مَطرود
Ir al canal en Telegram
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7623907387
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
412
Suscriptores
-424 horas
-107 días
-1830 días
Archivo de publicaciones
سوفی تو مستترین حالت ممکنش گفت:
یه شبهایی باید زیاده روی کرد؛ در مستی، در غم، در دوست داشتن؛
در هر آنچه که همیشه محتاط بودهای.
Repost from دفترچه خاطرات یک انسان🍎
این پیام رو فور کنید تا چنل های بامزه ی جدید پیدا کنم و جوین شم و پست های خوشگلتون رو فور کنم همه کنار هم ببینیم🍶🪁⭐️
Repost from اُکتـبر در سیاتـِل
اگه دوست داشتید پیشمون باشید🍊
Repost from N/a
این پیامو فور کنید
تا از پلی لیستم یه آهنگ با وایب خودتون بدم🎼✨
Limit:10
موضوع برسر امید بود؛ چیزی مقدس تر از زندگی!
لعنت بهت..لعنت بهت...
اصن نمیفهمم من اینجا چیکار دارم!
باید همون روز میذاشتم باند لائوس دخلشو بیارن و گول چشماشو نمیخوردم..
گفتم چشماش...فاک چشماش...رعد و برقی که از اون دوتا تیله طوسی رنگ نشات میگرفت
باعث شد بدنم ناخوداگاه واکنش نشون بده... اخه حیف بود اجازه بدم اون چشما دست هرکسی بیوفته
ناخوداگاه لبخندی زد و کتاب انجیلی که تو دستاش وارونه گرفته بود رو جلوی صورتش آورد تا کسی متوجه تغییر حالت چهرهاش نشه.
کشیش کتابش را بالاتر گرفت و ادامه داد:
...از آنجا که محبت راستی را نپدیرفتند تا نجات یابند؛ بدین جهت خدا به ایشان عمل گمراهی میفرستد تا دروغ را باور کنند. دروغها زودتر از حقایق به مقصد میرسند..! همه چیز حتی دروغ ها در خدمت حقیقت هستند؛ سایهها نمی توانند آفتاب را خاموش کنند... واژه ها ممکن است دروغ بگویند؛ اما رفتارها همیشه واقعیت را نشان میدهند. 𓄳 11-10:2 دوم تسالونیکیاننا امیدانه به جمعیت داخل کلیسا نگاهی انداخت تا شاید اون چهرهای که منتظرش بود رو پیدا کنه.. و ردیف آخر... دیدش - خدای من دارم درست میبینم؟! باور نمیشه اومده! وقتی جای زخم رو گونهاشو دیده بود، چیزی به وجودش القا میکرد که باید بهش کمک کنه و حتما خواست خدا بوده که اون روح دردمند رو نجات بده و به رستگاری برسونه پس به پاس کمکی که کرده بود تا از دست اون ارازل نجات پیدا کنه، آدرس کلیسایی که به عنوان خادم محراب کار میکرد رو بهش داد تا بیاد اونجا و لطفشو جبران کنه. داشت فکر میکرد چجوری سر صحبت رو باهاش بازکنه.. - حالا که پاشو به این مکان مقدس باز کردم حتما میتونم وجود زخمیشو التیام ببخ- یه سیلی محکم به مغزش خورد؛ دقیق تر که نگاه کرد متوجه شد انگار یه شیطان رو به کلیسا راه داده..اون لبخندایِ تسخیر شده وحشتناکش.. هرچی بیشتر آیات انجیل رو میشنید بیشتر کنترل خندههاش براش سخت میشد جوری اعتقادشو به خالق هستی از دست داده بود که تمامی اون کلمات روح بخش هیچ نفوذی تو وجودش نداشتن؛ البته طبیعیم بود برای اثر کردن نورِ حقیقت باید روحی وجود داشته باشه! اما خیانت روح اون رو بلعیده بود...
....خداوندا مرا کمک کن که در هر فرصتی شکرگزار تو باشم، به تو اعتماد کنم که قادری دعای من را بر طبق خواست و ارادهی نیکوی خودت به انجام برسانی. همه اینها را در نام عیسایِ مسیح میطلبیم. آمین.
Repost from N/a
اینجارو چک میکنین دیگه؟ 🌻✨
ممبر روح نمیخوام فور بزنین تا «فردا ساعت12 ظهر» منم چک کنم.
فور نشه تا فردا لف میدم!
پیام فور زدم اینجا میتونین پاکش کنین چنلتون شلوغ نشه🫶🏼
1|1_With_You_with_Sofia_Camara_Dean_Lewis_Sofia_Camara_320.mp37.37 MB
