es
Feedback
شطحیات؛

شطحیات؛

Ir al canal en Telegram

@m_hosein_g1 مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد! . صرفا اشتراک هرچی که نشان از دل و دلدار داره...

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
137
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+230 días
Archivo de publicaciones
بیا بیا که چو ابر بهار گریه کنیم به دامن سیهِ روزگار گریه کنیم به روزِ گریه بسی خنده کرده‌ایم که حال به جای خنده، در این شام تار گریه کنیم چه شهر غم زده‌ای، باز نیست میکده‌ای برای محتسبِ این دیار گریه کنیم ز دستِ خود به ستوه آمدیم وای افسوس مجال نیست که از دستِ یار گریه کنیم به کار عشق بیا می کشیم و خنده زنیم به جای شعر بیا زار زار گریه کنیم - نصرت رحمانی

نقاط مختلف سرم جوری درد گرفته که تا الان نمی‌دونستم اونجاها هم می‌تونه درد بگیره

یه اتفاقی افتاده برام دعا کنید ختم به خیر بشه خیلی محتاجم به دعاتون

اینجوری نمیشه یه پرایوت باید بزنم فقط مختص فحش دادن به افراد مختلف

یک تجربه شخصی درمورد کتاب‌های خوانده نشده‌ کتابخانه حتما شماهم وقتی به کتابخانه‌تان نگاه می‌کنید، با حس تأسف‌باری کتبی را می‌بینید که هنوز که هنوز است نخواندید و بعد از سال‌ها ورقشان تا نخورده است. معمولا این تأسف با سرزنش کردنِ «خود» هم همراه است و قولی چاشنی این تأسف و سرزنش می‌شود که اگر فلان کتب را نخوانم حق ندارم دیگر کتاب جدیدی بخرم! البته این قول در اکثر مواقع شکسته می‌شود و باز با وجود کتاب‌های ناخوانده سراغ کتاب‌های جدیدِ کتابفروشی می‌رویم. بماند بسیاری از افراد از سوی خانواده نیز در قبال خرید کتاب مورد اعتراض واقع می‌شوند و نبود فضای مناسب برای جا دادن کتاب همیشه کانون بحث‌های بعضا دامنه‌دار خانوادگی است... شاید مطالعه نکردن این کتبِ ناخوانده دلایل زیادی داشته باشد. شاید می‌دانید فلان کتاب مثل آثار فلسفی دارای نثر سنگینی است و نیاز به پیش‌مطالعه دارد، یا مثلا باید بهمان کتاب، مثل آثار کلاسیک ادبی را سر فرصت و در حال آرامش خواند، یا باید آن یکی کتاب را گذاشت و پس از گذران ایام امتحانات و سختی‌های روزمره سراغش رفت یا... اما برای من دلیل دیگری هم هست که به شخصه تجربه جالبی از ناخوانده ماندن کتبِ مهجور و تنهای کتابخانه‌ام به حساب می‌آید؛ یک دلیل اقتصادی! در کتابخانه من چندین جلد کتاب است که خریداری‌شان به این دلیل بوده که احتمال داده‌ام در چاپ‌های بعدی حتما بسیارگران می شوند و باید الآن که پول و پله‌ای در حساب مانده صرف خرید این کتب شود. من آگاهانه دست به خرید کتبی می‌زنم که می‌دانم حالاحالاها قرار نیست به سراغش بروم و یحتمل چندسال دیگر هم همچنان ناخوانده در کتابخانه‌ام باقی بمانند. به طور مثال، سال 1401 کتاب «عصر سکولار» از چارلز تیلور را خریدم، هنوز هم نخواندمش، فقط چون می‌دانستم که قرار است بعدها بسی گران‌تر شود و الآن که قیمتش کمی مناسب‌تر است باید خریداری‌اش کنم. یا همان سال کتاب مرحوم غنی درمورد حافظ را خریدم «کتاب بحث در آثار و افکار و احوال حافظ»، تنها دلیل خرید کتاب در آن برهه‌هم این بود که قیمت آن با افزایش تورم و نرخ کاغذ چنداان تغییری نکرده بود و 250هزار تومن برای یک کتاب هزار صفحه‌ای مناسب است و اگر الآن آن را نخرم بعدها با قیمت‌ گزاف باید ابتیاع‌اش کنم. کتاب «نخستین بهار» از وضاح خنفر هم چنین حکایتی داشت. هنوز که هنوز است این کتب را نخواندم و احتمال می‌دهم تا آخر امسال هم ناخوانده باقی بمانند. الغرض وقتی به دنیای کتابخوانی و کتاب‌بازی نگاه می‌کنیم چیزهای شگفت‌انگیز و جالبی را می‌یابیم که بیانگر بسیاری از خصوصیات روانی و شخصیتی‌مان هستند. گویی تنها موضوع، نویسنده و ژانر کتب نیستند که بازتاب‌دهنده «ما» محسوب می‌شوند، بلکه نوع رفتار ما و کنش و واکنش‌مان در قبال کتب نیز در معرفیِ غیرمستقیم ما نقش دارند.

داشتم به یه چیزی فکر می‌کردم به نظرم خیلی جالبه؛ اونم این که از زمانی که آقامجتبی به عنوان رهبر انتخاب شد، افراد مختلفی با گرایش‌های سیاسی مختلفی سعی کردن اینطور القاء کنن که آقامجتبی نظراتش با رهبر شهید تفاوت داره. عده‌ای گفتن ایشون تندروعه، عده‌ای گفتن ایشون جوانه و معتدل‌تره، عده‌ای شاید از سر دلسوزی گفتن که ایشون صریح‌تره به نسبت پدرش، یا گفتن فساد‌ستیزتره و...، در نهایت برداشت خیلی‌ها، چه دوست و چه دشمن این بود که رویکرد متفاوتی در رهبری کشور ایجاد می‌شه. ولی اون چیزی که خیلی برای من جالبه اینه که آقامجتبی تقریبا در تمام پیام‌هایی که دادن، ما و مسئولین رو به بیانات و سیاست‌های رهبر شهید ارجاع دادن؛ در پیام به مجلس فرمودن:
برادران و خواهران گرامی را به مطالعهٔ دقیق و جدّی تفاصیل فرمایشات قائد عظیم الشأن شهید اعلی الله مقامه الشریف در دیدارهای سالیانهٔ نمایندگان مجلس شورای اسلامی بخصوص سالهای اخیر که واجد ارزش تجربی و عملیّاتی مهمی است، توصیه می‌نمایم.
در پیامشون به قوه قضائیه فرمودن:
البته برای توفیق در مسیر تحوّل همه‌جانبه‌ی قضائی و شتاب بیشتر در رسیدن به اهداف گفته شده، تمهیدات و الزامات گوناگونی مورد نیاز است که عمدتاً در دیدارهای سالیانه‌ی مسئولان قضائی و توصیه‌ها و تأکیدات مفصّل رهبر عظیم‌الشّأن شهید قَدّس‌الله نفسه‌الزکیّه بارها بیان شده و توجّه جدّی به آنها و تلاش برای تحقّقشان که کلید موفقیت مسئولان محترم قوّه‌ی قضائیه محسوب میشود مورد تأکید و خواست جدّی اینجانب است.
همچنین تو پیام اخیرشون درباره تشییع رهبر فرمودن: با شما عهد می‌بندیم که مکتب شما را پاس بداریم و آن طریق مستقیمی که شما ترسیم کردید را با استقامت بپیماییم و در این راه از سختیها نهراسیم، و همچون شما به بِشارات و وعده‌های الهی دل ببندیم. این مسئله خیلی برام جالب بود. بنظر حقیر بر تمام کسانی که خودشون رو دوست‌دار و پیرو رهبر شهید و رهبر انقلاب میدونن واجبه که بیانات رهبر شهید رو دقیق مطالعه و عملی کنن و با منظومه فکری ایشون آشنایی کامل داشته باشن.

ای همهٔ وصیت حاج قاسم...

بیماریِ ناگهانیِ واگیردارِ سناتورکش.

داستان داریما... با یک مدیر مدرسه تو راه آهن مشهد هم‌کلام شدم، وقتی فهمید تهرانی‌ام گفت چرا قیام نمی‌کنید تا به تبع شما بقیه شهرستان‌ها هم قیام کنن؟ گفتم یعنی چی؟ علیه چی؟ خیلی جدی گفت بزنیم قالیباف و پزشکیان رو بندازیم بیرون یه دولت انقلابی تشکیل بدیم. منم از اونجایی که طرف مدیر مدرسه بود و جالب نبود به عنوان کوچکتر باهاش بحث کنم سری تکون دادم و تمام...

لطفا دست از جوک ساختن با ترکیب عزرائیل، لیندزی گراهام و... بردارید. باتشکر.

خیلی وقت بود این حجم از سلطنت‌طلب رو ترول نکرده بودم یکم خوش گذشت

😂😂😂😂😂
😂😂😂😂😂

کامنتا باعث می‌شه امروز به روتین پوستی نیاز نداشته باشید. : https://t.me/worldsmoments/101172?single

پیش میاد
پیش میاد

Repost from | مطرود
ببخشید آقا «بیماری کوتاه و ناگهانی» یعنی چی؟

حتما یه کتاب باید بنویسم با عنوان «شب‌های روشنِ خاورمیانه»

بازم خواب موندم و جنگ شد

تا اینجای کار اولین کسی که پیام امام خامنه‌ای لبیک گفته حضرت ملک الموت عزرائیل علیه‌السلام بودن...

فرزند آدمم که زِ سیبی گذر نکرد پس من چگونه از لبِ سرخت حذر کنم؟ - مجید ترک‌آبادی

نه از خندیدنم خندان نه از رنجیدنم غمگین مرا نادیده می‌گیرد چه دردی بیشتر از این؟ «خدا عمرت دهد» آهسته این را گفت و ترکم کرد نفهمیدم که با حرفش دعایم کرد یا نفرین گمان کن روی آتش چند خرمن پنبه بگذارند نشد بر داغ عشقش حرف‌های دیگران تسکین تو ای دنیا چه مکر تازه‌ای در چنته‌ات داری؟ فریبت را نخواهم خورد، بد سیمای خوش تزئین! نفهمیدم چه‌ها دیدم، نمی‌دانم چه خواهم دید تمام زندگی خواب است! خوابی مبهم و سنگین... - محید ترک‌آبادی