علی دودانگه
Ir al canal en Telegram
@Alidh81 ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5714922996
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
220
Suscriptores
+124 horas
+37 días
+730 días
Archivo de publicaciones
220
به مناسبت تولدم و بیارتباط با تولدم:
از خیر روزگار گذشتم که شر شود
شرط معاملهست! همین که ضرر شود
وقتی که روشن است سیاه است روزِ من
گیرم در این میانه شبی هم سحر شود
جز حسرت و دریغ چه دارم مگر رفیق؟
ازدسترفته آنکه به پایم هدر شود
آنکه به هر که زاد، جگرگوشه داد، در
تقدیرِ من نوشت که خون به جگر شود
هر شعر، زخمِ تازهای از زخمِ کهنه است
آوخ اگر که درد بدل به هنر شود
ای روز خوب من! کمی آهستهتر بیا
خوابیده است بخت، مبادا خبر شود
بستم اگرچه چشم ز خیرِ جهان، ولی
دارم هنوز چشم به من هم نظر شود...
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
220
فریاد من فریاد یک نفر نبود.
فریاد یک جهان بود از تنگنای من.
در این ورطهی دروغ
و در این گورستان گران.
نگهبان گورستان را به یاد میآورم.
همیشه شبها بر سر مزارها پرسه میزد.
ظاهراً پس از عمری یک همدم پیدا کرده بودم؛
اما دیری نپایید که پا پس کشیدم از خیال باطلم.
او هم برای خاموش کردن چراغها میآمد
او هم مزد میگرفت برای خاموشی.
غمگین نمیشوم چرا که
در زیر پای زمین هم
مابین میلیاردها آدم
دست به آسمان که بلند میکنم
گرمی دستی را احساس نمیکنم.
در خیابانهایش راه که میروم
کسی به فنجانی لبخند دعوتم نمیکند.
خانههامان آنقدر رنگ مهمان به خود نگرفتند
که خشکیدند و خورانده شدند میزبانها هم.
همه چیز دست نیافتنی شده
چیزی برای بذل کردن نیست.
الّا بیکسی
که بر وجب به وجب خیابانها، فرش گسترده است.
220
گر خبر داشت که دریای تو بی ساحل بود
کِی به آغوشِ تو میزد دل اگر عاقل بود؟
از قفس بال زدن، بندِ رهایی بودن!
از همین روست که پروانه شدن مشکل بود
بارها دل ز خطرهای نظربازی گفت
چه کنم؟! چشم ز اندرز دلم غافل بود
پس از آن خونِ دلی که ز تو خوردم باید
سهم من میشدی این چرخ اگر عادل بود
عقل با فلسفه میگفت که از او بگذر
راست میگفت؛ ولی مسئلهی من دل بود!
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
220
نمیدانم چرا هر کس این روزها
مرا میبیند
انگار بعد از سالها یا قرنها دیده است
به آینه هم که نگاه میکنم همانم
اما کمی بیشتر از همان!
سخنان و حرکاتم هماناند
فقط رنگ دیگری گرفتهاند.
فقط لباس عوض کردهاند رنجهایم؛
و این قانونِ شادیست.
از سه سال پیش
220
آدمى گاهى
آنچنان دلتنگ كسی مىشود
كه او اگر از اين دلتنگى باخبر شود
شرمسار خواهد شد.
#عزیز_نسین
220
دلی که جز بر او سجده هیچگاه نکرد
به جز ستایشِ یکتاییاش گناه نکرد
کسی که در بغلش چشم بر جهان بستم
گذشت از بغلِ من، به من نگاه نکرد
چگونه راه ببندم به روی او؟ او را
که جان به سر شدنم نیز سربهراه نکرد
دلِ چو آینهام را شکست سنگدلی
شکست قلبِ من و یک نفس هم آه نکرد
فقط نه اینکه نماندهست پیشِ من! که گذر
چو آبْ از سرِ من هم به اشتباه نکرد
ز تار موی سفیدم هزار بار سپاس
که بر خلاف همه، او مرا سیاه نکرد
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
220
پشتِ سر من چو ماه میآیی راه
پیشِ رویم نشستهای همچون چاه
یک لحظه مرا نمیگذاری تنها
تنهایی تنهایی تنهایی, آه!
علی دودانگه
220
اتفاقی غیرممکن هستی اما سادهای
سخت میآیی به دست و پیش پا افتادهای
موی تو میریخت روی صورتم، گفتند باز
خورد راهِ رهزنی به راهِ خسراندادهای
عازمی اما قدمهایت پر از دلواپسیست
میروی اما همینجایی، شبیه جادهای
جَست اگر از دام من آخر چه شد؟ صیدش شدم
میکند صیاد را اینجا اسیر آزادهای!
کِی دعایی که زمین خورده هزاران مرتبه
آسمانی میشود با سجده بر سجادهای؟
ای که پیش پای او افتادهای چون خاک راه
اشکِ هنگامِ وداعی... بیجهت افتادهای!
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
220
با اینکه به پیراهنِ شاهانهای اما
پوشیده تو را بغضِ غریبانهای انگار
رفتی به امیدی که من از فکر و خیالت
یک لحظه شوم غافل؟ دیوانهای انگار!
در بغضْ نهان کردمت و باز شکفتی
زخمِ به دلِ من چه کنم؟ دانهای انگار...
علی دودانگه
