es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

مـاهـزاد؛

مـاهـزاد؛

Ir al canal en Telegram

نـه تمـامـاً نـور، نـه اسـیر تـاریکـی؛ چیـزی مـیان ایـن دو..

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
382
Suscriptores
Sin datos24 horas
-77 días
-5530 días
Archivo de publicaciones
sticker.webp0.00 KB

-

415

sticker.webp0.00 KB

چه پکای فیوی

Repost from N/a

Repost from N/a
ㅤㅤ$𝖧𝖴𝖭𝖳𝖤𝖱‌𝖣𝖮𝖮𝖧𝖠𝖭 𝖼𝗈𝗇𝗊𝗎𝖾𝗋𝗌 𝗍𝗁𝗋 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍ㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤ𝖺 𝗅𝖾𝗀𝖾𝗇𝖽 𝗐𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝗂𝗇 𝗌𝗁𝖺𝖽𝗈𝗐𝗌ㅤㅤ ㅤㅤ𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝗍 𝖿𝗈𝗋𝖼𝖾 𝖻𝖾𝗇𝖾𝖺𝗍𝗁 𝖺 𝖼𝗁𝖺𝗋𝗆𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗆𝗂𝗅𝖾. 🫟ㅤㅤ

Repost from N/a

Repost from N/a
ㅤㅤㅤ$𝖳𝖧𝖵 𝖺 𝖻𝖺𝖾𝗎𝗍𝗂𝖿𝗎𝗅 𝖽𝗂𝗌𝖺𝗌𝗍𝖾𝗋ㅤㅤ ㅤㅤㅤ𝗐𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝗂𝗇 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽 𝖺𝗇𝖽 𝗀𝗈𝗅𝖽ㅤㅤ ㅤㅤ𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝗍 𝗐𝖺𝗋 𝖻𝖾𝗁𝗂𝗇𝖽 𝖺 𝖼𝖺𝗅𝗆 𝖿𝖺𝖼𝖾. 🪙ㅤㅤ

sticker.webp0.00 KB

-

زندگی؟ کدام زندگی؟ همانی که برباد رفته؟
آن روز، او از من پرسید: «به نظر تو، زندگی چیست؟» من در پاسخ به این پرسش، بسیار تأمل کردم؛ اما پس از‌ گذشتِ دقایقی، به او گفتم: «زندگی؟ کدام زندگی؟» او به زدنِ لبخندی سرد و غمگین بسنده کرد؛ اما هر دو می‌دانستیم که پاسخِ من، چیزهای بسیاری را در خود جای داده بود؛ چیزهایی که هیچ‌کدام قادر به یادآوری‌شان نبودیم. بله! در زندگیِ همه‌ی آدم‌ها، اتفاقاتِ گوناگونِ ناگوار، شاد، یا شاید بی‌هیچ حسِ خاصی رخ می‌دهد؛ اما زندگیِ من... از همان بدوِ تولد، نابود شده بود! انگار بندِ نافم را با پوچی و بدبختی بریده بودند! زندگی‌ام چنان بود که هرچه در آن کاوش می‌کردی، هیچ شادی یا لبخندِ زیبایی نمی‌یافتی! آخر این هم شد زندگی؟ معلوم است که نه، من و نسلِ من، فقط مردگانی هستیم که گور و کفن ندارند! می‌پرسی چرا؟ بگذار برایت بگویم! چون هر نفسی که من و تو می‌کشیم، فقط نشان می‌دهد که ما همان مردگانی هستیم که گور ندارند، کفن ندارند، آزادی ندارند؛ اما بدبختی؟ تا دلت بخواهد! به جوانانِ دیگر کشورها نگاه می‌کنم و آه، چه حسرتی می‌خورم! آخر مگر می‌شود جوانی این‌قدر بی‌دغدغه باشد؟ این‌قدر شاد، این‌قدر غافل از اینکه روزی، او هم ممکن است به مرده‌ای بی‌کفن تبدیل شود؟ انصاف نیست... آخر مگر ما فرقمان با آنها چه بود؟ چه شد که ما این‌گونه زاده شدیم و آنها آن‌گونه؟ چه کسی این خط را کشید؟ کسی که این خط را کشید.. با خود نگفت آنها نیز جوانند؟... حق زندگی، خوشبختی دارند و شاید دلشان خواست طمع شادی را بکشند؟ نمی‌دانم. نمی‌دانم... شاید واقعاً بندِ نافِ من و شما را با بدبختی و پوچی بریده باشند! شما؟ شما که غریبه نیستید، پس بگذارید رک بگویم: اینجا، ما چیزی به نام زندگی نداریم! ما اینجا فقط می‌توانیم دوام بیاوریم و همه‌چیز را به لیستِ حسرت‌هایمان اضافه کنیم. نمی‌دانم، اما خسته شده‌ام از اینکه هر بار چیزی در زندگی‌ام درست نمی‌شود، تنها واکنشِ من این باشد که بگویم: «نمی‌شود دیگر... شاید در زندگیِ بعدی.» اما اگر زندگیِ بعدی وجود نداشت، چه؟ من و تو، با این جوانی که هیچ‌چیزِ آن شبیه به جوانی نبود، با این همه حسرت، درد، بدبختی و نداری... چه کنیم؟ چه کسی پاسخگویِ ماست؟ ... و در پایان، می‌خواهم بگویم: درست است که امید هیچ‌گاه هیچ‌چیز را درست نمی‌کند؛ اما انسان است دیگر... چه می‌شود کرد؟ پس امیدتان را از دست ندهید.
می‌دانم، می‌دانم که این زندگیِ ما درست نمی‌شود؛ اما بیایید امیدِ خود را بدرقه‌ی نسلِ جوانِ پس از خود کنیم. امید داشته باشیم که آنها مانندِ ما، مردگانی بی‌کفن و گور نباشند.

«В этой жизни умирать не ново, Но и жить, конечно, не новей.» Сергей Есенин.
«В этой жизни умирать не ново, Но и жить, конечно, не новей.»
Сергей Есенин.

sticker.webp0.00 KB

لعنتی عاشقش شدم...

c3623779.mp35.13 MB

принц ада

sticker.webp0.00 KB