علی دودانگه
Ir al canal en Telegram
@Alidh81 ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5714922996
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
219
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+530 días
Archivo de publicaciones
220
چه زود یار گزیدید! خوش به حال شما
چه ساده دست کشیدید خوش به حال شما
ز بوستان محبت ز لالهزار وفا
گلی اگر که نچیدید خوش به حال شما
مرا به بند کشیده حصار پیله، شما
به هر طرف که پریدید خوش به حال شما
سیاه کرده جهان را به چشمتان ماهی؟
چقدر بخت سپیدید! خوش به حال شما
#علی_دودانگه
220
چه زود یار گزیدید! خوش به حال شما
چه ساده دست کشیدید خوش به حال شما
ز بوستان محبت ز لالهزار وفا
گلی اگر که نچیدید خوش به حال شما
مرا به بند کشیده حصار پیله، شما
به هر طرف که پریدید خوش به حال شما
سیاه کرده جهان را به چشمتان ماهی؟
چقدر بخت سپیدید! خوش به حال شما
#علی_دودانگه
220
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همهی تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
«سال بلوا، عباس معروفی»
220
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همهی تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
«سال بلوا، عباس معروفی»
220
سولیونی: چطوری؟
چبوتیکین: مثل لانهٔ یک سال پیش یک پرنده.
«نمایشنامه سه خواهر، آنتوان چخوف، پردهٔ آخر»
220
سولیونی: چطوری؟
چبوتیکین: مثل لانهٔ یک سال پیش یک پرنده.
«نمایشنامه سه خواهر، آنتوان چخوف، پردهٔ آخر»
220
برایم از تنش شببو درآورد
ز دریای نگاهش قو درآورد
ز بس گفتم که مویت را برایم
پریشان کن، زبانم مو درآورد
#علی_دودانگه
220
Repost from سعید مبشر
همیشه بین دختر فرهیختهای که مدام از کتاب و معنای زندگی حرف میزند با دختری که تنها از دغدغههای روزمرهاش میگوید و پشت این و آن غیبت میکند، گرفتار دشواری انتخاب میشوم.
وقتی میبینم دختری غرق در فرهیختگی است دلم لک میزند برای شنیدن اندکی حرفهای خالهزنکی؛ و زمانی که دختری تنها از کاشت ناخنهایش میگوید، حوصلهام سر میرود. کو؟ کجاست؟ دختری که هر دو روحیه را داشته باشد. که بتوان با او از سیر تا پیاز زندگی حرف زد.
@saeid_mobasher_71
220
پالتوتو بپوش و بیرون
بزن از خونه عزیزم
وا کن آغوشتو واسم
تیربارونه عزیزم
تو یه دستم شاخهی رز
دست دیگهم یک تفنگه
یادت افتادم که گفتی
ما تضادامون قشنگه
ردّ خونمو میگیره
میرسه به خونهی تو
سرمو جلّاد آورده
بذاره رو شونهی تو
#علی_دودانگه
220
پا پس کشیدی از دلِ من، دلشکسته باد
در پا کشیدنِ تو هر آنکس که دست داشت
#علی_دودانگه
220
تو کوچه آتیشبازیه، انگار دارن
شب رو برای روز بعد روشن میذارن
با هر چراغی که میبندن توی کوچه
یک شمع روی سنگ قبر من میذارن
از خونه بیرون میزنم دلتنگیامو
امشب هوا سنگینتر از شبهای پیشه
رخت زمستونیمو میذارم تو خونه
آتیش گرفته جیگرم، سردم نمیشه
هر نیمکت تابوت حرفای قشنگه
هر شاخهی خشکیده بغضایی که خوردم
تو هر خیابون خاطراتت مین گذاشتن
تو هر خیابون صد دفه ایستاده مُردم
220
بی گریه و حرف، زمین اگه برف
هوا اگه سرد، یه جوری برگرد
نگو عزیزم! به هم میریزم
نگو زمونه، تو رم عوض کرد
تو رو کنارم، خیال کردم
خیال کردم
بازم یه تیر به، پر شکستهم
به قلب خستهم، وبال کردم
خیال کردم...
با اینکه مُرده، سوی چراغم
نمیدونم چی، سرم اوردی
هنوز داغم...
220
بابام: فردا دعوتیم، یه جشن سادهست
باید بیای، دلخور میشن؛ بگذر از این درد
+ بابا نخوا ساده بگیرم ماجرا رو
کی توی تشییع خودش دعوت میشه مرد؟
موهاشو با خونم حنابندون کنید و
روی سرش تاج گل لاله بکارید
فردا عروسی یا عزا هر چی که باشه
یک صندلی اون ته واسم خالی بذارید
220
Repost from N/a
نقد سنت یا نقد نقابِ سنت؟ جدالِ... ( ۵ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نقد هر سنتی، پیش از هر چیز نیازمند فهم آن سنت است. نمیتوانیم چیزی را نقد کنیم که هنوز آن را بهدرستی نشناختهایم. اگر چنین کنیم، نقد ما در حقیقت نه متوجه خودِ سنت نیست، بلکه متوجه تصویری است که از سنت در ذهن خود ساختهایم. یعنی نقد سنت بدون شناخت دقیق آن، در واقع نقد یک تصویر خیالی از سنت است.
امروز بسیاری از فمینیستها و متجددان ما بهجای مواجهه با خودِ سنت، با شبح و مانکن و نقاب سنت درگیرند. سنت را از میان روایتهای دست دوم، برداشتهای سطحی و تصویرهای ایدئولوژیک میشناسند. و بعد همان تصویری را که دیدهاند و یا برایشان نشان داده شده است را نقد میکنند. از این لحاظ میتوانم ادعا کنم که آنچه که امروز جدال سنت و مدرنیته میشناسیم، جدال با سنت نیست، بلکه جدال با یک مانکن و نقاب سنت است.
اجازه بدهید واضحتر حرف بزنم. نقد ملا و منبر و طالب و قاری و حاجی، نقد سنت نیست. اینکه بیاییم برداشت یک ملا را نقد کنیم، با تبلیغ یک قاری در بپیچیم، با رفتار حاجی گلاویز شویم، با تفسیری که طالب از دین به دست میدهد، به جدال بپردازیم، همهی این موارد در حقیقت جدال به شبح سنت و با سایهی سنت و در حقیقت جدال با چیزیست که میتواند اصلن نباشد، ولی سنت همچنان پابرجا باشد. سنت همان پایههای اساسی، تفکر دیرینه، و آگاهیِ است که در تاریخ شکل گرفته، بالیده و مکتوب و تئوریزه شده است. یعنی ملا تغیر میکند، زبان عوض میشود ولی آن دانش و آگاهی بنیادی و تاریخی ادامه دارد. پس نباید نقد سنت را سادهانگاری کنیم و در هوا شمشیر بزنیم.
حالا اگر موجه شده باشد که سنت غیر از نقاب و شبح سنت است، و اگر قرار است سنت را نقد کنیم و با او به گفتگو بپردازیم، نخستین کار این است که باید آن را از درون بفهمیم. متوناش را بخوانیم، متفکرانش را بشناسیم، مفاهیمش را دریابیم، نظام معرفتیاش را بفهمیم و نسبت انسان با جهان، خدا، حقیقت، اخلاق و جامعه را در آن بازسازی کنیم. تنها پس از چنین فهمی است که میتوان پرسید چه چیزی از سنت باید حفظ شود، چه چیزی باید نقد شود و از چه چیزی باید عبور کرد.
سنتِ فهمنشده قابل نقد نیست که هیچ، کار عبس و گاه مضحک نیز هست. اگر چیزی را نفهمیم نهایت کاری که میتوانیم بکنیم این است که نفی و انکارش کنیم. ولی انکارِ چیزی که نفهمیدهایم، نمیتواند اسم نقد به خود بگیرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
