در تاریخ بنویسید
Ir al canal en Telegram
«به نام فرزندان و جانفداهای میهن» رسالتِ بازمانده، به یاد آوردن است.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
199
Suscriptores
+124 horas
+47 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
برای اولین بار در تاریخ؛
یک حکومت،
دشمنش را به اعدام ۸۰۰ نفر از مردمِ کشورِ خودش، تهدید کرد.
در طوفانِ بعد از سقوطِ یک حکومت، «منطق» اولین چیزی است که زیر دستوپای «خشم» له میشود.
«بچه من رو کشتند. بهش رحم نکردند. النگوی دستش رو برداشتند. شکمش رو شکافتند. شکمش رو بالکل شکافتند. کلیهاش رو برداشتند. قلبش رو برداشتند. چرا؟ [مادرِ مرضیه/خدیجه بهمنی]»، «امروز عروسی سپهر بود! امروز سپهر داماد شد. یعنی چهل روزه داماده! ازم میپرسید عروس خانم کیه؟ بذار من بهتون بگم؛ اسمِ دختره ایرانه. [پدرِ سپهر شکری]»، «بابا تولدت تو آسمونا مبارک [فرزندِ میلاد فلاحی]»، «دیگه زندگیم تمون شد. دیگه آخه مادرم مُرده! با یه تیر، یه گلوله کل زندگیم پاشید بهم. ۱۰ سال میتونستم با مامانم باشم؟ بقیش تو زندان زندگیم بمونم؟ میبنی اونجارو؟ مامان اون زیر خوابیدهها [فرزندِ افسانه مهدینژاد]»، «من این حور و پری رو ۲۳ سال خودم پروردم؛ تو قبر نگاهش کنم؟ تو قبر میخوام قبر اونایی رو نگاه کنم که تیر به پهلویِ بچه من زدن [مادرِ صهبا رشتیان]»، «روحِ نیمایِ من حاضره و جسمشو فقط فدایِ این وطن کرده! براش دست بزنید [مادرِ نیما پارسا]»، «[مادرِ عارف میرموسوی]»، «بچم نه اختلاسگر بود. نه اغتشاشگر بود. نه آقازاده بود. ابوالفضلم کشاورز زاده بود [پدرِ ابوالفضل میرآئیز]»، «دختر خودمو میگم! باور میکنید؟ موقعی که بدنیا اومد با سرنگ شیرش میدادم! چطور میشه که الان به راحتی بیان بزنن و برن؟ نه همچین چیزی نیست! این گلِ پَر پَر شده، هدیه به میهن شده [پدرِ نگین قدیمی]»، «بجنگید. خسته نشید. همت کنید. مقاومت کنید. اینا رفتنیاند! حتی اگر دونه دونمون تویِ این راه کشته شدیم.. سَرِ خَم غَدِقن! مردم؛ سَرِ خَم غَدِقن. نترسید. اینا همشون میرن. سرتونو بالا بگیرید. این جوون نمیخواست سرِ مردمش پایین باشه که توی خیابون کشته شد. سرتونو بالا بگیرید. [معین/همایون رنجبر]»، «زندهباد ایران. همین؟ ما پیروزیم. فعلا که نیستیم، مرسی! چرا پیروز میشیم. زندهباد ایران. [مجید زنگنه]»
«سال دیگه همچین روزی توی حالت دیگه پیش هم باشیم [کیانوش عباد]»، «میگه اگر میخوای شانس در خونتو بزنه؛ باید اون خونه رو ساخته باشی که درشو بزنه [مهدی قدیمی]»، «حمیدرضا معینیفر منم»، «عرفان کاری؛ عازم مسابقات.. »، «پدرسوخته علائی، بچه ها باهام شوخی دارن بهم میگن سامان. [سامان علائی]»، «جام خالی، غذای رو میز سرد [علیرضا باقری]»، «آتشنشانی شغل نیست، عشقه. [حمید مهدوی]»، «ایرانِ من از تنِ من واجب تر است [محسن ابراهیمزاده]»، «دارم میرم بیرون؛ نه برای خودم، برای پسرامون، برای آیندگان. ولی برای آزادی باید جان داد. [مجید فرنیا]»، «دلم برای بابام تنگ شده [فرزندِ پیمان پالیزدار]»، «نیما پارسام و معلم شدم بخاطر اینکه کمک کنم به بچهها به خواستههاشون برسن [نیما پارسا]»، «اگه یه روز من نبودم؛ بدونید جونمو فدایِ ایران کردم [علیرضا نوری]»، «آی قربان قد و بالات برم جوادم؛ آی جوادم [پدرِ جواد گنجی]»، «خدایا ازت میخوام همیشه انقدر خوشحال باشم؛ انقدر عزیزامو خوشحال ببینم [عرشیا براری]»، «یه عکس دوتایی بگیریم. عمو دوست دارم. منم دوست دارم [محسن شریفکاظمی]»، «خامنهایه خونخوار بچمو کشت. خامنهایه پدرسگ بچمو کشت. خامنهایه نامرد بچمو کشت. لعنت به خامنهای [مادرِ مسعود رنگرزانی]»، «بچم یخ کرده؛ عارف جان. عارف بسه دیگه مامان، بسه دیگه [مادرِ عارف میرموسوی]»، «اسمتو با جسمتو نبر زیر خاک. خوبی کن بذار حداقل خوبیت تو دنیا بمونه [محمد جباری]»، «میلاد چشماتو باز کن؛ میخوام رنگ چشماتو ببینم دوباره [میلاد برقکار]»، «اگه مردم اسمِ منو نذارید فراموش بشه؛ خداوکیلی آدم باشید [سالار مهری]»، «محمد از نشونی پات تورو شناختم! نمیدونستم تویی [پدرِ محمد جعفرپور]»، «راستشو بخوای دیگه اصلا پهلوونی نمیبینم! ببین پهلوونا تو بطن همون جامعهان. کسایی که دارن با شرافت زندگی میکنن. [مسعود ذاتپرور]»، «من خوب به دنیا اومدم و خوب میمیرم [نیما پارسا]»، «-شعری که جاویدنام برای دخترش میخونه- خدانگهدار. حلالم کن دخترم. من توی زندگیم برای شما کاری انجام ندادم [بهرام زاهدی]»، «باباییو میخوام، بابایی! بابایی تو قلب ماست آوش! پاش خوب شد؟ آره پاشم خوب شد. میتونه بیاد پیشِ ما؟ نمیتونه ولی بیاد پیشِ ما [همسر و فرزند هادی فروغ]»، «اسمت چیه؟ پارسا. پارسای چی؟ معدنچیان [پارسا معدنچیان]»، «ببین اصلا زنده هستیم! ایشالا که زنده باشیم. اگه مُردهایم هرکی این فیلمو میبینه مارو حلال کنه [افسانه مهدینژاد]»، «اشکال نداره که اضطراب داری؛ اشکال نداره که نمیدونی؛ اشکال نداره که... [رها بهلولیپور]»، «۴۰۴ سالِ خوبیه [امیررضا حسنوند]»، «هیچی نیست وحید، هیچی نیست»، «این دستش همینجوری زخمیه؛ توروقرآن نزنید مارو، به قرآن ما گناه داریم [محمدحسن خزایی]»، «تو رفتی برگردی مادر؛ تو رفتی برگردی مادر [مادرِ محمدرضا آهنگر]»، «مرد آزادهام؛ عزیزم؛ قربونت برم [مادرِ محمدامین حسینی]»، «خدا، مست داره تماشا میکنه هیبت پدر منو که داره میاد [پسرِ حسن سماکوش]»، «عزیزِ مادر تروخدا برگرد عزیزم [مادرِ محمدرضا قربانی]»، «همی گفت ای جانِ مادر، کنون؛ کجایی سرشته به خاک اندرون؟ [شاهنامه خوانی مادرِ هومن صباغ]»، «اگه من قبل از سگم مردم؛ بذارید بدنِ بیجان منو ببینه. اون مرگ رو میفهمه! اگر مرگ منو حس کنه میتونه برام گریه کنه و عزاداری کنه ولی اگر بدن بیجانِ منو نبینه فکر میکنه ترکش کردم و منتظر برگشتم میمونه [علی کرمی]»، «پسرِ با غیرتم؛ پسرم قربون شجاعتت برم [پدرِ مهرزاد نظری]»، «علیرضا اوناها! علیرضا اوناها! علیرضا اوناها! [مادرِ علیرضا سلمانی]»، «دوتا عملش کردن موفق بود! اومدن تو بیمارستان کشتنش [مادرِ سپهر شکوری]»، «میترسم؛ میترسم وطن بمیرم نبینم آزادی تو رو [امیرحسین شیخبو]»، «مامان! مامان! من امروز چرا نمیتونم گریه کنم مامان؟ دلم داره پاره میشه مامان [خواهرِ علیاصغر محمدی]»، «آرزو میکنم که پدرم در تمام کارهاش موفق باشه [فرزندِ مظفر شادمهر]»، «آرزو میکنم سالِ دیگه این موقع، هیچکدوممون اینجوری نباشیم [پوریا باقری]»، «دلا خون شد، خون ببار! [همسر حسین اکرامی]»، «آرزوهام زیاده! آفرین از همون میخواستم شروع کنم؛ حالا نگو دیگه من میخوام به شمعم بگم! خدایا آزاد بشیم [صنم پوربابایی]»، «من به آرزوهام قولِ رسیدن دادم! مانی صفرپور به آرزوهاش میرسه [مانی صفرپور]»، «قربون آرزوهای نرسیدت برم مامان [مادرِ دانیال مرادیزاده]»، «مامان من میرم اما همیشه با توعم! پروانه بنفش دیدی منم [علی نوری]»، «مامان من یه سرم زدم دستم درد گرفت یاد سرت افتادم پسر [مادرِ سامان علائی]»، «خامنهای الان حکومت کن! [مادرِ دانیال دیانی]»، «ببین مزدورا با ما چیکار کردن! شهید وطن رو ببینید [آروین سالمیراد]»، «مامان؛ شمعهاشو کی فوت کنه مامان؟ مامان شمع واسه چی میذاری مامان؟ [برادرِ امیرحسین قارداشی]»
«سلام به همگی، شبتون بخیر [مسیح بیگدلی]»، «آرزوم میدونی چیه حقیقت؟ جدا از خانوادم، همیشه تو جمع رفیقام باشم [مهرداد/متین مشتاقی]»، «یه ۲۰۷ مشکی [علی نوری]»، «داره نفس میکشه، کمکش کنین»، «سپهر من کجایی بابا؟ سپهر بابا کجایی بابا [پدرِ سپهر شکری]»، «۱۸ دیماه دارن مردمو با تیر جنگی میزنن، ۱۸ دی ۴۰۴»، «بابا تو برو من میام مانی، بابا [پدرِ مانی صفرپور]»، «ای وای، آرش»، «بابا برادرِ منه»، «ببخشید مادرِ خوبی برات نبودم اگر [مادرِ امیرپارسا اشکبوش]»، «مامان آدم اونجا مرده»، «باباییه! باباییه، بابایی [فرزندِ هادی فروغ]»، «خدایا ظلم تا کِی؟ [نادر حسنوند]»، «پسرمو دارم دوماد میکنم کاری نمیکنم! [پدرِ امیرحسین کارگران]»، «بابا تو که گفتی حالم خوبه لامصب [خانواده مرتضی آقایی]»، «داداشم آی بهمن»، «هیچی نی دادا! هیچی نی، هیچی نی»، «بابایی مگه مرده؟ [فرزندِ مهدی رضایی]»، «من تو رو با یتیمی بزرگ کردم مامان، الان خودم یتیم شدم [مادرِ سجاد رعدی]»، «بچهها منو نگاه کنید. قراره شهید شم. منو یادتون باشه. حتما منو یادتون باشه [میکائیل دادرس صابری]»، «ولی خداوکیلی ایرانو خیلی دوست داریم؛ ولی اگه اتفاقی برامون افتاد بخدا به یاد مردم میریم [اکبر تیموری داوری]»، «رضای پر پر شده فدایِ میهن شده [پدرِ رضا اسدی]»، «استوری کن بگو وای عزیزم زود بود واسه رفتنت [رضا اکبری]»، «تروخدا آقا. تروخدا اعدام نه [شروین باقریان]»، «وقتی داشتی جون میدادی آراز، چند بار صدام کردی من نبودم آراز؟ آراز اولین باری بود که من دیر رسیدم آراز؛ من دیر رسیدم مامان منو ببخش مامان [مادرِ آراز سلیمیان]»، «بابا، بابا [فرزندِ قاسم وکیلی]»، «سینم سوخت. سوختم. دخترم دکتر بود [مادرِ آیدا حیدری]»، «من دیگه جوابِ رونیکا رو چی بدم؟ [همسرِ رامین پویافرد]»، «اومدم. اومدم مبین. اومدم مامان [مادرِ مبین قنبری]»، «روله روله [پدرِ امیرحسام خدایاری]»، «مامان توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد [بهنام درویشی]»، «ایشالا قراره رژیم عوض بشه، گوشیه نو بگیریم سلطان. گوشیمونو دیگه تعمیر پعمیر نمیکنیم. ایشالا گوشی نو تو حکومت شاهنشاهی پهلوی [متین خسروی]»، «میخوام برم پیاده روی؛ ایرانو آزاد کنم بعدا تو، پزشو بدی [محمدرضا آهنگر]»، «اگر آزاد شد که خوشحالی کن به جا من؛ اوه بغض کردم [امید نوروزی]»، «اگه مردم منو حلال کن [امیررضا کرماجانی]»، «مامان دورت بگردم یاسینم. مامان من بدون تو چیکار کنم، مامان! [مادرِ یاسین الهی]»، «این جنازه رو میبینید؟ این جنازه برادرِ منه. نگاه کن؛ با گلوله زدن!»، «خونِ جوونای مردمه نگاه کن چجوری دارن میشورن میبرن»، «در راه تو، کی ارزشی دارد این جانِ ما! پاینده باشی و جاودان؛ ایران [غزل دمرچلی]»، «تو بغلم جون داد ولی نتونستم کاری برای این بچه بکنم [پدرِ نگین قدیمی]»، «ما مردمِ ایران، آدمای تنهایی هستیم؛ هیچکسو نداریم [پوریا حمیدی]»، «واقعا دل تو دلم نیست؛ اگر اگر من مردم فقط بدونید من همه ایرانو دوست داشتم [رضا خانزاده]»، «این وضعیت ماعه، دوره جوونی داریم کار میکنیم [سپهر ابراهیمی]»، «بچم همون شب؛ رهگذر نبود! بسیجی نبود! بچم مبارز بود. برای وطنش رفت. [مادر نهایت رحیمی]»، «ما با مَردمیما ما با مَردمیما؛ من حالا قول میدم جیکلاسو میارم شما نگران نباش [سینا اشگبوسی]»، «دیدم نسبت به آیندم روشنه [نگین قدیمی]»، «بابا؟جونم مرد؟ خیالت راحت دوست دارم [ایلیا دهقانی]»، «بچه منو گور دسته جمعی کندن روشم ندیدم! من دارم از این میسوزم؛ برم به کی بگم؟ برم به کی بگم؟ تو گورم نداشتی مادر؛ فاطمه زهرا یه گور داشت تو همونم نداشتی! [مادرِ بهروز رئیسی]»، «علی اصغر ِمن شجاع بود. دلیر بود. [همسرِ علیاصغر محمدی]»، «بعد از یه هفته بهمون دادنش؛ ای خدا بمیرم! چجوری دلشون اومد؟ [مادرِ عرشیا احمدپور]»، «گفتن جنازه بچتونو نمیدیما! من لال شدم؛ من الان که میتونم دیگه حرف بزنم! الان میتونم بگم دیگه؛ الان میتونم بگم شهاب اصلا گل دوست نداشت! [شهاب نوری]»، «اون عکسِ مامانی بود یه ذره [فرزندِ فاطمه سلطانی]»، «دیگه نمیرسه به تو دستام؛ ما پیش همیم ولی توی عکسا [محمدرضا نائیجی]»، «احساس میکنم میخوام بله عروس رو بگم برای بار سوم [آرنیکا دباغ]»، «ننه کاشکی اون تیر تو سر من میخورد ننه؛ کاشکی اون تیر تو قلب من میخورد مامان! [مادرِ امیرعلی برجی]»، «من از خدا میخوام که؛ من از خدا میخوام، اون خدایی که منو فراموش کرده همه مارو فراموش کرده [پدرِ صدرا سلطانی]»، «مامان مصطفی دیگه بدبخت شد؛ ببین دیگه رفتم [مصطفی نوریشیرازی]»، «وای کشتنش!»، «پنج سال دیگه همو میبینیم. [ماهان قدمی]»، «حالت خوبه؟ امیدوارم که حالت خیلی خوب باشه [مسعود ذاتپرور]»، «پسرم سردت نیست مامان؟ [مادرِ سامان علائی]»، «بیا مادر برات عروسی گرفتم مادر؛ انقدر گل به پات پَر پَر میکنم، همونطور که تو و دوستات پَر پَر شدین [مادرِ ماهان حیدری]»
در تاریخ بنویسید؛ جهانیان برای میمونی که عروسکش را بغل میکرد اشک ریختند اما برای قتلعام هزاران هزار ایرانی صدایشان در نیامد.
«۲۵ روز بعد، کالبد بیجانش را بازگرداندند. با وقاحت تمام از "خودسوزی" دم میزدند؛ اما کدام شعله میتواند چنین رد خشونتی بر جای بگذارد؟ پیکر او نه شاهدِ آتش، که گواه قساوت است. بدونِ چشمِ چپ.پاها سوخته اما زیر آن سوختگی، رد شلاق فریاد میزند. مچهایش هنوز داغِ طنابهایی را بر تن دارد که آزادیاش را بند آورده بود. این پیکر درهمشکسته و غرق در جراحت، روایتگر هجومی وحشیانه است که حتی تصور ابعاد شکنجهاش، لرزه بر اندام میاندازد.»
- برایِ جاویدنام ملیحه فیروزه
« - پنجشنبه ۱۱ دیماه ۱۴۰۴ - قول میدم که تمام تلاشم را از این تاریخ به کار ببرم و دیگر دنبال بهونه و چیزهای دیگر برای توجیه عدم تلاشم نباشم و با تمام تلاش و کوشش به سمت اهدافم پیش میرم و مطمئنم به تمام اهداف و آرزو هام میرسم و تا آن روز دست از تلاش برنمیدارم.
مطمئناً در آیندهای نه چندان دور به اهداف و آرزوها و رویاهام میرسم و تا سن ۴۰ سالگی بهترین بازیگر ایران میشم.»
- جاوید نام مجید زنگنه ۲۵ ساله
آخرین نوشته جاویدنام آرتین رحمانی؛
«شرمندهام مادر؛ میخواهم در راهی قدم بگذارم که شاید جوانیام را نبینی.»
«این دقایق، پژواکِ مویهی زمستانی است که در حافظهی خاک ریشه دوانده و هرگز به فراموشی سپرده نخواهد شد. آنچه میشنوید، طنینِ فریادهای زمستانیست که بر جریدهی تاریخ حک شد و ماندگار ماند. یاد میکنیم از گمنامانی که غریبانه رفتند و نه صدایی از غربتشان به ما رسید و نه نشانی از نامشان.»@Writeinhistory
خوابیدی بدونِ لالایی و قصه... گلولهای بر پیشانی، طنابی بر تن، و وطنی که تو را در آغوش گرفته. تو را نکشتند، تو را در دل تاریخ کاشتند.
وصیتنامه جاویدنام آراد قاسمی؛
«من از این دنیا چیزی عایدم نشد، میرم شاید جای دیگه یه چیزی هم به من رسید.
اینجا جای من نبود، تنها چیزی که تو کل عمرم واضح فهمیدم همین بود. شاید اون دنیا یه جای خوب واسه من داشته باشه. شاید برسم به همون باغی که خوابشو میدیدم.
جسم زندهم که هر چه درخواست داشت بیاهمیت بود و بیجواب، شاید برای مُردهش ارزش قائل بشید و انجام بدید.
دوست دارم توی کردان دفن بشم، یه درخت گیلاس بزرگ هم سر مزارم بکارید.
یه لباس درست هم تنم کنید بعد بذارید تو کفن، برای عکس تشییع هم یدونه خوبشو انتخاب کنین نه اون افتضاحها رو، هر کسی هم که اومد قدمش رو چشم.
از دار دنیا یه صندوقچه مامانی برام با ارزشه که اونو بدید به زمامدار بعدیِ مملکت اگه آدم درستی بود، از طرف من هم این گوشی رو با یه چیز محکم خُرد کنید، آخوندی هم سر قبرم نمیخوام.»
توی این مدت که مشغول جمعآوری صداهای مختلف بودم، یه صدایی هست که نتونستم پیداش کنم. جزو اولین صداهایی بود که وقتی اینترنت وصل شد شنیدم.
«مراقبِ سرت باشیا» مادر به فرزندش گفت؛ ولی پیکرشو با گلوله توی سرش تحویل گرفت!
اگه نامی از این جاویدنام میدونید بهم بگید ممنون میشم.
روزگار غریبی است؛ هر صبح که چشم باز میکنیم، آفتاب نه برای روشنی، که برای فاش کردن لایهی عمیقتری از تاریکی میتابد و ما هر روز در مرداب حقایقی فرو میرویم که مرزهای شقاوت را جابهجا میکنند.
وصیتنامه جاویدنام خدیجه علیپور؛
«من یک ایرانی کارگرزادهام، اگر امروز در خیابان هستم، دلیلش تنها تو مسئولی هستی که به درد من میخندی هستی.
امروز ما ایرانیان جان بر کف در خیابان هستیم تا حقمان را بگیریم.
ما نه تروریستیم، نه اغتشاشگر و نه بازیچه دست بیگانه.
ما با افتخار یک کارگر زادهی باشرف معترض هستیم.
آمده ایم تا حقمان، کشورمان را از آقازاده ها بگیریم.
در خیابان ها می مانیم و یکصدا فریاد میزنیم ما ایرانی هستیم.
ما ریشه در خاک داریم.
می مانیم، میجنگیم، میمیریم، ایران رو پس میگیریم.
مرگ بر دیکتاتور
فرزند خاک ایران.»
