𝘍𝘢𝘭𝘴𝘦 𝘌𝘲𝘶𝘪𝘭𝘪𝘣𝘳𝘪𝘶𝘮
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
248
Suscriptores
-124 horas
+27 días
+630 días
Archivo de publicaciones
او دیگر از زندگی هراسی ندارد؛ آنچه از آن بیم دارد، روشنایی است. از صبحهایی که تظاهر میکنند همهچیز از نو آغاز شده، در حالیکه شبِ گذشته همچنان در استخوانهایش باقی مانده است. سالهاست لبخند را همچون لباسی امانتی بر چهره مینشاند و هر غروب، چنان فرسوده است که حتی توان توضیح اندوه خود را برای کسی ندارد. جهان برای او نه عرصهای برای زیستن، بلکه راهرویی طولانی و خاموش است؛ با دیوارهایی که هر روز اندکی به یکدیگر نزدیکتر میشوند.
گاه در کنار پنجره میایستد و به آسمان مینگرد، نه برای جستوجوی امید، بلکه برای اطمینان از اینکه تاریکی تنها در درون او ریشه ندارد. آموخته است که برخی زخمها خونریزی ندارند، اما بیصدا و پیوسته، تمام عمر نفس را از انسان میگیرند. و او، با وجود تمام خستگیاش، همچنان به راه رفتن ادامه میدهد؛ نه از سر اشتیاق، بلکه از آنرو که حتی ایستادن نیز دیگر برایش معنایی ندارد.
«میدونی چیه جویس؟ ما اینجاییم، و تقریبا اینجا کل روزمون رو میگذرونیم. میدونی بخش اسفناک ماجرا چیه؟ اینکه اگه چیزایی که ما میبینیم رو بقیه ببینن، زندگی براشون مثل قبل نمیشه...ما بهش عادت کردیم، دقیقا مثل خراش روی کسی که رنج شکنجه رو چشیده میمونه.»
-او همان لحظه مرده بود، ایدت لارسون
در جامعه ما، سیگار ریه های یک مرد را خراب میکند و آبروی یک زن را نابود...
نمیدانم منظورشان این است که زن ریه ندارد یا مرد آبرو ندارد!
-فیودور داستایفسکی
جواب ها اینجا قرار گرفته شده: https://t.me/edithfor
تمامی کسایی که ازشون نام برده شد شخصیت های محبوب برای کشورشون و البته مشهور برای جهان هستن، اگه علاقه داشتید میتونید بیشتر دربارهشون تحقیق کنید.
(خوشحال میشم نظرتون رو هم بشنوم)
ناگهان از خواب پرید. قفسه سینهاش بشدت بالا و پایین میشد و همچنان خس خس میکرد. به دستان کوچک اما لرزان خودش خیره شد. از پنجره اتاق بیمارستان نور کمی وارد اتاق میشد که برای او بیش از حد بود و فن هم صدایی تولید میکرد که تحملش برای او سخت بود. با وجود ترزیق مداوم مسکن به بدنش، سردرد عجیبی داشت و سایه ای که گوشه اتاق جا خودش کرده بود او را لحظه ای تنها نمیگذاشت. شانهاش ناخواسته تکان میخورد و دلیلش را نمیدانست، با این حال دست دیگرش را بالا برد و روی آن گذاشت تا از آن جلوگیری کند. موهای آشفته اش را کنار زد و کمی جلو رفت تا به غذای دست نخورده ای که براش شام بود، برسد. شاید خوردن میتوانست آرامش کند. کاسه سوپ را به ارامی برداشت اما دست هایش بیش از حد برای گرفتن آن بی جان بود، ظرف سوپ از انگشتان بی حس و سردش سر خورد و با صدای بلندی روی زمین افتاد. ظرف سرامیکی به هزاران تکه تقسیم شد...اما بدتر از آن، ترس ناشی از صدای بلند بود که دختر را لرزاند. بعد از شکسته شدن ظرف، صدای سوت عمیق و کرکننده ای در سرش امتداد مییافت. چشمانش سیاهی رفت و تمام آن لحظات بی رحمانه تکرار شدند و از چشمانش گذشتند.- او همان لحظه مرده بود، ایدت لارسون
Repost from N/a
اسامی اعدامی ها:
۱. شروین باقریان
● متن توییت : 🚨 #ShervinBagherian is a 19-year-old protester who got arrested back on January 8th in Isfahan He was charged with moharebeh and has now been sentenced to death. Be his voice #StopExecutionsinIran ● لینک ریتوییت۲. علیرضا رئیسی
● متن توییت : 🚨 #AlirezaRaeisi is a 22-year-old protester who was arrested in Isfahan he's been sentenced to death. Shout his name! Don't let this execution happen #StopExecutionsinIran ● لینک ریتوییت ۳.قائم حسینی
● متن توییت : 🚨 #GhaemHosseini is A 21-year-old protester who was arrested in Isfahan on January 8th during Iranian's protest for freedom and basic human rights Recently the Islamic Republic's unfair court sentenced him to death. Don't let this execution happen #StopExeutionsInIran ● لینک ریتوییت ۴. امیرحسین ملکی
● متن توییت : 🚨#AmirhosseinMaleki is a 19-year-old protester who was arrested in Isfahan and now is sentenced to death twice DO NOT LET THIS EXECUTION HAPPEN #StopExecutionsInIran ● لینک ریتوییت ۵.علی دشتی
● متن توییت : 🚨 #Alidashti is a 20-year-old protester who was arrested and now the Islamic Republic's unfair court sentenced him to death. DO NOT LET THIS EXECUTION HAPPEN #StopExecutionsInIran ● لینک ریتوییت۶. ابوالفضل ابراهیمی
● متن توییت : 🚨#AbolfazlEbrahimi is a 19-year-old protester who got arrested in Isfahan and now he's been handed an inhumane death sentence. DO NOT LET THIS EXECUTION HAPPEN #StopExecutionsInIran ● لینک ریتوییت۷. فائقه حسینی
● متن توییت : 🚨 #Faeqe_Hosseini , 20 years old woman , a protester who got arrested in Iran is now sentenced to #death DO NOT LET THIS EXECUTION HAPPEN #StopExecutionsInIran ● لینک ریتوییت
جویس مردد نگاهی از دور به دختربچه انداخت و رو به آموری گفت: «باورم نمیشه..وقتی دکتر بهم ماجراش رو گفت با وجود اینکه ارشدم روبهروم بود حس کردم چقدر ممکنه این زندگی کثیف باشه و نفسم تنگ شد. میدونی؟ تنها چیزی که اون توی توصیف حالش گفته بود این بود که احساس میکنه حشره های کثیفی از تن و بدنش میرن بالا وقتی که به آدمها نگاه میکنه.»-او همان لحظه مرده بود، ایدت لارسون
«اون دختر رو دیدی؟ خیلی عجیب بود. پنج سال بیشتر نداشت اما انگار روحش انقدر فرسوده شده بود که بدنشم مثل یه آدم صد ساله کار میکرد. از دکتر هریس پرسیدم چه اتفاقی براش افتاده و اون جواب نداد...اما هر چیزی که شده به نظرم اون بچه دیگه زنده نبود، اون توی همون لحظه مرده بود.فقط اون نگاه تاریکش، انگار توی گذشته گیر کرده بود»-او همان لحظه مرده بود، ایدت لارسون
اگر بتوانید مرا متقاعد کنید که خدا حقیقت نیست و حقیقت خدا نیست، آنگاه ترجیح میدهم به خدا بچسبم و حقیقت را انکار کنم
-فیودور داستایفسکی.
عشق یکطرفه شبیه ایستادن زیر پنجرهایست که هرگز گشوده نمیشود؛ نه آنقدر دوری که بتوانی فراموشش کنی، نه آنقدر نزدیک که سهمی از حضورش داشته باشی. هر روز، دلت نام او را آهسته صدا میزند و جهان با سکوتی سنگین پاسخ میدهد. عجیب است؛ انسان میتواند تمام وجودش را نثار کسی کند، بیآنکه حتی در خاطر او، به اندازهی یک خاطرهی گذرا جا گرفته باشد.-تیغه پرتگاه، صفحه صد و نه.
آنچه مرا زجر میدهد این است که زندگی نکردهام، با این حال خواهم مرد.
-فیودور داستایفسکی
شبها بیشتر از آنکه زندگی کند، میخوابید؛ خوابی سنگین که نه استراحت بود و نه فراموشی، فقط راهی برای فرار از بیداری. از صدای باز شدن در میترسید، از نگاههای خانواده، و بیش از همه از پدری که سایهاش حتی در سکوت خانه هم بر دل کودک سنگینی میکرد. کودکیاش شبیه باغی بود که بهجای شکوفه، زخم روی شاخههایش روییده بود؛ بااینحال، جایی در اعماق همان قلب کوچک، هنوز کورسوی امیدی نفس میکشید؛ امیدی که آرام و کمجان، هر روز به او یادآوری میکرد شاید روزی ترس، دیگر تمام تعریف زندگی نباشد.-تیغه پرتگاه، صفحه هشتاد و پنج.
