227
Suscriptores
Sin datos24 horas
-277 días
-5630 días
Archivo de publicaciones
227
اون ناحیه ی گردن هست که نبض میزنه و میپره ببین وقتی بینبتو میزاری اونجای بوی خون تازه ای ک داره چرخش پیدا میکنه رو میتونی حس کنی قشنگ واییییی
227
دینا ادامه بدم؟
(شکاک)
شاید بهم شک داشتی و داری، حتی در آینده به این فکر میکنی واقعاً دوستت داشتم؟
اون لحظاتی که هرگز از دهنت دوستت دارم نشنیدم و سعی داشتی تموم حرفای تهِ جاسیگاریم باشی.
تلاش میکردم هیچموقع ناراحتیهام بهت سرایت نکنه و نکرده که الان خوشحالی.
اونقدری که حتی مطمئنم موقع بودنم نبودی.
نبودی ببینی که چقدر شبا سنگین میشم.
اصلأ متوجه نشدی با تموم حرفایی که بهت میزدم؛ بازم یه سری چیزا شبیه فکر توی ذهنم زندانی شده بودن.
خب تا وقتی اینارو به روی کسی نیاری که متوجهش نمیشه و کاری نمیکنه.
اینا چیزی بود که برای آخرینبار بهم گفتی.
راست میگفتی، کسی هست اصلأ بخواد با نوع نگاه دردش رو به رخ بکشه؟
حداقل کمی نشون بده ناراحتی حتی به ذهنشم خطور کرده؟
ولی از من خیالت راحت باشه، چون شبیه خفگی بعد از توی آب غرق شدن از گلوم بیرون نمیری.
تکراری، مسخره، بیمعنی، بیاحساس، نموندی، ساکت.
227
https://t.me/EX1UL/25829
هعی بهت گفتم پنهون نکننننننن بلخره اون ۱۲۷۶۴۳۸۷ تا لو میرهههه خوب شددددد
