مُطاٰب؛
Ir al canal en Telegram
ازطُچهپنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
174
Suscriptores
-224 horas
-117 días
-3130 días
Archivo de publicaciones
174
محفل مطابی ها؛
برنامه از این قراره
دوشنبه ها و پنج شنبه ها(فعلا فقط پنج شنبه ها)
ساعت۱۰:۰۰به بعد(شب)
یک کلمه به میان میاد و درباره اون مینویسم...
یک جمله
یا سطر ها
چند تا نکته:
🔹شب هایی که محفل اجرا میشه در کانال مطاب پوسترش همراه با یک لینک ناشناس قرار داده میشه
🔹هرکسی برای نوشته هاش یه نام انتخاب کنه
میتونه نام خودش باشه یا هرچیزی که دوست داره (و اون رو پایین هر نوشته با # قرار بده
🔹یک گروه با عنوان محفل هست
که همه نوشته ها اونجا قرار داده میشه
تا متن ها حفظ بشه.
🪵میتونین دوستان تون رو هم به این محفل دعوت کنین🪑🚪
محفل مطابی ها:https://t.me/+7XHAyPlfN4tmNzdk
فقط کسایی میتونن متن های بچه هارو بخونن که متن بنویسن و وارد گروه بشن..
گروه هم هیچ دسترسی نداره پس اشتباه با گپ نگیرید
خود مطاب جوین باشین🪑
https://t.me/motab_0
174
بگذار اینطور بگویم
دلی که دست من نیست
دست دیگری هم نیست!
فقط حیران شده
میچرخد و دستی به دلش نمینشیند
هر بار هم که میگویم باز گرد،
فریاد نه را سر میدهد
درست نمیدانم
ولی
میگوید که من پیدایش میکنم
همان که برای توست
من تورا درمان میکنم
بیقلب دیگری تو زنده نخواهی ماند
فارغ از اینکه بیخودش شدم؛..
174
من نفسم میگیرد
در هوایی که نفس های تو نیست
من اگر یک دمِ تو دم نشود میمیرم
من اگر باز دمت را باد نگیرد ببرد
میمیرم..
قلبم از پای بیفتد که اگر
ضربه ای نا آرام
سینهات را بدرد!
من همینقدر تو را میخواهم،
من به دنبال تو و هر نفست
درپی باد خزان میافتم؛..
174
موقعی که برگه امتحان رو سفید تحویل میدادم
چه حسی داشت..
دلم میخواد این قسمت از زندگی مو سفید تحویل خدا بدم...!
174
چرا آدم ها عشق را یک ننگین نام کردند؟!
چه دردی داشتند که چسبیدند به این نام و آن را به زشتی کشاندند
البته کار آدم ها چیزی جز این هم نیست..
ولی کاش دست از کلمات بر میداشند
آخر شاعر با آنها میسازد
برای شاعر کلمه مقدس است
اصلا بدون کلمه نیست میشود
نکنید باباجان نکنید
این کلمات
بازیچه دست شما ها نیستند
اینها آمده اند
تا در طریق پاک شان
شعر شوند؛..
174
_تا به حال شده شعری بخوانی و یک هفته شعر بگویی!؟
سوال خوبی بود
همین که فهمیدم دیگری هم بسان من آنقدر در شعری میماند، که خود شاعر آن شعر میشود؛..
174
از پیری پرسیدم عشق را چگونه دریافتی
گفت:
عشق چیزی نیست
جز وابستگی چشم هایمان
به دیدن یکی..!
174
مست از استکان چایی روضه..
لطف حسین همان چایی ریخته شده به دست نوکر.
نوش باده ای که از دست نوکر است؛..
174
الله اکبر از این علمدار
در جنگ صفین در نوجوانی
چنان لشکر دشمن را از هم شکافت و نزد علی رفت که در نقل روایات نمیگنجد
ابوشعثا و پسرانش هم که ذره ناچیزی از جنگ آوری علمدار در صفین است.
همانجا قمر میتوانست کفر را نابود کند
اما چه شد
علمدار برای کربلا باید میماند
او تسلیم بر امر بود
همانطور که کنار شط فرات تسلیم خدا بود
نمیدانم ولی هرچه خیر است در همین تسلیم بودن است..
روضه خواندن و سینه زدن خوب است
ولی باید بدانیم،چرا و برای چه خدا حضرت عباس را به ما داده؛..
اشک واقعی اشکیست که از فهم باشد..
174
شال شب بر دوشم گذاشتم
سنگین است و من را مینشاند
مرا به کنجی میکشاند
تاکه تاریکی اش را ثابت کند؛..
