musical | Text | podcast
Ir al canal en Telegram
نوشتن | خواندن | گوش کردن (از طریق پین میتوانید پادکست های منتشر شده را گوش کنید🩶) جایی برای دلهایی که شبها سنگینترن… اگه دنبال یک پناه آروم میگردی، بمون. هرچه میخواهد دل تنگت بگو: t.me/HidenChattingBot?start=7872133
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 212
Suscriptores
-524 horas
-427 días
-9730 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
هیچکس نمیداند
در دلِ دیگری چه میگذرد؛
شاید لبخندی که میبینی،
آخرین تلاشِ او برای فرو نریختن باشد.
سلام
وقت همگی بخیر
هر شب که از خیابان عبور میکنیم، آدمهایی را میبینیم که بیصدا مشغول کارند؛
رفتگرهایی که قبل از بیدار شدن ما خیابان را تمیز میکنند،
و پارکبانهایی که ساعتها در سرما و گرما مشغول خدمتاند.
و افراد محترم بی بضاعت و کم بضاعت که توی شرایط سخت این روزها توان خرید و خوردن غذا رو کمتر دارند
تصمیم گرفتهایم در اولین شب هر ماه قمری، با کمک دوستان، چند وعده غذای گرم تهیه کنیم و بین این عزیزان توزیع کنیم.
مهم نیست مبلغ کمک چقدر باشد؛
میتوان از ۱ هزار تومان تا هرچقدر که میخواین کمک کنید.
گاهی ارزش یک کار کوچک، خیلی بیشتر از چیزی است که فکر میکنیم.
اگر دوست داشتید در این کار خیر و انسانی شریک باشید، میتوانید هر مبلغی که مایل بودید واریز کنید.
شماره کارت:
6219861961482592
محمد صادق فرازی
گزارش تعداد غذاها و مواد تهیهشده نیز منتشر خواهد شد…🌹
لطفا این پیام را با دوستان و آشنایان وداخل چنلتون به اشتراک بگذارید..
آن وقت که در سینه
دل شوق تپیدن داشت
پایت سر رفتن داشت
ترجیح تو رفتن بود
ای عشق زمان فرسا
ای شعر دهان فرسا
این قصهی جان فرسا
تقدیر دل من بود…
تو با قلب ویرانه من چه کردی
ببین عشق دیوانه من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با حال پروانه من چه کردی
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه من چه کردی
مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرت شانه من چه کردی
مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده با خانه من چه کردی
جهان من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانه من چه کردی
از اینکه میدونم فردا قراره دلم از اینی که هست بیشتر بگیره منو ناراحت میکنه…
و گاهی با فردی مواجه میشویم که عبور از کنار او، آنگونه که از کنار دیگران میگذریم، ممکن نیست؛
گویی تمام زندگیمان همانجا جا مانده است.
و آن فرد، در تمام روزها و شبهایش، هرگز نمیداند که حضورش در خواب و بیداری، چه بلاها بر سرِ جانِ ما آورده است.
