ارغوانِ بی ابتهاج
Ir al canal en Telegram
" ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده بود؟:) 🥀 『 مرا ببخشید اگر نوشتههایم شمارا یاد کسی میاندازد』 ناشناس: @Arghavan_ebtehajbot •چنل متعلق به شخص خاصی نیست و پیامها به فرد خاصی اشاره ندارد
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
377
Suscriptores
-824 horas
-277 días
+2430 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
به طرز دردناکی ادمها نمیداند؛
و تلاشی برای فهمیدن هم نمیکنند.
شاید روزی، وطن به رهایی گیسوانِ تو حسودی کند، خودش را از بند جدا سازد و ما همگی بگوییم که
" آخرش، گیسوی یک زن همهی ما را نجات داد."همه میگفتند که زمان زخم را درمان میکند؛ اما هیچکس نگفت که در این مدت چطور باید با درد زندگی کنم ..
چطور نیمه شب دلم برای بوی تن تو تنگ نشود و نخواهم که سرم را روی پاهایت بگذرام ؟ چطور ممکن است که پس از هر اتفاق به دنبال تو نگردم تا برایت از غمِ مدفون شده در گلویم صحبت کنم؟ چرا هیچکس این را گوشزد نکرده بود که قرار است از امروز تا پایان، از افتادن زنجیر دوچرخه ام در سربالایی، تا گم شدن کیف پولام در یک تاکسی گذری، برایت اشک بریزم؟ کسی چه میدانست؟ منِ بیخیالِ فراموشکار، هرروز و هرشب به سوگ بنشینم و حسرتِ بودنت را از طلوعی به طلوع دیگر بسپارم.
بعضی انسانها نمیدانند چه میخواهند،
اما با دقتِ عجیبی میدانند
چه چیزی را نمیخواهند از دست بدهند.
برای همین،
نه کاملاً میمانند،
نه واقعاً میروند؛
فقط آنقدر در زندگیِ دیگران
حضورِ نصفهنیمه دارند
که هیچکس نتواند
بهموقع زخمهایش را ببندد.
آلبر کامو
