Art🚢Ship
Ir al canal en Telegram
ما واقعا دوست داریم هنرمون دیده بشه ولی احتمالا روشش رو نمیدونیم 👽
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
230
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
-430 días
Archivo de publicaciones
230
ازش وحشت دارم :
همه ی این متن برای یه چیزه تیتی، تو حدث بزن این ترس از چیه
از اینکه دوسش نداشته باشم میترسم
از اینکه زیادی دوستش داشته باشم میترسم
میترسم کامل نباشه
میترسم براش کامل نباشم
از اینکه ازش نتونم به خوبی مراقبت کنم میترسم
از اینکه زیادی ازش مراقبت کنم و حساسیتش بالا بره میترسم
از اینکه برای داشتنش شریک بدی انتخاب کنم میترسم
از اینکه شریکی که براش انتخاب میکنم انقدر خوب باشه که خودم مالکیت شو از دست بدم میترسم
از اینکه بهش صدمه بزنم میترسم
از اینکه نتونم به اندازه کافی مورد اموزش قرارش بدم میترسم
از اینکه زیادی اموزشش بدم میترسم
از اینکه محدودش نکنم به اندازه کافی میترسم
از اینکه زیادی محدودش کنم میترسم
از اینکه بذارم تجربه کنه میترسم
از اینکه نذارم تجربه کنه میترسم
از اینکه به خوبی نتونم تغذیه اش کنم میترسم
از اینکه زیادی تغذیه اش کنم میترسم
از اینکه به ادما نشونش بدم میترسم
میترسم نذارم هیچکس پیداش کنه
از اینکه نتونم زمان زیادی در کنارش عمر کنم میترسم
از اینکه زیادی در کنارش عمر کنم و از من خسته بشه میترسم
از اینکه رهاش کنم بره میترسم
از اینکه نتونه از پیشم بره میترسم
از اینکه من رو نفهمه میترسم
از اینکه من رو درک کنه میترسم
اینهمه وحشت برای چی میتونه باشه...
230
کار پنجره چیست؟
شاید اگر این واهمهی امیدواری نبود ما محکوم آن ننگین رویِ مسقف اما
شاید این حُسنِ بی همتا بر سرِ ما سایهی شومیست، نیک نظر و بد سرشت از این واهمهی پرهیاهویِ غافل که منم این پشت، نشسته زنجیر به پا از این واهمهی بی همتا…
شاید اگر ماهتیش از سرِ ماه یک سره ستاره بر لب نبود، این دستِ بی جان رمقی میستانْد بر قامتش مشتی چیزی این خونِ خاک خورده به مرگ، آرزویش خو دارد. ورنه که من زیستنم از پس این دیوار و منوریْ آلودهیِ آزادیِ جانش است، که این چشم باز و دیوار بلند است.
#ViEg@The_Art_Ship
پ.ن : عکس از محل کار ( جهت حق کپی رایت )
