ارغوانِ بی ابتهاج
Ir al canal en Telegram
" ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده بود؟:) 🥀 『 مرا ببخشید اگر نوشتههایم شمارا یاد کسی میاندازد』 ناشناس: @Arghavan_ebtehajbot •چنل متعلق به شخص خاصی نیست و پیامها به فرد خاصی اشاره ندارد
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
367
Suscriptores
-624 horas
-397 días
+930 días
Archivo de publicaciones
تو میدونستی حالم خوب نیست و پیگیر نشدی
میدونستی به بودنت چقد نیاز دارم
میدونستی چقد دنیا به قلب کوچیک من داره ظلم میکنه
میدونستی چقد آدما دارن اذیتم میکنن
میدونستی دارم ترکش های تورو از بدنم در میارم
ولی تمام این مدت ترجیح دادی نباشی و از دور ادای عاشقارو در بیاری
الان بعد از اینکه هنوز داری اون مسیر رو میری و هرشب داره مدتِ نفرتم بهت بیشتر میشه و تو یه روز دیگه از نبودنت میگذره، توقع داری که بزارم برگردی؟
حالا دیگه نوتیفی از من رو گوشیت نداری؛
دیگه روزِ تولدت که میاد، منتظر تبریک از طرف من نیستی
دیگه چشمهام برای دیدنت برق نمیزنه
دیگه قلبم بخاطرت تند تند نمیزنه؛ دیگه با شنیدن اسمت لبخند نمیاد رو لبم؛ دیگه بخاطر تو بقیه آدمهارو پَس نمیزنم؛ دیگه برای بودن کنارت تلاش نمیکنم. دیگه برات با ذوق نمینویسم. دیگه توی آیندم جایی نداری. دیگه برام با هشت میلیارد آدمِ روی کرهی خاکی فرقی نداری.
تبریک میگم عزیزم
بالاخره موفق شدی من و از دست بدی. حالا با تمامِ توانت بدو سمتِ اون چیزهایی که با من نمیتونستی داشته باشی. همون چیزهایی که ارزشش و داشت تا گند بزنی به همه چیز. همون چیزهایی که بخاطرش حاضر شدی قلبِ من و زیر پات له کنی.
چیزایی که همیشه ارزششون از "ما" برات بیشتر بود.
Repost from N/a
من دارم خیلی باهات راه میام که از چشم نیوفتی ولی متاسفانه تو داری میدویی
Repost from 19sep:)
” ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده بود؟:) 🥀 『 مرا ببخشید اگر نوشتههایم شمارا یاد کسی میاندازد』
ارغوان را اگر دیدی، بهش نگو هنوز اسمم را صدا میزنم. بگذار خیال کند من هم مثل شاخههایش یاد گرفتهام بیصدا پیر شوم. پیر شدن همیشه چینِ صورت نیست… گاهی چینِ دل است. گاهی ترکهای نامرئیِ امید. گاهی خستگیِ تکرارِ «شاید برگردد». ارغوان من درخت نبود؛ جایی بود که دلم را هر بهار به شکوفههایش میسپردم و هر پاییز دست خالی برمیگشتم. میپرسی پیر شده بود؟ اگر هنوز ایستاده، پس قویتر از من است. من از ایستادن خسته شدم، از ریشه دواندن در خاکی که قرار نبود خانهام باشد. و اما… اگر نوشتههایم کسی را یاد کسی میاندازد، مرا ببخش. من فقط از زخمهایی نوشتم که اسم نداشتند، اما شبیه همه بودند. آدمها وقتی عمیق مینویسند شبیه هم میشوند؛ چون اندوه لهجهی مشترکِ ماست. اگر لابهلای واژههایم چهرهای دیدی، بدان من قصد نداشتم کسی را برگردانم. فقط داشتم با خاطرهای که هنوز نفس میکشد کنار میآمدم. ارغوان اگر پیر شده، از انتظار بوده. و من اگر هنوز مینویسم، از نرسیدن. بعضی درختها هیچوقت دوباره جوان نمیشوند، اما هنوز در سایهشان میشود گریه کرد. 🥀
این دوسال از یه دختر بچه ی مهربون، یه آدم همیشه عصبی که نمیتونه با هیچکس حرف بزنه و همرو از خودش داره دور میکنه ساخت..
