مردی نشسته در ایوان؛
Ir al canal en Telegram
988
Suscriptores
+3124 horas
+2877 días
+70430 días
Archivo de publicaciones
امروز خورشید مهربون شده بود، از احوالپرسی باهام دست بر نمیداشت!♨️
قشنگ آثار پخته شدگی رو میشه روی جلدم دید🤦
عمیقترین زخمها اغلب در درون خانواده شکل میگیرد و این رابطه سرشار از انتظارات است.
به دور از تنش - ندرا گلوِر تواب
من کسی نیستم که از ترس خندهی احمقها، از کار دلخواهم دست بکشم.
خانه خاموش - اورهان پاموک
دوستان توی هر مسئلهای نمیشه لوس بود. مثلا توی نوشتن، یا خواندن یا زندگی یا هرچیزی که نیاز به جدیّت داره.
به دنبال بویی بودم که زمانی از روسری ات به مشامم رسیده بود. کوچه را تا انتها دویدم، چیزی دستگیرم نشد. پیچیدم به سمت خیابانی که نخستینبار دیده بودمت، اما چیزی دستگیرم نشد. به عقب برگشتم و رسیدم سر جای اول. چیزی جز رایحهی روزهای رفته دستگیرم نشد؛ آخر گذشتهها نیز رنگ و بویی دارند. کوچهها نیز. سراسر خاطراتم از جزئیات تو ملتهب است؛ نگاهت، موهایت، روسریات و چال روی گونهات...
یادداشتهایی برای تو
جواد سپاهی
«یادداشتهایی برای تو» در واقع نامههای عاشقانهی پسری در یک داستان کوتاه است که چند سال قبل نوشته بودم، اما متاسفانه از داستان همین بریدههای کوتاه گیرم آمد.
دلم حرفهایی را میخواهد که از دهان تو بیرون میشود. حرف بزن، دوستدارم گرمای واژهها را حس کنم...
یادداشتهایی برای تو
جواد سپاهی
کاش میشد موهات را دست زد. کاش میشد دستهات را نوازش کرد و به چشمات خیره شد...
یادداشتهایی برای تو
جواد سپاهی
اعلام وضعیت:
با اینکه خورشید غروب کرده، ولی باز هم هوا به شدت گرم و آزاردهنده است و این مانع پیادهرویهای عصرانهام شده است. والسلام!🫥
