es
Feedback
Hᴇᴀʀᴛ 𝑏𝑒𝑎𝑡

Hᴇᴀʀᴛ 𝑏𝑒𝑎𝑡

Ir al canal en Telegram

𝗧𝗛𝗘𝗬 𝗖𝗔𝗟𝗟 𝗧𝗜𝗥𝗘𝗗                     ᴛɪʀᴇᴅ ᴘᴇᴏᴘʟᴇ sᴇʟғɪsʜ..! ‌       به ما خسته ها        همیشه تهمت مغرور بودن میزنن...!

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 197
Suscriptores
-1024 horas
+827 días
+47930 días
Archivo de publicaciones
دلش می‌خواست همه‌چیز را پاک فراموش کند ، فراموش کند و بعد بیدار شود و همه‌چیز را یکسره از نو شروع کند..!
-داستایفسکی

این چندمین شب است که بیدار مانده‌ام؟ آنگونه‌ام که خواب قبولم نمی‌کند.

عهد کردم که دگر باده به ساغر نکنم لب خود به جز با لب یار به می تر نکنم دل یکی سوز یکی یار یکی عشق یکی

فکر کنم گریه کردن در واقع همون خونیه که از روحمون جاری میشه و خب چون متعلق به روحه رنگ نداره...

گُفته بودم بی تو میمیرَد دِلَم اما نمُرد.. زنده ماند آری؛وَلی دیگر بَرایَم دل نشد.

شهر غارت رفته از چنگیز میترسد مگر شاخه بی برگ از پاییز میترسد مگر بر طناب مرگ میرقصیم هنگام مرگ سر به کف از قاضی و دادگاه میترسد مگر ما قیامت را همین جا دیده ایم در زمین روح ما از رستاخیز میترسد مگر نسخه دنیا ما بر اه و غم پیچیده است جان زه تن بگذشته از تجویز میترسد مگر زهر را چون باده می‌نوشم بیاور جام را تلخ کام از جرعه ای ناچیز میترسد مگر

″میدونی، انگار آرزوهام کوچیک شدن، شاید هم تموم شدن، شاید تنها موندن باعث شده دونه دونه بکُشمشون، به یاد داری؟ مردی بود که هر شب دردهاش رو میکشت، حالا به جایی رسیده که آرزوهاش درد باشن و اون قاتل دردهاش!'
_سرخپوش

و او کسی بود که حتی تصور آغوشش، صدایش، چشم هایش، خنده هایش و حضورش نیز مرا از غم نجات می‌داد.

خطاب به بزرگای و دور بری ها آنقدر منو نصیحت نکنید من تا چوب نره د غینم آدم نمیشم

Mensaje de video00:22

عمری به پایش سوختم آخر گفت بوی دود میدی

حرف هایش نه ؛ ولی انگار صدایش تمام شده بود .

شما برید عکستون رو بدید هوش مصنوعی تا ورژن 1980 خودتونو ببینید منم میرم این ورژن از خودمو تو آلبوم عکسای دوران دبیرستان مامانم ببینم🙂‍↔️💅

گاهی آدم‌ها نه از درد، بلکه از شدتِ سکوت‌ها خسته می‌شوند. از تمام حرف‌هایی که در گلو ماندند و هیچ‌کس نبود که بشنود. انگار داریم در دنیایی زندگی می‌کنیم که همه در حالِ دویدن هستند، اما هیچ‌کس برای ایستادن و نگاه کردن به زیبایی‌هایِ تلخِ مسیر، زمانی ندارد. ما هم در این میان، فقط تماشاچیِ عبورِ روزها هستیم…»

نفس کشیدن برای او سخت بود … زیرا سال ها بود که قلبش رفته بود!

نفس کشیدن برای او سخت بود … زیرا سال ها بود که قلبش رفته بود!

تو منو از دور دیدی؛ از نزدیک، حتی خودمم خودمو نمی‌شناسم.

Repost from N/a
کسی نمیدونه این روزا انسان برای چی ناراحته و چه غمی توی دلشه. پس اگر کاری نمیتونید انجام بدید برای اون یک نفر، حداقل گوه هم نخورید!

ببین به کجا رسیدیم که دردامونو توی مجازی مینویسیم و ادمای اطرافمون هیچی ازمون نمیدونن🚶🏻‍♀

اگه‌یه‌روزی‌بهت‌بگم‌‌‌ ’ واسم‌تموم‌شدی ’ باورنکن , چون‌من‌ازتونمیگذرم حتی‌اگه‌شبانه‌روزبه نخواستنت‌تظاهرکنم حتی‌اگه‌پس‌زده‌بشی توسط‌من حتی‌اگه‌رفتم‌دورترین نقطه‌ازتو حتی‌اگه‌اون‌خاطره‌ای شی‌که‌بامرورش‌حالم‌بد میشه حتی‌اگه‌چنتا‌عکس‌باقی بمونه‌برام‌ازت حتی‌اگه‌توواقعیت‌واسه من‌نباشی حتی‌اگه‌راه‌تودورترین مسیراز‌من‌باشه بازم‌ازت‌نمیگذرم,لااقل‌پیشِ‌خودم.