musical | Text | podcast
Ir al canal en Telegram
نوشتن | خواندن | گوش کردن (از طریق پین میتوانید پادکست های منتشر شده را گوش کنید🩶) جایی برای دلهایی که شبها سنگینترن… اگه دنبال یک پناه آروم میگردی، بمون. هرچه میخواهد دل تنگت بگو: t.me/HidenChattingBot?start=7872133
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 210
Suscriptores
-324 horas
-407 días
-9030 días
Archivo de publicaciones
هر شب خاطرات سراغم را میگیرد
و آنقدر میماند که نفس در سینهام بالا نمیآید.
خسخسِ سینهام
نمیگذارد سکوت سهم من شود و بخواب فرو بروم.
و همگی دست به دست هم دادهاند
مرا تا مرزِ مرگ ببرند،
تاریکی را به چشمهایم نشان دهند.
و درست همان لحظه
که چشمانم دیگر توانِ باز ماندن ندارد
زیر لب میگویم:
«دیگر تمام است…»
آنگاه رهایم میکنند،
میروند،
و مرا با سکوتی سنگین
تنها میگذارند :)
Repost from تَشویش
خط ها و جمله ها و نامه ها برایت مینویسم اما تنها چیزی که در واژه ها نمیگنجد دلتنگیام است
«آنگاه که جسم از روح جدا میشود،
روح حقیقت را میبیند؛
میفهمد چه کسانی دوستش داشتند،
و صداقتِ دوستی همانجا آشکار میشود.
و اما آنگاه برای فهمیدن بسیار دیر است.»
"پیش از آنکه چیزی بگویید، یک لحظه مکث کنید و به این بیندیشید که اگر همین حرف را کسی به شما میگفت، چه حسی داشتید؟"
رابطههای این روزها شبیه سیگار شدهاند؛
با عشقورزیدنهای دروغین
جنونِ یک نفر را روشن میکنند،
دودِ خودشان را میگیرند،
و همانجا
از دست رها میکنند،
زیر پا له میکنند
و عبور میکنند…
احساسات میسوزد
و منطق
عمرش را خرج خاموشکردن آن میکند
و تاوانش را به زندگی میپردازد.
Repost from سيد تقى سيدى
سالها بعد باز میگردم
با فراموش کردن همه چیز
آن زمانی که بارش باران
قسمتی ساده از خبر باشد
نه مرور شدید خاطره ها
سالها بعد
بعد دلتنگی…
و گاهی شبها آنقدر ذهنت را درگیر میکنی
که طنابِ افکار، دورِ پاهایت گره میخورد
و بیآنکه کسی سد راهت باشد
خودت، راهِ فرار را به روی خودت میبندی…💔
