.
سلام من نیمه شب میام یکم صحبت کنیم. آپدیت رد و بدل کنیم. خواستم در جریان باشید.
گوشی رو بذارید رو آلارم. لایو ساعت 00:00❤️
در کپشن یکی از پستهای اینستاگرامیات نوشته بودی: «آموختهام که به جنگ ناپاکیها بروم. حتا در سختترین شرایط خواهم جنگید با تاریکی و خواهم دوید به سوی روشنایی و مهری پویا. چه زیباست گر جهانیان عاشقانه مهر بورزند و بیتوقع ببخشند.»
میخواهم هزاربار دیگر به این جملهها برگردم و هر دفعه بیشتر حس نزدیکی داشته باشم.
هیچوقت عشق تو، غم نبود تو، پایان نداره.
به خوابم بیا. توی دنیای دیگه به زندگیم بیا. بذار جونم از بغلهات سبز بشه. زخمهامو بپوشون و ازشون عکس بگیر و در بین کلاژ عکسهات قرار بده. ازم در مورد زخمهام بپرس و در قسمتی از مستندت قرار بده. برای باور کردنت زندگی میکنم. خاطرههات رو پینههای قلبم میکنم. منتظرم میمونی؟
دیشب خیلی ناشناسهای پرحس و نازی بهم دادید و مدتیه حس میکنم جوابایی که میدم رو شاید بات باگ داره و نمیره برای یهسریا کلا. خواستم بگم بخدا بیادب نیستم اگه بهم ناشناسی دادید و جوابی دریافت نکردید. الان در صف انتظار هستم و overthink کردم بابتش.
کلا از این باتهای ناشناس ردی مدی خوشم نمیاد همشون مشکل دارن.
