「آنشرلی با موهای مشکی」
Ir al canal en Telegram
خیلی نزدیکم نشو وگرنه به شعر تبدیلت میکنم ... - ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=f27c4dee5032
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
369
Suscriptores
+124 horas
+37 días
+1730 días
Archivo de publicaciones
با هر تو و من، مایههای ما شدن نیست
هر رود را اهلیّت دریا شدن نیست
از قیس، مجنون ساختن شرط است و اگرنه
زن نیست کهش اندیشهٔ لیلا شدن نیست
در هر درخت اینجا صلیبی خفته، امّا
با هر جنین، جانمایهٔ عیسا شدن نیست
وقتی که رودش زاد و کوهش پرورش داد
طفلِ هنر را چاره جز نیما شدن نیست
با ریشهها در خاک، بیچشمی به افلاک
این تاکها را حسرت طوبا شدن نیست
آیا چه توفانیست آن بالا که دیگر
با هرکه افتاد، اشتیاق پاشدن نیست
سیب و فریب؟آری بده. آدم نصیبیش
از سفرهٔ حوّا به جز اِغوا شدن نیست
وقتی تو رویاروی اینان مینشینی
آیینهها را چاره جُز زیبا شدن نیست
آنجا که انشا از من املا از تو باشد
راهی برای شعر جز شیوا شدن نیست
حسین منزوی
«اگه میخوای یه اتئیست دوآتیشه بار بیاری، اونها رو سفت و سخت بگیر به باد تعلیمات مذهبی. این همیشه جواب داده!»
انجمن شاعران مرده
«یک صندلی گذاشته ام جای اسم ماه
تا تو بیایی و بنشینی به اشتباه
اما تو باز اول این شعر غایبی
مثل سکوت، یا کلماتی شبیه آه»
محمد سعید میرزایی
"به قدر عبور تو از آن سوی شیشه بود
اگر لحظهای جهان به چشمم قشنگ شد"
حسین منزوی
مگر این باد خوش از راه عشقآباد، میآید؟
که بوی عشقهای کهنه از این بادمیآید
کجا و کی درین اقلیم بیمعنیست، این عشق است
و عشق از بیزمان، از ناکجا آباد میآید
حسین منزوی
«در من چیزی کم بود،
و در این زندگانی هم چیزی کج بود،
میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند،
ما دیر آمدیم یا زود،
هر چه بود به موقع نیامدیم،
گذشت و بهتر که می گذرد...»
کلیدر! حجت کتاب خوب و برای من تموم کرد و کاش هیچوقت تموم نمیشد :)
- فقط كسانى كه زمان رفتن، در را آهسته و بى سر و صدا مى بندند، باز نخواهند گشت.
غنسان کنفانی
ماهی سیاهِ چشم تو دنبال ماجراست
در چشمهی خلاصهی من جا نمیشود
هلیا درخشان
«ولی افسوس تورو خواستن...
دیگه دیره
دیگه دیره
ولی افسوس که نخواستن...
دیگه دیره
دیگه دیره»
