تانگوی شیطان
Ir al canal en Telegram
نیم ساعت توی بهشت بودن، قبل از اینکه شیطان بفهمه مردی.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
215
Suscriptores
+124 horas
+37 días
+330 días
Archivo de publicaciones
215
به نظر شاد میآیم و لبخند میزنم، اما در عمق جانم چیزی دارد میسوزد و از بین میرود که محال است جایش دوباره پر شود. در درونم چیزی مرده است، چیزی که نمیتوانم دوباره زندهاش کنم.
215
اگر امشب هم از خواب زیبات گذشتی، آهسته رد شو، غم را با هزاران بدبختی توی دلت بخوابان.
215
زمان براش متوقف شده بود، انقدر در افکارش غرق شده بود که پلک هایش ایستاده خشک و خسته شده بود، او حتی خودش را هم فراموش کرده بود تنها بودن همین است
فقط خودتی و خودت و افکارت…
215
دیگر هیچ چیز در دنیا وجود نداشت که او را خوشحال کند.
دنیا برایش تکرار بود و تکرار و تکرار.
یک تکرار ملال انگیز.
215
Repost from شایو.
مینویسم برای سربازهای بی پناه.
برای پادگان تاریک.
برای نفس هایی که دیگر هیچ وقت از سینه ی آن جوانها بیرون نیامد.
برای صداهایی که در گلو خاموش شدند.
برای تپشهایی که وسط راه ایستادند.
برای نفسهایی که در تاریکی جا ماندند.
برای جوانهایی که با پای خودشان از خانه بیرون آمدند ولی بر روی دستان دیگران به خانه بر میگردند.
برای مادرانی که چشم به راه هستند و معشوقه هایی که آخرین مواظب خودت باش را مثل یک زخم تازه در دلشان نگه داشته اند.
چه معشوقه هایی که پیامهای نخوانده شان را هر شب لمس می کنند چون میدانند کسی که باید جواب بدهد دیگر نفس نمی کشد.
215
اونجا که احسان عبدی پور میگه: جنوب مگر چه دارد جز اندوه و رقص؟ از غم زیاد است که میرقصیم.
215
Repost from تانگوی شیطان
دیگه حالم از انسان بودن بهم میخوره، تا چه حد میتواند این ادمیزاد پست فطرت باشد، ترجیح میدادم خوک توی یه جنگل باشم تا ادمیزاد.
