مردی نشسته در ایوان؛
Ir al canal en Telegram
988
Suscriptores
+3124 horas
+2877 días
+70430 días
Archivo de publicaciones
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست، چون نمیتواند به هیچکس جز همان آدم بگوید چه حسی دارد
- سمفونی مردگان
- عباس معروفی
Repost from N/a
وقتی کسی موقع تعریف کردن چیزی اشک میریزد، یعنی هنوز در اعماقش زخمی تازه دارد و آنقدر عمیق بوده که حتی مرورش هم دردناک است. و این، عمیقترین شکل اندوه است.
- یاسمن مصدقزاده
شادمان بودن وضعیتی ناخودآگاه است؛ توجهی بیش از اندازه به آن، دستیابی به آن را بسی دشوارتر خواهد کرد. چنان که جاناستوارتمیل گفت «کافیست که از خود بپرسید آیا شادید، تا دیگر شاد نباشید."
شادمانی آنچیزی نیست که احتمالا شما فکر میکنید. این پنداری طبیعی به نظر میرسد که شادمانی را معادلِ لذت بدانیم؛ در حالیکه لذت گذرا و وابسته به چیزهایی مانند کرامت، عزتنفس، تعهد و مسئولیتپذیری است. ارسطو این را دریافته بود که اظهار کرد: «شادمانی تجربه نیست؛ بلکه فعالیت است.»
- مارک ورنون
هنر در جوامع مدرن از جایگاه بسیار رفیعی برخوردار است، مردم در موزهها تجمّع میکنند، آثاری هنری به قیمتهای بیسابقهای فروش میروند، اما عصر ما به طرز عجیبی اکراه دارد که به زبانی شفاف بگوید هنر در واقع به چه کار میآید.
زیر سؤال بودن هدفِ هنر موضوعی واقعاً مدرن است، بنابراین بیایید به گذشته برگردیم و در مورد طیف گستردهتری از گزینههایی که ممکن است امروز بتوانیم بهنحو سودمندی از آنها استفاده کنیم، مطلع شویم.
ما زمانی برای هنر احترام قائل میشویم که بالاترین تکلیف را به آن واگذار کنیم، اینکه ما را یاری کند تا بهتر زندگی کنیم.
این اصل اساسی را شروع کنید که شما نیازی به تایید کسی ندارید. درست است؟ بله، اگر کسی شما را دوست ندارد، زندگی شما نابود نمیشود. شما میتوانید شادمانه قدم بزنید، کتاب بخوانید، رمان بنویسید، ورزش کنید، روی چمنها دراز بکشید، غروب را تماشا کنید، میتوانید با شخص خودتان شاد باشید.
زمانی که به این درک برسید، از نگرانی اینکه دیگران در مورد شما چه فکر می کنند رها میشوید. زمانی که احساسهای بد به سراغتان میآیند (خارج از کنترل ما)، درک کنید که اینها بوی خواستن تایید دیگران را میدهند و به یاد بیاورید که شما نیازی به تایید دیگران ندارید. بدون آن هم انسان خوبی هستید. در شوق تایید دیگران، زندگی ما رنج آور میشود و ما نیازی به این رنج نداریم.
«کتاب کوچک رضایت»
-لئو بابوتا
لاکپشتها از دریا به ساحل میآیند تا تخم بگذارند و آنجا گرفتار سگهای وحشی میشوند. سگها لاکپشتها را به پشت برمیگردانند و پوستهی زیر شکمشان را از هم میدرند و گوشتشان را زنده زنده میخورند. اما بعد، اغلب پلنگی از راه میرسد و به سگها حمله میکند. حال این همه رنج هزاران و هزاران بار و سال از پیِ سال تکرار میشود.
پس این لاکپشتها برای این به دنیا میآیند! اما به چه گناهی باید گرفتار چنین عذابی شوند؟ مقصود از کلِ این نمایشِ وحشت چیست؟ واقعا حق با ارسطو است که میگوید: طبیعت اِلاهی نیست بلکه هیولایی است! چقدر این طبیعتی که ما نیز بخشی از آن هستیم هولناک است.
ـ جهان همچون اراده و تصور
-آرتور شوپنهاور
اینروزا وقتی پستهای اینستاگرام رو اسکرول میکنیم محاله با سکانسهای این فیلم بر نخوریم.
مدتهاست در ژانر عاشقانه نه فیلمی میبینم و نه کتابی میخوانم، چون قادر نیستم احساساتم را در حین دیدن یا خواندن مهار کنم. در صورتی دوست داشتم خودم را پرت کنم توی این ژانر که با جهان بیرون ارتباطی نداشتم؛ یعنی کار نمیکردم و تمام روز در اتاقم مینشستم بیآنکه نوری از پنجره بتابد، سپس به عشق فکر میکردم. اما حیف...
