es
Feedback
شطحیات؛

شطحیات؛

Ir al canal en Telegram

@m_hosein_g1 مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد! . صرفا اشتراک هرچی که نشان از دل و دلدار داره...

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
137
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+230 días
Archivo de publicaciones
این مواکب هم یکی از بهترین ابزارهای تبلیغیه از صدتا منبر میتونه بهتر کار کنه

تو تاریخ بی‌نظیره زیر این همه فشار و سختی زیر تیغ آفتاب با وجود هزاران بی‌مهری از طرف مسئولان نظام انقدر پرشور حاضر بشن... به خدا این مردم لایق بهترین ها هستن

همچین عظمتی تو هیچ جای دنیا وجود نداره به والله

چه ملتی داریم...

چند سطری با تهرانی‌ها و بچه‌محل‌های عزیز مرکز شهر برای همه مردم ایران، به ویژه ما جوانان دهه شصتی به بعد، بسی مایه فخر و خوشبختی بود که در روزگار زعامت آقا سید علی خامنه‌ای زندگی کرده و با او نفس کشیدیم. شاید برای ما بچه‌های مرکز شهر و اطراف بیت که خود را "بچه‌محلّه آقا" می‌دانستیم، این دلخوشی بیشتر هم بود. هر بار از میدان پاستور یا خیابان کشوردوست رد می‌شدیم می‌گفتیم: السلام علیک یا ابن رسول الله آن صدای مهیب و گرد و غبار و دود ناشی از آن جنایت صبح ۹ اسفند نیز ما را زودتر از دیگران نگران کرد و در نهایت آمد به سرمان از آنچه می‌ترسیدیم... اما این ساعات آخری است که تهران و محلّه‌ ما میزبان این نازنین است... دلمان برایت تنگ می‌شود، ای آقای مهربان، مقتدر و مظلوم ایران! دلمان برایت تنگ می‌شود، ای دلگرمی مردم! اینک ماییم و داغ سنگین شهادت و مظلومیت تو اینک ماییم و وظیفه حفظ این نظام و پرچم، ماییم و دغدغه خونخواهی تو هر چند اگر یک یک طواغیت زمان به هلاکت رسند، ارزش یک غبار نشسته روی تو را جبران نمی‌کند، اما باید تدابیری از سوی مسئولان و مردم ایران بلکه همه آزادگان و مستضعفان عالم اندیشیده شود تا سردمداران کفر و استکبار از ترس جان نحسشان، حتی یک شب آسوده، سر بر بالین نگذارند و همواره در حسرت یک زندگی عادی باشند تا روز فرا رسیدن نابودیشان که خداوند این لحظه شیرین را در دوران زندگی ما قرار دهد. آمین حامد کاشانی

دیگه تهران جای موندن نیست همه خیابونا منو یاد شما میندازه و شماهم که دیگه نیستی...

وضعیت: متحیر و غم زده در خیابان های تهران..

نمیشه باورم که وقت رفتنه.mp35.09 MB

نمیشه باورم که وقت رفتنه...
نمیشه باورم که وقت رفتنه...

تموم شد ولی این حسن‌زاده دهن مارو سرویس کرده با کاراش...

برنامه‌ریزی تو این مملکت کلا رو هواست...

Repost from طٰسـٓم
شگفت مانده‌ام از بامداد روز وداع که برنخاست قیامت چو بی‌تو بنشستم #سعدی

این صرفا دو روز وداع تو تهران بود انقدر سوختید، بنظرم پماد انبار کنید که چهارتا تشییع تو راهه...

سیدمهدی چکار کرده... لعنتی کاش بودم

هرچی بیشتر می‌گذره بیشتر گیج می‌شم. انگار هی دارم خودمو سرگرم می‌کنم تا نفهمم چه بلایی سرم اومده... یتیمی درد بی‌درمون یتیمی...

یکیشون ایشون بود.
یکیشون ایشون بود.

دیروز و امروز چندتا از بچه‌های شهدای مدافع حرم رو برده بودیم وداع و بعدشم موکب یکم کمک کنن. نشسته بودن کنار هم و واسه هم تعریف می‌کردن که من فلان بار دیدار خصوصی با آقا رفتم من nتا انگشتر از آقا دارم و اون یکی می‌گفت حاج قاسم انقدر اومده خونه ما و یکی دیگه می‌گفت برای آقا نامه می‌نوشتم و جواب می‌گرفتم و ... و من نشسته بودم و فقط نگاه می‌کردم.

بعد از دو سه روز کامل مصلی بودن هنوز نتونستم باور کنم که قراره رهبر جدی جدی بره از تهران...

محمد رسولی هم امروز غوغا کرد واقعا.