علی دودانگه
Ir al canal en Telegram
@Alidh81 ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5714922996
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
219
Suscriptores
+224 horas
+37 días
+730 días
Archivo de publicaciones
219
فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم
بندهی عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایرِ گلشنِ قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگهِ حادثه چون افتادم؟
من مَلَک بودم و فردوسِ برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایهی طوبی و دلجوییِ حور و لبِ حوض
به هوای سرِ کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست
چه کنم حرفِ دگر یاد نداد استادم
کوکبِ بختِ مرا هیچ مُنَجّم نشناخت
یا رب از مادرِ گیتی به چه طالع زادم؟
تا شدم حلقه به گوشِ درِ میخانهی عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
میخورد خونِ دلم مردمک دیده، سزاست
که چرا دل به جگرگوشهی مردم دادم
پاک کن چهرهی حافظ به سرِ زلف ز اشک
ور نه این سیلِ دمادم بِبَرَد بنیادم
#حافظ
219
آهِ سعدی اثر کند در کوه
نکند در تو سنگدل اثری
سنگ را سخت گفتمی همه عمر
تا بدیدم ز سنگ سختتری
219
از مهر تا الان حوادث ناگوار زیادی رو پشتسر گذاشتم. البته هنوزم ادامه دارن. اما زندگی همینا بود دیگه. دنبال چیز خاصی باید باشیم مگه؟
خیلی اتفاقات افتاده و بعداً هم خواهد افتاد. خیلی آدما میان و میرن. طرز فکرا عوض میشن. تجربیات جدید به دست میاد. درس میگیریم. وارد مسیرهای تازه و پرچالش میشیم و...
در پسِ تکتک این اتفاقا، من حواسم به خیلی چیزا هست. خیلی چیزا. سکوت علامت جهل نیست. گاهی اوقات حرفی برای گفتن نمیمونه.
بیشتر از قبل دارم تلاش میکنم و چندبرابر قبل، دغدغهی شعر دارم.
امیدوارم اونا که باید، منو ببخشن که آدم بدی بودم و برام آرزوهای خوب کنن.
219
وقتی ریمو میکنید، بگید.
من فکر میکنم دستم خورده آنفالوتون کردم، عذابوجدان میگیرم.
219
آنکه به هر که زاد، جگرگوشه داد، در
تقدیرِ من نوشت که خون به جگر شود
ای روز خوب من! کمی آهستهتر بیا
خوابیده است بخت، مبادا خبر شود
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
219
Repost from زنِ جوان غزلی با ردیفِ آمد بود.
بهرِ دل بردنِ ما حاجتِ بیداد نبود
میسپردیم، اگر میطلبیدی از ما
#وفایی_خوافی
219
غمای جورواجور
همیشه بام جورن
تو بیتفاوتیات
یه دنیا منظورن
مشکلمو حل کن
دلِ تو مسئوله
توو این معادلهها
سکوت مجهوله!
وقتی نگا میکنی
یه پام لب گوره
آهااای چشمخمار
بلا ازت دوره
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
219
رفتی و همچنان به خیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری
فکرم به منتهای جمالت نمیرسد
کز هر چه در خیال من آمد نکوتری
مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت
تا ظن برم که روی تو ماه است یا پری
تو خود فرشتهای نه از این گل سرشتهای
گر خلق از آب و خاک، تو از مشک و عنبری
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست
کز تو به دیگران نتوان برد داوری
با دوست کنج فقر بهشت است و بوستان
بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری
تا دوست در کنار نباشد به کام دل
از هیچ نعمتی نتوانی که برخوری
گر چشم در سرت کنم از گریه باک نیست
زیرا که تو عزیزتر از چشم در سری
چندان که جهد بود دویدیم در طلب
کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری
سعدی به وصل دوست چو دستت نمیرسد
باری به یاد دوست زمانی به سر بری
#سعدی
219
نمیدانند این مردم چه بلوایی به سر دارد
کسی که گفتوگو با خویش از شب تا سحر دارد
نشانِ عشقبازان چیست غیر از دلهره؟ اینجا
ندارد هر کسی آشوب، سودای دگر دارد
تو از دوریگزیدنها، من از رویای وصل تو
یکی از ما از این اصرار باید دست بردارد
خبر میآوَرَد یک آشنا از تو برای من
به لطف تو هنوز این کوچه گاهی رهگذر دارد
گذشت از من به آرامی، شنیدم زیر لب میگفت:
کسی را ایستاده دفن کردن هم هنر دارد!
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
219
خودم ز کار جهان خون ز دیده میبارم
تو هم اگر گله داری، بهجا نیاوردم
مگو که از غمِ چشمم بفهم کی هستم
چقدر حوصله داری! بهجا نیاوردم
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
