es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

「آنشرلی با موهای مشکی」

「آنشرلی با موهای مشکی」

Ir al canal en Telegram

خیلی نزدیکم نشو وگرنه به شعر تبدیلت میکنم ... - ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=f27c4dee5032

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
389
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب عاجز آمد که مرا چاره درمانِ تو نیست #سعدی

«از درختان شهر پرسیدم جنگ با ماست یا خدا با ما دانه دانه به خاک برگشتند و خدا پشت آسمان گم شد»
#هلیا_درخشان

«از شعر من امید نخواهید فرزند من دروغ بلد نیست» #حامد_ابراهیم_پور

Repost from N/a
دارم مدارا می کنم با زندگی تا مرگ... ای کاش می‌پرسید از من زندگی یا مرگ..؟ #آذر_حسینی @ghazal_vareha

«او فکر می‌کرد که دنیا دچار دردسر شده و فقط هم دو راه حل موجود است، یا آنقدر بخندیم تا منفجر شویم و یا فقط منفجر شویم!»
#رومن_گاری

تو تنهایی! تو تنهایی! تو تنهایی! تو تنهایی! همین یک جمله را شاعر، ردیف شعرهایت کن #عرشیا_قنبری

«زندگی مرگ تازه‌ای میخواست آسمان بود و قبرهای سفید پشت این آبیِ نرنجیده آرزویی برای تدفین است»
#هلیا_درخشان

"آفتابا چه خبر؟ اینهمه راه آمده‌ای تا به این خاک غریبی برسی؟" وقتی کلاس لحظه آخری تشکیل نمیشه:
"آفتابا چه خبر؟ اینهمه راه آمده‌ای تا به این خاک غریبی برسی؟" وقتی کلاس لحظه آخری تشکیل نمیشه:

«تا بداند که شبِ ما به چه سان میگذرد غم عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه»
#مولانا

«این روزها توان روییدن ندارم. انگار ریشه‌ام در خاک نیست. انگار گلدان خود را گم کرده‌ام. در خودم دست و پا می‌زنم برای سبز شدن و دعا دعا می‌کنم کاش قبل زرد شدن، چیده شوم و تا ابد به عنوان خاطره‌ای روی دیوار خشک شوم...»

#پیام_ناشناس ‌ درود و احترام https://t.me/mtncalvoem/434 تقدیم نگاهتون

"اگر بی‌دشمن بمانم تنها دلیلش این است که هدفم را از یاد برده‌ام؛ چرا که هیچ هدف بزرگی وجود ندارد که دشمنان حقیری نداشته باشد..."
#آتش_بدون_دود

«همه‌ی خانواده‌های خوشبخت شبیه هم هستند اما خانواده‌های بدبخت، بدبختی مختص به خودشان را دارند.»
#لئو_تولستوی

«حالا که قول‌های زیادی دارم تا دور انگشت کوچکت بپیچم حالا که نمیتوانم با تو از یک زاویه به ماه نگاه کنم تا شب کنارت کمی کمرنگ‌تر شود حالا که آنقدر از تو دورم که فقط میتوانم بگویم:«نمیتوانم» چگونه بگویم دوستت دارم، آنطور که باورت شود؟!»

«حالا که قول‌های زیادی دارم تا دور انگشت کوچکت بپیچم حالا که نمیتوانم با تو از یک زاویه به ماه نگاه کنم تا شب کنارت کمی کمرنگ‌تر شود حالا که آنقدر از تو دورم که فقط میتوانم بگویم:«نمیتوانم» چگونه بگویم دوستت دارم، آنطور که باورت شود؟!»

«عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست؟ عشق فرمود، فراق از همه دشوارتر است...»
#فروغی_بسطامی