es
Feedback
روح هزاران زن در یک بدن

روح هزاران زن در یک بدن

Ir al canal en Telegram

کشیده شده به سمت جزییات و عمق.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
237
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
-130 días
Archivo de publicaciones
غریب است آدم استخوانهایی غمگین  داشته باشد عجیب نیست که دوستت دارم می توانستم در یک حمله ی انتحاری از دستت دهم بعد بی هراس عمری را عاشق ات باشم غریب است آدم استخوانهایی غمگین داشته باشد عجیب نیست  کسی دیگرم در آینه کسی که دوستت دارد و به همان اندازه که از تو دورم از من دور است کمی فربه کمی دور چشمهایت می تواند فصل را دگرگون کند مارا حاشیه نشین  و چهار راه ها را پر از دختران فقیر گلفروش کند پر از  پسرکهایی که  این پا و آن پا می کنند بزرگ شوند تاروزی سر از زندان درآورند غریب است آدم عجیب نیست دوستت دارد •حسین‌شکربیگی

Repost from ندانستم
خیّام از اینا بوده که به ته خیلی چیزا رسیده و فهمیده تهش هیچ خبری نیست‌‌. زندگی همینه و کاریش نمیشه کرد. زندگی همون مفهومیه که تو ذهنته، اگه فکر می‌کنی سخته پس سخته. اگه فکر می‌کنی راحته پس احتمالا خیلی بهت سخت نمی‌گذره و خوش‌به‌حالت. سپر دفاعی خیّام برای مقابله با رنج‌ این بوده که "بهرحال و به هر طریقی می‌گذره پس ولش کن و بهش فکر نکن. آخرشم که همه مِن جمله تو و شاهان و سران و سروران و چهره‌های چون ماه از دهن مورچه‌ها سر در میارین."

آهنگ امروز. خوانش دو رباعی مرتبط و مشهور از جناب خیّام توسط یک خیّام‌دوست. یه‌ جورخاصیه این آهنگ. شیوه آهنگسازیش طوریه که انگار به جریان زندگی و پستی و بلندی‌های اون از بدو تولد تا مرگ اشاره داره. آهنگ ادامه پیدا می‌کنه تا اون‌جا که یه نفر با حالت گنگ و درمانده‌، التماس‌طوری فریاد می‌زنه "کمک بکنید!" بعد از اون حس تنشی آهنگ بیشتر میشه و این‌طور به شنونده القاء میشه که انگار قراره اتفاق خاصی بیفته و میفته. مُردن اتفاق میفته و خواننده شروع به خواندن اشعار می‌کنه. nadanesstam

برايم شعر بفرست .. حتى شعرهايى که عاشقان ديگرت براى تو ميگويند .. ميخواهم بدانم .. ديگران که به تو دچار مي‌شوند، تا كجاى شعر مي‌روند .. تا كجاى عشق؟ تا كجاى مسيرى که من در انتهاى آن ايستاده ام ..

Petite Partie.m4a5.33 MB

1) Safare Eshgh.mp37.96 MB

sticker.webp0.89 KB

برای تو: خیال بوسیدنت خنده به لبم می‌آورد، رنگ پیراهنم را روشن تر می‌کند. خیال بوسیدنت، مرا از خودم نجات می‌دهد .

وشب_طاقِ_قلبم_تاق_میشود_برای_غم_شدن_.mp38.57 KB

و کاش عزیزدلم اگر به غم مبتلا شدی، پناهی هم داشته باشی.

sticker.webp0.67 KB

عروسک قصه‌ی من، سوختن من، ساختنمه

باز در چهرهٔ خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسهٔ هستی سوزت باز من ماندم و یک مشت هوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزندهٔ عشق که ز چشمت به دل من تابید باز در خلوت من دست خیال صورت شاد تو را نقش نمود بر لبانت هوس مستی ریخت در نگاهت عطش طوفان بود یاد آن شب که تو را دیدم و گفت دل من با دلت افسانهٔ عشق چشم من دید در آن چشم سیاه نگهی تشنه و دیوانهٔ عشق یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعلهٔ حسرت افروخت یاد آن خندهٔ بیرنگ و خموش که سراپای وجودم را سوخت رفتی و در دل من ماند به جای عشقی آلوده به نومیدی و درد نگهی گمشده در پردهٔ اشک حسرتی یخ زده در خندهٔ سرد آه اگر باز بسویم آیی دیگر از کف ندهم آسانت ترسم این شعلهٔ سوزندهٔ عشق آخر آتش فکند بر جانت فروغ

مقدار زیادی از خودم را درونِ شعر و صدای شمس لنگرودی برایت جا گذاشته ام ؛ به من گوش کن...

در آرزوی خفتنِ پهلو به پهلوی تو بر روی آن گلیمِ رنگیِ کهنه می‌سوزم. #بیکلام

شعر خداى من‌ ‌است. يعنى من تا اين حد شعر را دوست دارم. شب و روز من با اين فكر مى گذرد كه شعر تازه‌ای، شعر زيبایی بگويم كه ﻫيچ‌كس تا به حال نگفته باشد. آن روز كه با خودم تنها نباشم و به شعر فكر نكنم برايم جزء روزهاى بى معنى و باطل شمرده می‌شود. شايد شعر نتواند ظاهرا مرا خوشبخت كند اما من خوشبختى را براى خودم به طرز ديگرى معنی می‌كنم. خوشبختى براى من شوهر خوب، لباس خوب، زندگى خوب يا غذاى خوب نيست. من وقتى خوشبخت هستم كه روحم راضى است و شعر روح مرا راضى مى كند. در حالى كه اگر همه‌ی اين چیزهاى زيبایى را كه مردم ديگر به خاطرش حرص می‌زنند به من بدهند و قدرت شعر گفتن را از من بگيرند من خودم را خواهم كشت. •بخشی از نامه‌ی فروغ