es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

 ‌مَطرود ‌ ‌‌ ‌

 ‌مَطرود ‌ ‌‌ ‌

Ir al canal en Telegram

طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریک‌ترین فصلش بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7623907387

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
415
Suscriptores
-224 horas
-127 días
-430 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
دو هزار سال گذشت... ارتش سفالی از دل خاک بیرون آمد. ارابه‌ها پیدا شدند. سلاح‌ها پیدا شدند. اما یک چیز هنوز پیدا نشده... خودِ امپراتور. اتاق اصلی آرامگاه هنوز بسته است. هیچ‌کس نمی‌داند پشت آن دیوارها چه چیزی منتظر ماست. اما شاید سؤال واقعی این نباشد که داخل مقبره چیست؟ شاید سؤال این باشد: چرا امپراتور، مقبره‌اش را طوری ساخت که انگار می‌دانست روزی کسی آن را پیدا خواهد کرد؟ و عجیب‌تر از آن... در اطراف آرامگاه، هزاران سرباز سفالی پیدا شده‌اند. همه در سکوت ایستاده‌اند. همه رو به بیرون. اما شاید آن‌ها برای محافظت از امپراتور ساخته نشده باشند... شاید برای محافظت از چیزی ساخته شده باشند که نباید از آنجا خارج شود. و تا وقتی درِ اتاق اصلی باز نشده... هیچ‌کس نمی‌تواند ثابت کند که این فقط یک داستان است. چون بعضی رازها، برای کشف شدن ساخته نشده‌اند.

Repost from N/a
𝐎𝐡, 𝐬𝐢𝐦𝐩𝐥𝐞 𝐭𝐡𝐢𝐧𝐠, 𝐰𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐡𝐚𝐯𝐞 𝐲𝐨𝐮 𝐠𝐨𝐧𝐞?
+3
𝐎𝐡, 𝐬𝐢𝐦𝐩𝐥𝐞 𝐭𝐡𝐢𝐧𝐠, 𝐰𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐡𝐚𝐯𝐞 𝐲𝐨𝐮 𝐠𝐨𝐧𝐞?

Repost from N/a
بازگشت؛
چرا دوباره به سوی تو بازمی‌گردم؟ به آن پرتگاهی که در آن نه نوری هست و نه سکوتی، بلکه فقط درد و یک کشش سوزان در آن انتظارم را می‌کشد؟ اعتراف می‌کنم که می‌خواستم در قلب تو پنهان شوم، گویی در یک معبد، و آن را با ایمان روشن نکردم، بلکه با طمع خود این کار را کردم و میل و اشتیاق را به یک آتش ناپاک تبدیل کردم. من به سوی تو نه با عشقی فروتنانه، بلکه با غرور آمدم، گویی می‌توانم روح دیگری را رام کنم. اما هر لمسی از من، زخمی می‌شد و اکنون خون روی دستانم، خون خودم است. فکر می‌کردم که یک قلب قوی، ناامیدی را که بالاتر از درد است، نمی‌شناسد؛ اما اشتباه می‌کردم. فقط نگاه تو بود که قوی بود: تو توهمات مرا تکه‌تکه کردی و اکنون من شکسته ایستاده‌ام، طرد شده توسط خودم. در سینه‌ام نه زندگی، بلکه مجازات می‌تپد زیرا داشتن تو به معنای نابودی است، و انکار کردن تو به معنای از دست دادن همه چیز. می‌خواستم تو را با اشتیاقم اسیر کنم، اما من در لب‌های تو، در درد خاموش تو، اسیر بودم. من در برابر سرنوشتی که ما را با گرهی از خار به هم پیوند داد، زانو می‌زنم. نامه‌هایی آتشین از امید می‌نویسم، که محکوم به دود شدن هستند، با این امید که حداقل یک جرقه به قلب تو نفوذ کند، اما تو خاکستر آن‌ها را با دستانت به هوا می‌پاشی و اجازه نمی‌دهی حتی روی زمین بماند. دعا‌های تو به ماه، بلندتر از دعا‌های من به آسمان به گوش می‌رسد و من متوجه می‌شوم که خدای من صدایم را نمی‌شنود، اما شب‌های تو صدای تو را می‌شنوند. بنابراین، ما از یک نفرین مشترک بافته شده‌ایم. شاید به همین دلیل بود که با هم گرد هم آمدیم: برای به دنیا آوردن یکدیگر در رنج و سپس نابود کردن یکدیگر.
#ایزایا

Repost from N/a
کدامین گاه دگربار خواهد بودمان دیدار به تندکوب و رخش‌انداز و باران بار؟!
شکسپیر- مَکبِث

Repost from N/a
ایشونو😔🤌 محصول 2022 با بازی رابرت پتینسون و واقعا اعتراف میکنم که بهترین خودشو توی این نقش ارائه داده. من به شخصه خیلی با خ
ایشونو😔🤌 محصول 2022 با بازی رابرت پتینسون و واقعا اعتراف میکنم که بهترین خودشو توی این نقش ارائه داده. من به شخصه خیلی با خودش و کرکترش ارتباط گرفتم. #معرفی_فیلم_سریال_انیمیشن_انیمه Movie: the BatMaN

Repost from N/a
مرغمون طلایی شه. بعد بریم سراغ بقیش. سس سیرمم درست کردم.💅🏻🎀
مرغمون طلایی شه. بعد بریم سراغ بقیش. سس سیرمم درست کردم.💅🏻🎀

Repost from سَرمَد
چقدر اینجوریم که انگار نفسم بالا نمیاد، تپش قلبم زیاد شده، یه چیزی سنگینه و خودمم نمی‌دونم دقیقا چیه، انگار مغزم همزمان هزار تا چیز رو می‌خواد فکر کنه و هیچ‌کدومشون رو نمی‌تونه تموم کنه فقط کاش برای چند دقیقه همه‌چی بایسته و تموم شم.

Repost from N/a
همیشه آویزه گوش‌م بوده که:تنهایی، بهتر از بودن‌های نصفه و نیمه است. این موضوع در کل زندگی من جاری‌ست.

Repost from N/a
اگر روزی برای خودکشی چیزی بنویسم، بعید می‌دانم نامش یادداشت یا نامه باشد؛ من آدمِ یک جمله نیستم. آن‌قدر چیز ناتمام در من مانده که آخرین نوشته‌ام، بیشتر به کتابی می‌ماند با فصل‌هایی که هیچ‌وقت به صفحه‌ی آخر نخواهند رسید. دنیا برایم آن‌قدر بی‌اهمیت نیست که بتوانم با چند کلمه بدرقه‌اش کنم؛ هنوز آدم‌ها، رویاها و زندگی‌هایی هستند که سهمی از من دارند.. شاید! فقط جایی میان تمام این ناتمامی‌ها، توانِ ادامه دادن از من جا مانده. من یک خموشِ ناتمامِ جامانده‌ام. #فصل‌های ناتمام

من ادیتای نانازی زدم ازشون😔🤝 زندگی برای همین لحظات کوتاه و زیباست
#video #myedit #series #overdo #زیاده‌روی @Thisis_me00