درباره اَلی
Ir al canal en Telegram
《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفتوگو
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
374
Suscriptores
+4524 horas
+577 días
+5730 días
Archivo de publicaciones
364
به سمت مقصدی نا معلوم جهت تقلی برا بقا در جنگل آسفالت
[سروش هیچکس عضو جدید محفل ادبی]
364
جزوه دستور زبانی که سه ماه براش وقت گذاشتم به فاک عظمی رفت و من دیگه شکست خورده تر از این نمیشد باشم...
364
[هزار بار مردم که حالیم بشه
که این زنده موندن؛
نمردن نبود...]
نمردم
ببینم
کی پشت منه
که یه عمر بردامو جار میزنه
کی قاضی پروندههای منه
کی از من دفاع میکنه یه تنه
[برای ما که حرف مفت شنیدیم و حاضر جوابی نکردیم]
@about_ali_2002
364
من همه چیز خواهم شد الا همهکاره آن دکان فکستنی گوشه خیابان بهشتی؛ آنجا تنها جاییست که بعد از معدن سختترین شغل جهان را دارد.
دوستان ما نداریم، من ندارم. بله بعضیها آنقدر ندارند که پی همه چیز را به تنشان میمالند، من هم مالیدم هیچ کدام از همکارهای من با موتور چله زمستان کار نکردهاند.
ولی بعضی کارها واقعا برای ما نیست این را بفهمیم و بفهمانیم.
[سلسله خزعبلات سردبیر مجله جوانان ناکام]
364
بعد از این که پنج ملیونتومن ناقابل دادم لپ تاپ رو سرویس کنم گفتم چنتا بازیم بریزم
و این شد که الان عوض همه چیز و همه کارهای نکرده دارم کرایسیس بازی میکنم و حقیقتا خیال میکنم از جهان خارج میشم و واقعا فارغ از غم دنیام.
نه اینکه غم ندارم نه ولی غمم غمه شخصیت اصلیه بازیه، کشتن فضاییای مهاجم..
[وقتی دبیر انجمن در انجمن را گِل گرفت]
364
هر بار که عباس رو میبینم بیش از پیش مردّد میشم که کتابای نیمهکارمو تموم کنم یا نه؟!
و مطمعن از اینکه بالاخره باید خیابون انقلاب وفرعیاش تا خود جمهوری رو با مینهای خوشهای مینگذاری کنم.
[وقتی علم و حقیقت مایه ذلت و خواری انسان شد]
364
حوصله ساخته شده برای نداشتن؛برای سر رفتن.از این جهت دنبال حوصله داشتن نگردیم.
فقط قانون گذر رو درک و باور کنیم؛ در هر صورت میگذرد پس اگر حوصلشم نداریم مجبوریم...
[جبر در روشنای لامپهای خانه عضو ارشد انجمن]
364
برمدار دلهره میگردم؛ حیران از این که با خودم چه کردم و افسوس که مردم که مرد یعنی باید ماند پای هرآنچه من نکردم...
[درحال خماری کشیدن در دفتر انجمن ادبی نصفه شب]
364
هنوزم تو چشات برق
چشای نوجوونیته
هنوز این مرد سرمسته
موهای زعفرونیته
فقط تو از من تنها
یه دنیا خاطره داری
شبایی که نمیخوابم
توام تا صبح بیداری
میمیرم واسه تو هر شب
تو هر شب واسه من تب کن
دیگه دستام میلرزه
تو موهامو مرتب کن
میدونی دوست دارم
هنوزم مثل قبل خیلی
تو حتی پیرتم زیباست
آهای خانوم آنشرلی
من هرجا سست شد پاهام
تورو محکم بغل کردم
غمامو تو آغوشت به خوشحالی بدل کردم
نمیفهمی ولی داره
جهان کوچیکتر میشه
کنار تو نمیترسم
که مرگ نزدیکتر میشه...
@about_ali_2002
