شطحیات؛
Ir al canal en Telegram
@m_hosein_g1 مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد! . صرفا اشتراک هرچی که نشان از دل و دلدار داره...
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
137
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+230 días
Archivo de publicaciones
137
به نجف رفتن و از نجف رفتنم مثل برق و باد گذشت و فکر میکنم قراره یکسال تمام تا اربعین بعدی بابتش ناراحت باشم...
137
یه چیز دیگه از این تصویر که برام جالب بود، این بود که اون ساعت رو به روی ایوان اکثر جاها مردم خوابیده بودن، پیر و جوون، و به نسبتِ خوابیدهها، جمعیت کمتری در حال زیارت بود و این پیرمرد به شکلی که اصلا دیده نمیشد پشت سر هم چشماش تر میشد و پاکش میکرد...
137
دیشب تو حرم امیرالمومنین یه صحنهای دیدم که اگر از عرق شرمم کل دنیارو آب بگیره بازم کمه...
یه پیرمرد معلول که کل قد بنده خدا شاید اندازه دست من بود و پا هم نداشت، نشسته بود و با یه ابتهال و تضرع به شدت عجیب و وصفنشدنی داشت نماز شب میخوند و حدود یکساعت تمام توجهم رو جلب خودش کرد.
اونوقت من با این همه نعمت، نمازهای یومیهام رو به زور و بدون هیچ حال و شور و اشتیاقی میخونم که تموم بشه فقط...
یسریا انقدر شوق و شور دارن واسه مستحبات، یکی هم مثل من انقدر بیحاله واسه انجام واجبات...
و اینکه همچین موارد عجیب و متحیرکنندهای فقط توی نجف دیده میشه...
137
تازه این شور و حرارت زیارت حرم امیرالمومنین برای من کمظرفیت و ضعیفالنفسه، حق داره یکی مثل آسیدعلی قاضی اونطور مست و حیران نجف شده باشه...
137
به محض ورود به حرم امیرالمومنین جوری هیبت و عظمت اون مکان مقدس سر تا پای وجود آدم رو فرا میگیره که همه چیز رو فراموش میکنی و فقط میشینی یه گوشهای و مات و مبهوت به ایوان و گنبد حضرت خیره میشی...
137
ای کاش میشد کلا چند ماه زنده باشم و باقی عمرم رو بدم بره ولی این چند ماه رو نجف زندگی کنم...
