es
Feedback
علی دودانگه‌

علی دودانگه‌

Ir al canal en Telegram

@Alidh81 ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5714922996

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
220
Suscriptores
+124 horas
+37 días
+730 días
Archivo de publicaciones
به هیچ راه ز فکرت نمی‌رود بیرون دلی که از کف رفته‌ست را نزن صابون! #علی_دودانگه @Alidodangeh

برای اینکه از پایم بیندازند، همدستند...

دل هیشکی مثل من غربت اینجا رو نداره🖤

به مناسبت تولدم و بی‌ارتباط با تولدم: از خیر روزگار گذشتم که شر شود شرط معامله‌ست! همین که ضرر شود وقتی که روشن است سیاه‌ است روزِ من گیرم در این میانه شبی هم سحر شود جز حسرت و دریغ چه دارم مگر رفیق؟ ازدست‌رفته آنکه به پایم هدر شود آنکه به هر که زاد، جگرگوشه داد، در تقدیرِ من نوشت که خون به جگر شود هر شعر، زخمِ تازه‌ای از زخمِ کهنه است آوخ اگر که درد بدل به هنر شود ای روز خوب من! کمی آهسته‌تر بیا خوابیده است بخت، مبادا خبر شود بستم اگرچه چشم ز خیرِ جهان، ولی دارم هنوز چشم به من هم نظر شود... #علی_دودانگه @Alidodangeh

چندتا از آهنگای مورد‌علاقه‌تون رو برام بفرستید لطفاً. http://t.me/HidenChat_Bot?start=5714922996

مرا از دست خواهی داد روزی پایبندِ من!

فریاد من فریاد یک نفر نبود. فریاد یک جهان بود از تنگنای من. در این ورطه‌ی دروغ و در این گورستان گران. نگهبان گورستان را به یاد می‌آورم. همیشه شب‌ها بر سر مزارها پرسه می‌زد. ظاهراً پس از عمری یک همدم پیدا کرده بودم؛ اما دیری نپایید که پا پس کشیدم از خیال باطلم. او هم برای خاموش کردن چراغ‌ها می‌آمد او هم مزد می‌گرفت برای خاموشی. غمگین نمی‌شوم چرا که در زیر پای زمین هم مابین میلیاردها آدم دست به آسمان که بلند می‌کنم گرمی دستی را احساس نمی‌کنم. در خیابان‌هایش راه که می‌روم کسی به فنجانی لبخند دعوتم نمی‌کند. خانه‌هامان آنقدر رنگ مهمان به خود نگرفتند که خشکیدند و خورانده شدند میزبان‌ها هم. همه چیز دست نیافتنی شده چیزی برای بذل کردن نیست‌. الّا بی‌کسی که بر وجب به وجب خیابان‌ها، فرش گسترده است.

Repost from شغاف؛
«که فراوان طلبت کردم و نتوانستم» - اوحدی.

گر خبر داشت که دریای تو بی‌ ساحل بود کِی به آغوشِ تو می‌زد دل اگر عاقل بود؟ از قفس بال زدن، بندِ رهایی بودن! از همین روست که پروانه‌ شدن مشکل بود بارها دل ز خطرهای نظربازی گفت چه کنم؟! چشم ز اندرز دلم غافل بود پس از آن خونِ دلی که ز تو خوردم باید سهم من می‌شدی این چرخ اگر عادل بود عقل با فلسفه می‌گفت که از او بگذر راست می‌گفت؛ ‌ولی مسئله‌ی من دل بود‍! #علی_دودانگه @Alidodangeh

نمی‌دانم چرا هر کس این روزها مرا می‌بیند انگار بعد از سال‌ها یا قرن‌ها دیده است به آینه هم که نگاه می‌کنم همانم اما کمی بیشتر از همان! سخنان و حرکاتم همان‌اند فقط رنگ دیگری گرفته‌اند. ‌فقط لباس عوض کرده‌اند رنج‌هایم؛ و این قانونِ شادی‌ست‌. از سه سال پیش

آدمى گاهى ‏آن‌چنان دل‌تنگ كسی مى‌شود ‏كه او اگر از اين دل‌تنگى باخبر شود ‏شرمسار خواهد شد. #‏عزیز_نسین

دلی که جز بر او سجده هیچگاه نکرد به جز ستایشِ یکتایی‌اش گناه نکرد کسی که در بغلش چشم بر جهان بستم گذشت از بغلِ من، به من نگاه نکرد چگونه راه ببندم به روی او؟ او را که جان به سر شدنم نیز سربه‌راه نکرد دلِ چو آینه‌ام را شکست سنگ‌دلی شکست قلبِ من و یک نفس هم آه نکرد فقط نه اینکه نمانده‌ست پیشِ من! که گذر چو آبْ از سرِ من هم به اشتباه نکرد ز تار موی سفیدم هزار بار سپاس که بر خلاف همه، او مرا سیاه نکرد #علی_دودانگه @Alidodangeh

کاش مصرع آخر رو با لحنی که من مدنظرمه بخونید:/

پشتِ سر من چو ماه می‌آیی راه پیشِ رویم نشسته‌ای همچون چاه یک لحظه مرا نمی‌گذاری تنها تنهایی تنهایی تنهایی, آه! علی دودانگه

کاش بودی. همین.

Nafas.mp39.18 MB

اتفاقی غیرممکن هستی اما ساده‌ای سخت می‌آیی به دست و پیش‌ پا افتاده‌ای موی تو می‌ریخت روی صورتم، گفتند باز خورد راهِ رهزنی به راهِ خسران‌داده‌ای عازمی اما قدم‌هایت پر از دلواپسی‌ست می‌روی اما همین‌جایی، شبیه جاده‌ای جَست اگر از دام من آخر چه شد؟ صیدش شدم می‌کند صیاد را اینجا اسیر آزاده‌ای! کِی دعایی که زمین خورده هزاران مرتبه آسمانی می‌شود با سجده بر سجاده‌ای؟ ای که پیش پای او افتاده‌ای چون خاک راه اشکِ هنگامِ وداعی... بی‌جهت افتاده‌ای! #علی_دودانگه @Alidodangeh

آسوده‌خاطرم که تو در خاطرِ منی گر تاج می‌فرستی و گر تیغ می‌زنی❤️ #سعدی

با اینکه به پیراهنِ شاهانه‌ای اما پوشیده تو را بغضِ غریبانه‌ای انگار رفتی به امیدی که من از فکر و خیالت یک لحظه شوم غافل؟ دیوانه‌ای انگار! در بغضْ نهان کردمت و باز شکفتی زخمِ به دلِ من چه کنم؟ دانه‌ای انگار... علی دودانگه