سیمرغ
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
275
Suscriptores
-124 horas
+137 días
+5130 días
Archivo de publicaciones
275
این اهنگ را دوست دارم؛ نمیدانم شاید برای اینکه مادر دوست دارد یا شنیدنش باو بشتر لذت بخش است.
اما مطمینم این اهنگ پرخاطره است. شما خیلی شندید.
275
در پاسخ این پیام نوشت:
من به عنوان یک زن ایرانی در کنار دختران آزاده افغانستان هستم
شما دختران نوری هستید در تاریکی
دختر افغان ایستاده در شب
با قلمی که هراس افکنده بر بنیاد جهل
آنها از کتاب میترسند
از صدای ورق زدن
از دختری که میخواند
ما مینویسیم
حتی در تاریکی
ما خورشیدیم که بند نمیپذیرد
طوفان دانش در راه است
و هیچ دیواری
مانع سیل کلمات نخواهد شد
275
البته این اهنگ چندینبار توسط اشخاص مختلف بازخوانی شده؛ من همین نسخهاش را بشتر میپسندم. هرچند احمد ظاهر خیلی قشنگ خوانده؛ اما من دوست ندارم احمد ظاهر را یا کسی مقایسه کنم.😊
275
ما در صنف ویژهٔ «ادبیات زنان»، دوازده کتاب از زنان حوزهٔ فارسی خواندیم. بهجز یک کتاب از سپوژمی زریاب، «در کشور دیگری»، تمام کتابها مربوط به زنان ایران میشد. چون زنان نویسندهٔ ایران در ادبیات معاصر فارسی، نسبت به زنان افغانستان، کارنامهای درخشان و کیفیتی چشمگیر دارند.
هر وقت به این موضوع فکر میکنم، احساس اندوه و شرمندگی میکنم. اینکه ما در حوزهٔ ادبیات زنان تا این اندازه فقیر هستیم، تقصیر نسل جوان نیست؛ این نتیجهٔ سالها جنگ، محدودیت و محرومیت است. اما؛ اگر ما برای تغییر این وضعیت کاری نکنیم، نهتنها مقصر خواهیم بود، بلکه در برابر نسلهای بعد نیز پاسخگو خواهیم بود.
ما مسئولیم که روی کیفیت ادبیات خود کار کنیم؛ بیشتر بخوانیم، بهتر بنویسیم و راه را برای حضور پررنگتر زنان در کشورمان هموار سازیم.
275
ما درصنف ویژه: ادبیات زنان، دوازده کتاب از زنان حوزده فارسی خواندیم. به جز یک کتاب از سپوژمی زریاب «در کشور دیگری» دیگر تمامش مربوط زنان ایران میشد. برای اینکه زنان ایران خیلی کارکرد تحسن امیز دارند نسبت به ما و کیفیت نوشتن خیلی خوب است. هر وقت به این موضوع فکر میکنم شرمنده و ناراحت میشوم.حال اینکه ما در حوزه زنان اینقدر فقیر هستم تقصیر نسل جوان نیست و اگر ما هم برایش کاری نکنیم نتنها تقصیر ما خواهد بود بلکه برای یک نسل بعد خود جوابگو خواهیم بود.
ما مسولیم روی کیفیت ادبیات خود کار کنیم.
275
ما مسئولیم در مقابل همهچیز، حتی بیشتر مسئولیم وقتی کتاب میخوانیم. باید بدانیم تنها رسالتمان کتابخوان بودن یا کتابخوان شدن نیست. نمیتوان فقط با خواندن، خود را از مسئولیت خلاص کرد.
من به این باور نیستم که وقتی کتابی را میخوانیم، حتماً باید اشکمان را جاری کند یا ما را برنجاند تا بگوییم: «عجب کتاب خوبی» این دو کتابی که اخیراً خواندم، خیلی تلخاند؛ «در گریز گم میشویم» و «در بازگشت» اما داستانها ما همین است.
در این داستانهای انسانهای بدبخت بسیارند. همین باعث میشود فکر کنم ما در مقابل داستانهای تلخ خود مسئولیم. نمیتوانیم فقط با رنجیدن و همذاتپنداری از کنارشان رد شویم. اگر اینطور باشد، من هم میشوم جزو همان انسانهای بدبخت. اما کارکرد ادبیات این نیست. باید در کنارش یاد بگیریم از تکرار رنجها جلوگیری کنیم. کتابها تنها تخلیهگاه احساسات نیستند و نه فقط جایی که بتوانیم در درونشان زندگی کنیم. وقتی کتاب میخوانیم، مسئولیم که اشتباهات و رنجها را درک کنیم و از تکرار آنها جلوگیری کنیم. وقتی کتاب میخوانیم، مسئولیم آگاه شویم و آگاه کنیم؛ عبور کنیم و عبور بدهیم.
قبول دارم ادبیات، مخصوصاً ادبیات داستانی حوزهٔ فارسی، بسیار دردآور است. ساکنانش آدمهای بدبختیاند که زندگیشان همیشه در جنگ، مهاجرت، فقر، بیسوادی، زنستیزی و مردکشی گذشته است. در مقابل این داستانها مسئولیم. چقدر دیگر از اینها بنویسیم؟ تا چقدر با این داستانها اذیت شویم و اشک بریزیم؟ من قبول دارم داستانهای ما همین است، اما کارکرد ادبیات برای ما چیست؟
بسیاری بودند که میگفتند ادبیات افغانستان چندان به درد نمیخورد و باید رفت سراغ کتابهای غربی. برخلاف بسیاری، من از همین ادبیات پردرد، پررنج و فقیر حوزهٔ فارسی شروع کردم. نه، اصلاً اینطور نیست. اگرچه قبول دارم کیفیت ادبیات حوزهٔ فارسی چندان خوب نیست، اما ضروری، روشنگر و قدرتمند است؛ نیازمند خواندن و توجه است.
مدت زیادی است داستانهای پردرد و رنج حوزهٔ فارسی را میخوانم. درد عمیق جامعهام و گذشتهام را میفهمم. اذیتم میکند، اما دردهایمان را نیز درک میکنم. حالا اگر کتابی خارج از این حوزه میخوانم، خیلی خوب میتوانم خلأها و ضعفهای داستانی خودمان را در مقایسه با دیگران ببینم، تفاوتها را درک کنم و بفهمم از شرق تا غرب چه تفاوتی در داستاننویسی وجود دارد.
من معتقدم شناخت و خواندن ادبیات کشور خودمان، پیششرط رسیدن به ادبیات غنیتر است. تا زمانی که ریشههای خودمان را نشناسیم، نمیتوانیم افقهای تازهای برای ادبیاتمان بسازیم. خواندن ادبیات جهان ضروری است، اما این ضرورت نباید ما را از خواندن و فهمیدن ادبیات خودمان بینیاز کند؛ زیرا هیچ ادبیات پویایی بدون شناخت عمیق از تجربههای بومی و تاریخی خود شکل نمیگیرد.
نباید فراموش کنیم که در مقابل هرچه میخوانیم، مسئولیم.
275
بچه ماما طوری که آخرت هرکسی به خودش مربوط است، بگذاریم دنیای هرکسی نیز به خودش مربوط باشد.
#دربازگشت
#یعقوبیسنا
275
گفتم من از بد و خوب گذشتهام، از دینداری و بیدینی پیشمانم بیدینی دلیل میخواهد اما دینداری دلیل نمیخواهد نمیدانم شما از کدام دلیل سخن میگویید.
#دربازگشت
#یعقوبیسنا
275
بابه زنجیر باف
در میان آنهمه زنجیر و بند
خندههای کودکی را بافتی؟
پشت آن کوه سیاه
پشت قلاع انداختی؟
هرچه میگردیم نیست
کوچههای خاکی حالا روشن است
باغها سبز و شفاف
آبها پاک و زلال
مادر اما شانههایش صاف نیست
از پدر چیزی به جز یک خاطره
از زن همسایه هم چند شاخهگل
بر سر قبری سیاه
بابهزنجیر باف
آخر این ماجرا آیا کجاست؟
خندههای کودکی در لای زنجیرها نهان
قفل بر زنجیر
و بر پای زنان
آخ از دردی که در جان من است
آخ
از اندوهی تلخ دختران
بابه زنجیر باف
خندههای ما نهان پشت قلاع
گریههای ما عمیق و بی دفاع
میشود آیا که برگردی و
زنجیر وا کنی؟
خجسته الهام
