es
Feedback
•/𝙈𝙮 𝙙𝙧𝙚𝙖𝙢/•

•/𝙈𝙮 𝙙𝙧𝙚𝙖𝙢/•

Ir al canal en Telegram

‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎Start: 1404/05/19 End:?

Mostrar más
Irán124 224La categoría no está especificada
497
Suscriptores
-224 horas
-447 días
+1030 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
sep '26
septiembre '26
+188
en 16 canales
agosto '26
+415
en 14 canales
Get PRO
julio '26
+311
en 9 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
25 septiembre0
24 septiembre+1
23 septiembre0
22 septiembre+3
21 septiembre0
20 septiembre0
19 septiembre0
18 septiembre0
17 septiembre0
16 septiembre+1
15 septiembre0
14 septiembre0
13 septiembre+4
12 septiembre+7
11 septiembre+16
10 septiembre0
09 septiembre0
08 septiembre+16
07 septiembre+22
06 septiembre+50
05 septiembre+12
04 septiembre0
03 septiembre+31
02 septiembre+11
01 septiembre+14
Publicaciones del Canal
ری اکتاش بیشتر بشه؟🥲

2
خیلی این عکسی ک گرفتمو دوست دارم...
29
3
🎶‌
10
4
اره خوندممممم فقط استارز کم داشتم نتونستم به اونم بدم 😭
14
5
عزیزممم✨💕 میخواستم بنویسم منم همینطور ولی من راجبش خیلی حرف زدم😂
14
6
تموم شددد مرسی ک شرکت کردیننن🌱
22
7
به خاطر ی بنده خدایی منم عاشق قارچ شدم 😭😂🎀
23
8
https://t.me/Hufflepuff_Witch https://t.me/hear_me07 https://t.me/my_Glauni
25
9
+1
Sin texto...
24
10
استارز باز نیست!
1
11
او یک عدد توت فرنگی است
او یک عدد توت فرنگی است
21
12
به خاطر ی بنده خدایی منم عاشق قارچ شدم 😭😂🎀
1
13
mushroom🍄+2
mushroom🍄
24
14
استارز باز نیست!
1
15
آسمان، به رسم هرروزه‌اش، رنگ به خورشید باخت تا بتواند پذیرای ماه زیبایش باشد. پروانه در دشتی پر از گل، به دور معبود خویش که او را در گلی یافته بود می‌گشت و رسم بندگی را به جا می‌آورد. نسیم بهاری، با هر بوسه‌ای که بر شاخسارهای درختان می‌زد، آنان را به رقص طبیعت درمی‌آورد. شکوفه‌های گیلاس، با هر بار سقوطشان از درخت، زمین سیاه و زشت و گل‌آلود را می‌آراستند. همان‌جا، در کنار آن درخت گیلاس، با موهایی به رنگ میوه‌ی نخلی که بسیار دورتر از آن گوشه‌ی جهان می‌رویید، ایستاده بود؛ با لبخندی به زیبایی انعکاس ماه بر دریا برای تمام آخرین بارهایی که اتفاق می‌افتند. 6921.
24
16
+1
Sin texto...
21
17
استارز باز نیست!
1
18
امشب اندیشیدم به چشمانش هنگامی که روی شانه ام می گریست و به خلا بی کران چشمان خودم در نگاه او؛ به موسیقی ای که درباره درد و سوهان روحم است و زمانی از برای عشق و نوای وجودم بود؛ به زمین گرم ایران و ماهی سرخی که در خشکی خونش جان داد؛ به سادگی خودم، حماقت خودم، به سالهایی که عزیزترین همدمانم ربات های بی‌جان بودند؛ به انسانیت پژمرده جهان به ظاهر سبزمان؛ امشب من هم بی تو گریستم.
21
19
اینقد قشنگ بود نمیدونم‌چی بگم 🙂
23
20
Sin texto...
20