「آنشرلی با موهای مشکی」
Ir al canal en Telegram
خیلی نزدیکم نشو وگرنه به شعر تبدیلت میکنم ... - ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=f27c4dee5032
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
367
Suscriptores
-124 horas
+27 días
+1430 días
Archivo de publicaciones
«همه جا حرف از جنگ بود
جز میان دو نفر
که در ابتدای دوست داشتنِ هم بودند
جز میانِ دو نفر
که سهم بیشتری از زندگی میخواستند!
خاورمیانه جای عجیبیست
عشق هم بوی باروت میدهد!»
#علی_سلطانی
«نمی دانم آیا
اگر لحظه ای بال خوابیده ی این پرنده
به پرواز هم نه
به خمیازه ای باز باشد
به هفت آسمان تو
یک ذره بر می خورد؟»
#قیصر_امین_پور
شب در رسید و قصهی ما هم به سر رسید
کو خانهای برای رسیدن، کلاغ کو؟
#قیصر_امین_پورهمیشه برده -خواه، تو- همیشه مات -خواه، من-
بچین! دوباره میزنیم، سفید تو سیاه من
#غلامرضا_طریقی
«و دختری که تویی، ماه سنگِ پایش بود
غروب دهکده در حسرتِ صدایش بود
و دختری که تویی، دعویِ خدایی داشت
میان این همه زن هر کسی به جایش بود
و دختری که تویی، در سکوت گهواره
حدیث حافظ و خیام لایلایش بود
و دختری که تویی _ حرف جدیاش به کنار_
چه نکتههای لطیفی که در اَدایش بود
به اخم قاصدکی سیر میشد از دنیا
کسی که عطر گل از کودکی غذایش بود
کسی که با منِ تنها غریبگی میکرد
و دوردستترین چشمه آشنایش بود
خبر گرفتم از ابلیس، کشتهمردهی او
فرشته را نظر انداختم، فدایش بود
و دختری که تویی آخ دختری که تویی
در انتهای جهان بود و ابتدایش بود
کسی نگفت که آن اتفاق پیچیده
جهان درهم من یا سگرمههایش بود»
#سعید_مبشر
«تو که ماه بلند آسمونی
منم ستاره میشم کنارت میشینم
تو که ستاره میشی کنارم میشینی
منم ابری میشم روت و میگیرم»
Repost from -مـجـنونتـرین بـید🎒-
میان این همه دلخون میان این همه جام
بگو چرا من و تو بیهوا به هم خوردیم؟!
#حدیث_صادقیان
Repost from N/a
با تکاپوی قاصدک بودن
که سرم را به باد خواهد داد
با سر از آرزو در آوردن
با سبک سر شدن چه کار کنم؟
#هلیا_درخشان@mim_kaf_mim
«به کویت با دلِ شاد آمدم با چشمِ تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درماندهتر رفتم»
#هوشنگ_ابتهاج
"تا نیمه چرا ای دوست؟ لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز..."
#محمدعلی_بهمنی
«کلماتی که از دل برمیآیند،
هرگز بیان نمیشوند، در گلو گیر میکنند و تنها در چشمها خوانده میشوند.»
ژوزه ساراماگو
Repost from N/a
برای اینکه برآوردهات کنم زود است؛
به گور میبرمت آرزوی کمطاقت..
دوستان شعر ویرایش نشده رو گذاشته بودم🤦♀
لطفا فراموشش کنید و به این نسخه توجه کنید😅
«از حقیقت قشنگتر بودی
که گرفتار اشتباه شدم
من همان آفتابگردانم
که شبی مبتلا به ماه شدم
پیش از آنی که آفریده شوم
خواب دیدم در آسمان توام
خواب دیدم که عاشقم شدهای
چشم وا کردم و گیاه شدم
ریشهام هرچه میدوید، مرا
از تو یک عمر دورتر میکرد
منکه آن روی دیگرم ماه است
بی تو یک عمر روسیاه شدم
بغض کردم، شبیه مردابی
در گلوی خودم فرو رفتم
تا حروفم به نام تو برسد
انحرافی به شکل آه شدم
منکه از بذر خود پشیمانم
چه کنم با جنونِ زهدانم؟
من همان آفتاب گردانم
که پس از مرگ، پا به ماه شدم»
#هلیا_درخشان
