es
Feedback
آسمان✨ فاطمه یاوری

آسمان✨ فاطمه یاوری

Ir al canal en Telegram

من تهی پیمانه بودم سرکشیدم خویش را @Fa7te7me

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
269
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-230 días
Archivo de publicaciones
درود به همگی همراهان عزیزم آیا تمایل دارید قرار آنلاین بگذاریم و پنج دقیقه به اندازه‌ی یک یا دو موزیک کامل با هم برقصیم با دوربین روشن یا خاموش فرقی نمی‌کنه مهم همراهی ماست؟
Anonymous voting

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود و‌لیک به خون جگر شود
۳
🔹 فصل «عشق‌ در شادی» کتاب عاشقی یعنی جدایی جملاتی از این فصل: «ما برای تجلیل از زندگی به این کره‌ی خاکی آمده‌ایم.» «اساس سرشت ما بر مبنای احساسات و خلاقیت بنا شده.» «ما به قدر کافی از قدرت رویاپردازی استفاده نمی‌کنیم.» در این شب طولانی که آسمان در انتهایش به آفتاب درودی تازه می‌فرستد. به رقصیدن که به باور من، یکی از زیباترین تجلیل‌ها از زندگیست و خلاقیت، احساس و رویا را نیز در خود دارد؛ از نو سلام می‌کنم. ادامه دارد... 🔸لطفاً برای مطالعه کتاب به قسمت تذکرات در نخستین یادداشت #لعل_صبر توجه فرمایید. 🙏🧡 ✍ آسمان آفتاب #لعل_صبر #رقص

sticker.webp0.34 KB

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود و‌لیک به خون جگر شود
۲
🔹 فصل «خود‌عشق‌ورزی» کتاب عاشقی یعنی جدایی هیچ آدابی و ترتیبی مجوی، هر چه می‌خواهد دل تنگت، برقص، ببار، بسوز، بگو... در این فصل از کتاب به رقص و نقاشی به عنوان ابزارهایی برای ابراز احساسات، علاوه بر گفتگو کردن اشاره شده است. به تجربه‌ی من، رقصیدن حتی برای ابراز غم نیز عالی است. با آغاز بازخوانی کاربردی کتاب‌های #لعل_صبر، این رقص را که نوعی ابراز و اقدام من است؛ با شما به اشتراک گذاشتم. پس از آن، آرامش، تعادل و شادی عمیق‌تری را در درونم حس کردم. ادامه دارد... 🔸لطفاً به قسمت تذکرات در نخستین یادداشت #لعل_صبر توجه فرمایید. 🙏🧡 ✍ آسمان اقدام #لعل_صبر #رقص

🩰 رقص باله 🩰 رقص باله‌ی مربی نازنینی با این ترانه، که مرا میخ‌کوب کرده بود و باران اشک‌هایم را جاری از زیبایی و هماهنگیش با آن، هرگز فراموش نمی‌کنم. پس از پایان یافتن رقصش، به من گفت: «متولد چه ماهی هستی؟» گفتم: «مهرماه» گفت: «من‌ هم متولد ماه مهرم و رقص در خون ماست» یادش به خیر. شاید بی‌‌سبب نیست که نمادمان ترازوست که نشانی از تعادل و برابری است؛ همچون رقص. ✨ سپاس‌گزارم از منصوره جان برای به اشتراک گذاشتن این‌ ترانه که بسیار با حال و هوای امروزم نیز هماهنگ است. ✍ آسمان شیفته‌‌ #رقص #یادداشت_روزانه

اندوه بزرگی است چه باشی... چه نباشی... شاعر: علیرضا بدیع

sticker.webp0.34 KB

🍂 پایان🍂 ای هفتمین روز پایان پاییز زاد روزت عزیز روز روزت پر ز شیرینی عشق و خالی از پرهیز ✍آغاز آسمان #تو #زاد_شاد #شعر

AnimatedSticker.tgs0.10 KB

🐌 استمرار یکی از صحبت‌های شیرین و تأثیرگذار شاهین کلانتری عزیز برایم این است. «هیچ کس محل گربه هم به کانال ما نمی‌گذاره ولی ما می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم.» ✍ آسمان مدام 😻

sticker.webp0.21 KB

🌟شعر🌟 شعر نام ازلم بود شعر راز و مرضم بود شعر رمز شبم بود شعر شور و شرم شد شعر شام و سحرم شد شعر بالشت پرم شد شعر خون جگرم بود شعر عطر وطنم بود شعر تاب و تبم بود شعر شُکر و شِکرم شد شعر مشق شبم شد شعر عشق شفقم شد ✍ آسمان شعر #شعر

sticker.webp0.38 KB

قدردانی ✨ سپاس‌گزارم از ملیحه پورنامداری، همراه و هم‌کلاسی عزیزم در کارگاه کتابنقد. دیروز پس از اتمام کلاس، کلی زمان گذاشت. با صدای زیبایش، نکاتی را شرح داد برای خوشگل‌تر کردن نوشته‌هایم و ... مثلاً نصب Gboard که از کیبوردهای گوگل هست و این گیومه‌های کوچک «» را دارد. از آن گیومه‌های به قول استاد، سیخ کبابی نجاتم داد. اکنون انتشار مطلب در تلگرام برایم لذت‌بخش‌تر است. ✍ آسمان شاد #هم_نویس

sticker.webp0.23 KB

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود و‌لیک به خون جگر شود
۱
برای خون جگر خوردن‌های کم‌تر چه بسیارند قلم‌هایی که ساییدند بر غم که سنگ قلب‌ و ذهن‌ من شود لعل ز آگاهی شود شادی، بیش و پیروز بر غم کتاب‌هایی که ما را به دوباره خواندنشان دعوت می‌کنند؛ برای عبور سهل‌تر و آگاهانه‌تر از رنج‌هایمان و قرار گرفتن در مسیر بی پایان رضایت درونی. 🔹 مرداب روح: ترجمه‌ی شعری از مولانا در پیشگفتار جیمز هالیس که برای نسخه‌ی فارسی نوشته شده. (هیچ وقت اصل شعر را پیدا نکردم) «وظیفه‌ی تو جست و جوی عشق نیست، بلکه تنها وظیفه‌ی تو جست و جو و یافتن تمام سدهایی است که تو در برابر آن (عشق) در درون خود ساخته‌ای.» من با مطالعه‌ی هر مرداب به عمق تجربه‌های خودم می‌رفتم که گاهی برایم بسیار دردناک بود ولی آگاهی که با مطالعه آن فصل پیدا می‌کردم، عبور از آن را برایم راحت‌تر می‌کرد. مثلا در پایان فصل «افسردگی، درماندگی، نومیدی» نوشته‌ام که یادم باشد هر زمان در این احساس‌ها گیر افتادم این فصل را بخوانم. این کتاب را با مهرسا خواندیم. چه لذتی داشت گفتگو کردن در موردش. 🔹 راهبری زندگی با شهود درونی: پس از دو بار مطالعه کتاب و پیش از آن سال‌ها گذشتن از آموزش و پذیرش مفهوم فرافکنی از دیدگاه یونگ، لحظه‌ای که رابرت در مصاحبه گفت: عشق رمانتیک وجود ندارد. انگار تازه دوزاریم افتاد. نمی‌توانم این درک عمیق‌تر را بهتر توصیف کنم. حاصل آن، آگاهی بیشتر در مسیر احتمالاً بی‌پایان خودعشق‌ورزی و رهایی از وابستگی‌هاست. لذت خواندن این کتاب با دیدن مستند چشم سوم که مصاحبه با رابرت جانسون در مورد همین کتاب است بیش‌تر می‌شود. قسمتی از کتاب ص۱۱۴: قابلیت‌های گمشده یک شرقی می‌تواند ظرفیت او برای رسیدگی به دنیای فیزیکی و حفظ آگاهی نسبت به عمل‌گرایی روزانه باشد. 🔹 نیمه‌ی تاریک وجود: نخستین بار، نزدیک به پانزده سال پیش در دوره‌ی سایه‌های شخصیتی خانه‌ی توانگری طوبی با این کتاب آشنا شدم و پررنگ‌ترین خاطره‌ام از آن، صفحه‌ای است پر از ناسزا. اگر درست خاطرم مانده باشد، استاد گفت: بخوانید و ببینید کدامشان را اگر به شما بگویند، کهیر می‌زنید. لیلا گفت: «هر کودومشُ به من بگن، می‌گم خودتی.» پندار که چندین بار این کتاب را خوانده بود گفت: «می‌گی، خودتی😊 یا می‌گی، خووووودتییییی🤬» شاید آدم‌هایی که از آن‌ها بی‌زاریم یا واژه‌هایی که ما را بسیار آزار می‌دهند، بازتاب صفاتی یا تاریکی درون خود ما باشند. من در آن دوره به تاریکی در خودم پی بردم که در همان ناسزاها بود. این‌که آن واژه چه بود و بر من چه گذشت، بماند برای بعدها زیرا خودش یک کتاب است. من با رفتن به مشاوره روان‌شناسی و حمایت گرفتن از عزیزانم برای نوازش کودک آزرده‌ی درونم و... اکنون در مقایسه با خودم، بسیار زیاد به پذیرش و رهایی و یکپارچگی وجود نزدیک‌تر شده‌ام و همچنان در مسیرش می‌کوشم. قسمتی از کتاب ص۵۱: با دوست داشتن و در آغوش کشیدن تمامی وجودمان می‌توانیم حقیقتاً همه‌ی افراد را دوست بداریم و در آغوش بگیریم. 🔹 عاشقی یعنی جدایی: کتابی که ما را در نهایت به خودعشق‌ورزی می‌رساند و پذیرش هر آن‌چه هست را با عمیق‌تر کردن درکمان نسبت به آن‌چه درونمان می‌گذرد؛ آسان‌تر می‌کند. به گمان من، علاوه بر همه به طور خاص برای پدر و مادرها می‌تواند بسیار مفید باشد. شاید آن بندناف را به موقع ببرند و خود و فرزندانشان را از وابستگی‌های ناسالم رها کنند. قسمتی از کتاب ص۲۷۹: زندگی کامل است، نه به این معنا که همیشه خوب و خوشایند است، یا هر آنچه آرزو می‌کنیم به ما می‌دهد، به این معنا که همواره هر آن‌چه برای رشد خود نیاز داریم، به ما ارزانی می‌دارد. بنابراین تمام عقده‌ها و نیروهای‌مان را بیدار می‌کند و ما را به تحکیم و حفظ آن‌ها و نه اجتناب از آن‌ها سوق می‌دهد. زندگی، ما را تنها به حال خودمان رها نمی‌کند. زندگی همواره ما را به سمت جلو هدایت می‌کند و به کشف ابعاد تاریک و روشن وجودمان سوق می‌دهد و ما را به سوی درک این نکته ترغیب می‌کند که خود ما نخستین خالق شادی‌مان هستیم. #لعل_صبر ادامه دارد... می‌خواهم در مورد این فهرست چهار کتابی با جزئیات بیشتر به مرور و احتمالا هفتگی در صد روز تا نوروز بنویسم. شاید در آینده کتاب‌های دیگری نیز اضافه گردد.
تذکرات
🔸 خواندن این کتاب‌ها را به هیچ عنوان به افرادی که دچار افسردگی یا شرایط روحی خاصی هستند یا تحت درمان، بدون مشورت با پزشک یا مشاورشان توصیه نمی‌کنم. 🔸 این کتاب‌ها بیشتر مناسب افراد بالای سی سال هستند. 🔸 همه‌ی این کتاب‌ها از انتشارات بنیاد فرهنگ زندگی است (به جز نیمه‌ی تاریک وجودی که من خوانده‌ام که متعلق به انتشارات حمیدا است. ولی بنیاد هم تحت عنوانی دیگر این کتاب را منتشر کرده است) که بهتر است با مشاورین فروش بنیاد برای شروع مطالعات خود مشورت کنیم. ✍ آسمان نقّاد شاد #کتابنقد

♦️ برون‌گرای درون‌نگر ♦️ آن‌قدر هیجان دارم که می‌توانم بگویم در پوست خودم نمی‌گنجم. تکلیف کارگاه کتابنقد مرا سر شوق و ذوق آورده است. قرار است فهرستی تهیه کنیم و عنوانی و... رفتم به سراغ کتاب‌هایی که بیش از یک بار خوانده‌ام. همان لحظه‌ی آغاز با خودم گفتم: «وای چقد دلم می‌خواد دوباره بخونمشون.» پر شدم از اشتیاق باز‌خوانی. شروع کردم به ورق زدن؛  یادداشت‌هایم در حاشیه‌ی کتاب‌ها، نظراتی که در مورد آن‌ها نوشته بودم؛ اثراتی که بر من گذاشته بودند و حتی تصمیماتم، شورم را بیش‌تر کرد. یاد توصیه‌ی استاد افتادم که گفتند: «برندارید بنویسید تکلیف جلسه‌ی اول کارگاه کتابنقد. حرفه‌ای بنویسید.» و منی که از ذهنم همین گذشته بود و استادی که انگار ذهنم را خوانده بود؛ نیشم را تا بناگوشم باز کرد. خواستم پیش از انجام تکلیف، هیجانم را به یاری نوشتن عزیزم، ابراز کنم که آرام‌تر گردم. ✍ آسمان برون‌گرای درون‌نگر #یادداشت_روزانه

sticker.webp0.19 KB

💫 یک تصادف قشنگ 💫 امروز پانزدهم آذرماه سال چهار، آغاز کارگاه تازه‌ای از مدرسه‌ی نویسندگی عزیزم بود. به نام کتابنقد و یادم افتاد که دقیقا یک سال پیش ( پارسال سال کبیسه بود و ۱۵ آذر مصادف با ۵ دسامبر ) در نخستین  کارگاه مدرسه به نام نوشتن از نوشتن شرکت کردم و فصل تازه‌‌ی «نوشتن» در زندگیم جوانه‌ زد. فصلی که با گام‌های لاک‌پشتی از آن حظ می‌برم. می‌گویم لاک‌پشتی زیرا در یک سالی که گذشت تنها در دو دوره‌ی شعر و همان کارگاه نخست و البته در بسیاری از وبینارهای روزانه‌ی نویسنده‌ساز شرکت کردم. دوستان نابی پیدا کردم که از گنج‌های فصل نوی زیستنم هستند. مهم‌ترین دستاورد من در این یک سال، ایجاد عادت یک ساعت آزادنویسی پیوسته و روزانه است که بسیار به سرزندگی و تمرکزم کمک می‌کند. و نوشتن شعر زندگی‌نامه‌ام در همان جلسه‌ی دوم اولین دوره‌ی شعری که شرکت کردم. انگار منتظر بودم کسی به من این تکلیف را بدهد تا بلافاصله انجامش دهم. با یک بازنگری کلی از زندگیم، پرونده‌ی مهمی در روانم بسته شد. حتما که در این بسته شدن عوامل مختلفی تأثیرگذار بودند ولی برای من نقش آن شعر و یا هم‌زمانیش با آن بسیار شیرین و پررنگ بود و انگیزه‌ام را برای نوشتن، چندین برابر کرد. البته همراهی شما عزیزان که مرا می‌خوانید؛ مشوق من است و بسیار قدردانتان هستم. نمی‌شود در این روز که برای من بسیار مبارک است از دوست عزیزم مریم جان معتمدی راد که از طریق ایشان با مدرسه آشنا شدم و هم‌کلاسیم در دوره‌ی شعر بودند و چقدر در آن دوره مرا تشویق و همراهی کردند یاد نکنم. بهترین‌ها را برای همه‌ی شما آرزو می‌کنم؛ که در رأس آن، سلامتی جسم و جان، شادی و رضایت عمیق درونیست. ✍ آسمان یک ساله 👧 #یادداشت_روزانه