es
Feedback
◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹

◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹

Ir al canal en Telegram

• ارتباط: @Marziyehalishahi_bot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
386
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+330 días
Archivo de publicaciones
رودخونه کارون:)))) 🥲

آه ای خدا چه‌گونه تو را گویم کز جسم خویش خسته و بیزارم هر شب بر آستان جلال تو گویی امید جسم دگر دارم
فروغ

آدما بعد از مرگ، می‌بینن که در نبودشون چی شد؟ اگه مرگ این قابلیت و نداشته باشه جدا ناراحت میشم.

خانه دلتنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود برخواهد گشت آری آن روز چو می رفت کسی داشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر؟ آه ای واژه ی شوم خو نکرده ست دلم با تو هنوز من پس از این همه سال چشم دارم در راه که بیایند عزیزانم آه…
ابتهاج

4_5848114400371674765.mp32.43 MB

روحی مشوشم که شبی بی‌خبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده‌ها و پشیمان ز گفته‌ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابه‌لای دامن شب رنگ زندگی رفتم که در سیاهی یک گور بی‌نشان فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
فروغ فرخزاد

من از آن آدم‌هایی نیستم که وقتی می‌بینم سر یک نفر به سنگ می‌خورد و می‌شکند، دیگر نتیجه بگیرم که نباید به طرف سنگ رفت. من تا سر خودم نشکند، معنی سنگ را نمی‌فهمم...
منم همین‌طور خانم فرخزاد، منم.

این برای من فقط یک امضا نیست. عادت دارم وقتی کتاب می‌خونم بعد از هر صفحه کل کتاب رو جلوی بینیم ورق می‌زنم و بو می‌کنم، هربار
+1
این برای من فقط یک امضا نیست.
عادت دارم وقتی کتاب می‌خونم بعد از هر صفحه کل کتاب رو جلوی بینیم ورق می‌زنم و بو می‌کنم، هربار که چشمم به این امضا میفته یک بار دیگه بهم یادآوری می‌شه من یکی از اون دخترای خوشبخت دنیام، چون اون فقط یک امضای ساده نیست.

1|1 - golden hour - JVKE (320).mp38.39 MB

جهان پر است از قوانین احمقانه‌ای که روزی یک آدم از خود راضی قدرتمند تدوین کرده و یک عمر آدم‌های دیگر باید آن را رعایت کنند، بدون آنکه فهمی از دلیل وضع آن وجود داشته باشد و کسی بداند که «حماقت» در ظرف زمان و مکان شکل‌های مختلفی پیدا می‌کند. گاهی احمقانه‌ به نظر می‌رسد و گاهی احمقانه‌تر!
نوشابه زرد | منصور ضابطیان

بچه‌هااااااا نرجس برام عروسک دوزیدهههه🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹 عروسک شخصی سازی شده‌ی خودم، با دفتر و کیفی که روش ما
+1
بچه‌هااااااا نرجس برام عروسک دوزیدهههه🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹🎀🥹 عروسک شخصی سازی شده‌ی خودم، با دفتر و کیفی که روش ماه داره😭✨

علی توییت-1.mp36.31 MB

اول از همه باید بگم به شدت خوشحالم که برگشتم به کتاب خوندنِ درست و حسابی. این یکی کتاب رو به پیشنهاد سارا خوندم، همون بلاگر م
اول از همه باید بگم به شدت خوشحالم که برگشتم به کتاب خوندنِ درست و حسابی. این یکی کتاب رو به پیشنهاد سارا خوندم، همون بلاگر مهربون اینستا که پنجشنبه‌نگاری می‌ذاره و از کتاب‌هایی که خونده حرف می‌زنه. من ماجرای کتاب رو توی یک جمله خلاصه می‌کنم: انسانِ نئاندرتالِ مدرن تا پنجاه صفحه اول فکر می‌کردم کتاب هیچ‌ ماجرایی نداره اما کشش عجیبی رو حس میکردم. انگار شما هم با خودتون می‌گید اگه من بودم چی؟ همین میشه عامل ادامه دادنش. نویسنده با ظرافت کلمات رو کنار هم چیده. وقتی زن راوی می‌گه:«افکارم بیش از همه حول حال و آینده می‌گردد. احساسم مثل حواست، اگر واقعا زنده بود؛ بدون گذشته، بدون ریشه، با خاطراتی که نمی‌دانسته آیا خوابشان را دیده یا واقعاً قبل از لحظه‌ی گسیختن از بدن آدم زندگی‌ای وجود داشته است.» دقیقا روایت داستان به همین صورت پیش می‌ره، بدون خبر از گذشته. روایت شاعرانه خیلی جاها توصیف‌هایی بهتون می‌ده که گنگه و شاید برداشت دیگه‌ای کنید اما نویسنده شما رو بلاتکلیف رها نمی‌کنه، جایی بین جملات آخر تصویر واقعی رو عنوان می‌کنه و این میشه زیبایی دو چندان متن.
اگر فرصت باشه یک بار دیگر هم مطالعه‌ش خواهم کرد.

اولین یلدایی که پیش دوستام بودم🌝🎀
اولین یلدایی که پیش دوستام بودم🌝🎀