es
Feedback
◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹

◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹

Ir al canal en Telegram

• ارتباط: @Marziyehalishahi_bot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
385
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+330 días
Archivo de publicaciones
Ajab Oumadi.mp311.22 MB

افسوس من مرده‌ام و شب هنوز هم گویی ادامه‌ی همان شب بیهوده‌ست

من از کجا می‌آیم؟ من از کجا می‌آیم؟ که این چنین به بوی شب آغشته‌ام... چه مهربان بودی ای یار، ای یگانه‌ترین‌یار چه مهربان بودی وقتی دروغ می‌گفتی چه مهربان بودی وقتی پلک‌های آینه را می‌بستی و چلچراغ را از ساقه‌های سیمی می‌چیدی و در سیاهی ظالم مرا به سوی چراگاه عشق می‌بردی تا آن بخار گیج که دنباله‌ی حریق عطش بود بر چمن خواب می‌نشست

خطوط را رها خواهم کرد و همچین شمارش اعداد را رها خواهم کرد و از میان شکل‌های هندسی محدود به پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم برد
خطوط را رها خواهم کرد و همچین شمارش اعداد را رها خواهم کرد و از میان شکل‌های هندسی محدود به پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم برد من عریانم، عریانم، عریانم مثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانم و زخم‌های من همه از عشق است از عشق، عشق، عشق من این جزیره سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده‌ام و تکه‌تکه شدن، راز آن وجود متحدی بود که از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا خواهد آمد. سلام ای شب معصوم!
- فروغ فرخزاد

Alireza-Ghorbani-Roozhaye-Bi-Gharar-320.mp311.71 MB

تا الان کلاس نویسندگی با هر نویسنده‌ای رفتم، ندیدم بگن نویسنده حرف میزنه. نویسنده با قلمش اعتراض می‌کنه. حالا شما سعی کنین کمتر تو زندگی مردم سرک بکشید تا ببینم آخرش نویسنده ازم در میاد یا نه😂
آخرین بار آقای کاوه فولادی نسب توی کلاسشون می‌گفتن نویسنده صبر می‌کنه یه اتفاق فروکش بکنه و بعد از مفاهیم جهان شمولش که ته نشین شده داستان می‌نویسه.🚶‍♀

فردی که نسبت به جنایت اتفاق افتاده سکوت می‌کند و ادعای نویسندگی هم دارد، توهم نویسنده بودن را یدک می‌کشد!

Ehaam - Soghoot.mp38.29 MB

من این ترم به خاک سیاه میشینم قطعا...

می‌گویند خورشید همه چیز را جان دوباره می‌دهد، حالا ببینید خورشید را، انگار خودش هم مرده، مگر نه؟ همه چیز مرده، هر جا را نگاه کنی جز نعش نمی‌بینی. فقط یک مشت آدم مانده‌اند و دورشان جز خاموشی هیچ نیست؛ این است دنیا. چه کسی می‌گفت: آدم‌ها، آهای آدم‌ها، همدیگر را دوست داشته باشید؟ این حرف را چه کسی زد؟ آونگ ساعت همچنان بی‌احساس و چندش‌آور ضربه می‌زند، دوی نیمه شب است. کفش‌های کوچولویش کنار تخت انگار انتظارش را می‌کشند.... نه، واقعاً فردا که ببرندش من چه کار کنم؟
نازنین | داستایفسکی

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگ‌دل این زودتر می‌خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت این‌قدر با بخت خواب‌آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا
شهریار...

بین‌شان اختلافی در کار نبود؛ در بدترین حالات، توهمات خودش بود که او را به کوچه‌های تاریک می‌راند، و در چنین مواقعی حتی کاهی می‌توانست کوه باشد. با خودش فکر کرد: «باید بتونم خودمو مهار کنم. توی هرچیزی پی اشکال می‌گردم؛ حتی وقتی مشکلی نیست من فکر می‌کنم هست. واقعاً احمقانه‌ست.»
در ایستگاه اتوبوس | ایشتوان ژابو

زخمی اگر بر قلب بنشیند، تو نه می‌توانی زخم را از قلب وابکنی و نه می‌توانی قلبت را دور بیندازی. زخم تکه‌ای از قلب توست. زخم اگر نباشد قلبت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی. قلبت را چگونه دور می‌اندازی؟
جای خالی سلوچ | محمود دولت‌آبادی

اگر سخن میان من و تو پایان یافت و راه های وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو؛
نزار قبانی

تا حالا کسی رو دیدی که همه چیز رو ول کنه بچسبه به بو؟ من حس و راحتی نوشتن خودکار رو ول می‌کنم می‌چسبم به بو، دنبال اونیم که بوی خوب بده. من کتابا رو به خاطر بوشون ورق می‌زنم. من بوی سوختن چوب روی آتیش رو دوست دارم. از بوی بنزین خوشم میاد با اینکه بنزین دوست‌داشتنی نیست، شایدم هست. من آدمای خوب و با بو خوبشون می‌شناسم. حتی این خودکارم سخت می‌نویسه و نمی‌ذاره خوش‌خط باشم اما بوش... ۱۴۰۲/۷/۱۱
مرضیه‌ی دوسال پیش! همه چیزهایی که گفتی توی وجودم بود اما دیگه فراموششون کرده بودم. ممنونم ازت که خاطراتت رو یادداشت می‌کردی و باعث می‌شی گاهی توی گذشته‌م غرق شم و یادم بیاد.