Doug Rattmann
Ir al canal en Telegram
cake is a lie. https://t.me/+NAEZFYN3dVY0YzVk
Mostrar másIrán204 109La categoría no está especificada
323
Suscriptores
+124 horas
+37 días
-630 días
Archivo de publicaciones
ازین موارد زیاده. اول میگن تو آمریکا هم به دولت انتقاد کنی دستگیر میشی که دستگیر کردنای ج.ا رو توجیه کنند، بعد دم به دقیقه تیکه فیلم و سریال هارو میزارند که به شرارت آمریکا میپردازند. که مثلا بگن ببینید خود خارجیا میگن، ما نمیگیم که.
ارزشی بیمنطق نیست، از منطق متنفره. وقتی دینش پر از پاسخای ساده است جهانبینیش هم تک بعدی و سطحیه. انتظار عمق داشتن از چالههای گلآلود مسیر روستا، طبیعی نیست.
خود آمریکا هی داره میگه اینجا بده، هی تیر میزنیم بهمدیگه هی میمیریم، هممون چاقیم، داریم مضمحل میشیم، حتی آدم فضاییها حمله کنند اول نیویورک رو میزنن. اروپاییها میگن آمریکا بده، دهاتیان، پیادهرو ندارن، چاقن، بد حرف میزنن. همه کشورهای استبدادی میگن آمریکا بده، دارن تجزیه میشن، سقوط کردن، نمیشه توش زندگی کرد، دلار داره محو میشه. کشورهای فقیر میگن آمریکا بده، هی آدم میکشه بعد خونشون رو میریزه تو کیسه میفروشه بعد با پولش توالت طلایی میخره. این مقدار از بدگویی طبیعی نیست به نظرم. یه نوع اختلال روانیه. ولی هرجور صلاحه. -e
• چایی و ادمین اسماعیل به فارسی؟ ترکیب مطلوب
• شکار امروز:
۱. آشنایی با ژاک ژاک روسو - پل استراترن
۲. آشنایی با ارسطو - پل استراترن
۳. آشنایی با کافکا - پل استراترن
۴. جمهور افلاطون - انجی هابز
۵. وضعیت آخر - توماس هریس
#Books15
یه کوله پشتی کیپ پر کتاب دارم میبرم بدم مرکز تبادل. اگه منو میبردید بیرون بهم چایی میدادید شاید اینا الان مال شوما میبود.
تو سریالها یه شوالیه میاد به فلان حاکم سوگند وفاداری میخوره، بعد که حاکم رفت اونم همراهش میره. گاهی وقتا هم یه شوالیه پیدا میشه که به تاج و تخت قسم وفاداری میخوره، یعنی هرکی بره بیاد اون بهش خدمت میکنه در راستای منافع کشور.
عده زیادی در این کشور هم چنین تصوری از خودشون دارند. وقتی خبر جنایات جمهوری اسلامی رو میشنوند سرشونو میندازن پایین، حتی اعصابشونم خرد میشه، ولی با ذکر «بقیه جاهای دنیاهم همینه، اشکال نداره درستش میکنیم» به روال قبلی زندگیش برمیگرده. این عده زیاد در دستگاه های حاکمیت مشغول به کارند. از افسر پلیس گرفته تا بالامقام سپاهی، تا کارمند بانک تا اطلاعاتی پشت میزنشین؛ میشه پیدا کرد حتی مهره های مهم تو ارگان عقیدتی سیاسی که اصلا طرف آتئیست باشه. این دسته که پراکندگی هم دارند تصورشون اینه دارن به کشور خدمت میکنند، نه ج.ا پس با خیال راحت و شاید حتی کوشش بیشتر به خدمت خویش ادامه میدهند. خب، این فاز «شوالیه قسم خورده به تاج» اصلا اینجا آنتن نمیده. [پیرو سخن قبلی درباره وطن] خود این کانسپت زمانی ممکن است که حاکم فعلی و بعدی و قبلی باهم اشتراکهایی دارند در امور اجرایی و اختلافهایی دارند در امور سیاسی یا حکمرانی. یعنی حکما همه دغدغه تامین امنیت و دستگیری راهزن و ارتش به سمت بیگانه داشتند، و اختلافشون سر این بود که بیگانه کیه یا مالیات چقدر باشه یا دختر کدوم ارل با پسر کدوم دوک مزدوج بشه. پس شما نمیتونی به کوه و فلات سوگند وفاداری بخوری، تو میتونی به مصلحت مشترک حاکم های سرزمینت قسم بخوری. که اصلا تو ایران بیمعنیه، چون این اواخر هرکس آمد و رفت یه تز ویژهای میداد درباره اینکه چه باید کرد. از اون تزها که اگه تو هرکشوری بلند به زبونش بیاری تنت لباسای مهارکننده میپوشونن. وقتی «مصلحت مشترک حکومتها» در سرزمینت بی معنیه، قسم به تاج غیرممکنه.
وارد بدنه حکومت شدن حال میده، چون تورو تو موقعیت قدرت میزاره. بعد کم کم یه کارایی انجام میدی با خودت میگی مفیدم، بعد کم کم توهم برت میداره حالا که همه گاوند و من دارم تشکیلات رو جلو میبرم پس همه چی به شعور من وابسته است. اما اینجا باتلاقیه که تا ریشه درخت نره تو کونت نمیفهمی تا کمر گیر کردی تو گل. مقام داشتن در ج.ا مثل همستر بودن به روی گردونه میمونه. اول فکر میکنی این تویی که داری اونو میچرخونی، و فقط کافیه وایستی، تا پات لای دندونههاش گیر کنه و بشکنه. وقتی اومدی توش، راه خروجی وجود نداره. اینو صرفا برای سپاهی جماعت نمیگم که دیگه نمیتونه سفر کنه، یا اطلاعاتی جماعت که یهو قتل زنجیرهای میندازن گردنش و خودکشیدهش میکنند. بلکه ذره ای همسفره نان حرام حکومت شدن هم روحیات انسان رو تغییر میده و راه فراری ازش نیست.
باید قبل اینکه وارد گردونه میشدید میدونستید پاتونو دارید کجا میزارید. الان هیچ راهی جز با سرعت دویدن روش ندارید. و هرچه شیب دره تندتر بشه سرعت شماهم باید بیشتر بشه. آدمکشی بیشتر، محدودیت بیشتر، ضرب و شتم و اعتراف گرفتن بیشتر، گلوله بیشتر. و نمیتونی سرعتشو کم کنی، نه فیزیک دره بهت اجازه میده، نه بقیه همسترهای کنارت. و هر زمان وایستی دست و پات لابلای گردونه خرد میشه.
خرسندم که حامل خبر بد برای تو هستم:
حتی برای سیزیف خوشحالی وجود داره، ولی برای تو که محکومی به این گردونه، هیچ عاقبت خوشی وجود نداره. یه طرف مردم باتوم میکنند تو کونت، یه طرف سپاه نوشابه فانتا دستش گرفته. کاری هم نکنی خود دره منتظرته. این بازی دکمه «گه خوردم» نداره. دیگه فرصتی برای پشیمونی نیست.
آخی،
وقتی مضطربی چه بامزه میشی.
نمیدونم یادتونه یا نه، یه زمان همه جا تبلیغ یه فیلم مثلا فوق سیاسی و اعتراضی و پارتیزانی بود به اسم «دیدن این فیلم جرم است» رو پرده سینما. با محوریت اینکه آی ما دیگه خسته شدیم از شما سیاستمدارها که حق مارو خوردید. حالا سیاستمدار بد داستان که ویلنه، ایرانی بود؟ نه، دیپلمات غربی بود. قهرمان داستان مردم بودند؟ نه، رئیس یه پایگاه بسیج بود. نیروی های حکومتی شرور بودند؟ نه، داشتند وظیفشونو انجام میدادند. تهش پیروز شد اصلا؟ نه، ارتش وارد شد بسیجی هارو دستگیر کرد با یه پایان باز که آره ما به حسابشون میرسیم خودمون.
آقایان، این عصاره کل محتوای سیاسی ترین فیلم انتقادی سینمای ایران بود.
دیالوگای یه بچه رندوم تو پارک سیاسیتر و انتقادیتر از این استفراغه.
متاسفانه تحسین های اصغرفرهادی و نام در کردن کیارستمی باعث شد فکر کنیم سینما داریم ولی نداریم. البته کلا مفهوم اسپورت تو کشور وجود نداره چه برسه سینما، ولی بحثم یه چیز دیگس. چرا سینما نداریم؟ چون شعور فیلمسازی نداریم. چرا شعور فیلمسازی نداریم؟ چون شعور هیچ چیز دیگری رو هم نداریم. تو کشوری که اجازه نداری طوری فیلم بسازی که فراجا توش شکست بخوره یعنی نه تنها شعور نداری، بلکه با واقعیت و فیزیک کف شهر خودتم دشمنی.
حتی برا خود ارزشی که آیکیوش ۰/۳ صدم نمره از جلبک بالاتر بود هم سوال پیش میومد. فکر کن بشینی پای فیلمای جمشید هاشم پور، یا پای فیلم اخراجیها یک و دو و سه. با خودت نمیگی اع تو همهجا این عراقیها ابله و پچول و اسکل هستند که. بعد یکم بهت برنمیخوره که اع، ما جلو این کسخلا ۸ سال بفاک رفتیم ۱۶۰ هزارتا هم کشته دادیم با ۶۰۰ میلیارد دلار ضرر؟ خب اینطوری کسخل واقعی ماییم که.
اون موقعها که مسجد برهوت نبود، میتونستی بچههارو ببینی که رئیس حلقه صالحین رو کشیدن یه گوشه دارن همین سوالارو ازش میپرسن، اونم کلشو میاره پایین یه اخمی میکنه یکمم تن صداشو میاره پایین «حالا نه، اونجوریام نبوده...» شروع میکنه ماسمالی کردن که آره بین خودمان بماند چندانم اهمیتی ندارد.
هرکی که میخواد خودش رو نامدار کنه، حتی حریفش ضعیفم باشه خودش ازش یک بت میسازه تا تاریخ ازش به عنوان بتشکن یاد کنه. بعد بیسیکترین قانون جنگ رسانهای رو این مشنگها بلد نیستند، و فکر میکنند تو همه فیلما بگن عراقیا اسکلن یعنی جنگ رسانهای! بعد میگن چرا تو رسانه ضعیفیم!
و تمومم نشده. کسخلیت تو این کشور از بین نمیره، از حالتی به حالت دیگر تبدیل میشه. وقتی تثبیت شد خودشو تکثیر میکنه. سر همینم فکر میکنند با تمسخر غرب و اسرائیل و کوچک نشون دادنشون کار رسانهای کردند، و وقتی غرب میگه اوه چه ایران گندهای! غش و ضعف میرن که وای ببین خود خارجیا میگن وای ببین ازمون تعریف کرد دیدی چقدر خفنیم؟
Repost from Doug Rattmann
تو همون کشوری که به نظر میرسه پدوفیلی داره نرمالایز میشه، و جهانسومی و لات و لوتهای مسلمان برای وضعی که فرهنگ وک براش پیش آورده افسوس میخورن، خیلی راحت پدوفیل رو با اسلحه تهدید میکنند. چه جدی، و چه شوخی. وقتی تو زندان یک مجرم پدوفیل رو با چاقو میکشن، همه به قاتل میگن «دمت گرم برادر!».
اما تو کشورهای مسلمان، که افتخار میکنند هنوز کامل به غرب آلوده نشدهاند، هیچ بچهای از تجاوز در امان نیست، و بلکه به صورت سیستماتیک قربانی میشن. در این کشورهای «غیور» کسی حاضر نیست کسی که با بچه چهارده ساله ازدواج کرده رو به قتل برسونه.
-e
اون سیستم قضایی و امنیتی که تونست افراد مربوط رو دستگیر، بقیه رو رسانهای یا دادگاهی کنه، اونم با تمام کلهگندههایی که پشتش بودند و پشتوانه قوی که اپستین داشته، اونا که افشا کردند آمریکایی نیستند؛ ولی هرکی تو جزیره بود نماینده رسمی آمریکاست.
رندوم دست رو هر نقطه از ایران بزاری، بری حاشیه شهر، میبینی ملت دارن عروسی یه دختر ۱۲ ساله رو جشن میگیرن. به شما پیروان «سنت پیامبر» نمیرسه بیاید درباره بچهبازی حرف بزنید اصلا.
همونطور که قبلا هم گفتیم، سانسور دو نوع داره، یکی با محدود کردن دیتا یا پنهان کردنشه، که تخصص حکومته. نوع دیگر سانسور، سرازیر کردن سیل عظیم اطلاعات بیهوده است که وظیفه شبکهها و رسانههاست. معمولا دومی بهتر جواب میده چون نامحسوس رخ میده و جلب توجه نمیکنه.
تو چنین موقعیتهایی، توانایی تشخیص «خبر» از «نویز» خیلی حیاتیه. بعد از ۲۰ روز قطعی، که اینترنت وصل شد، سیل اطلاعات بیهوده، خبرهارو آلوده کرد. تا چشم کار میکنه همه درگیر نویزها هستند تا اخبار[حتی گاهی خود من متاسفانه].
یه سری چیزا حتی بار تمسخر هم نداره، برا همین یهو اینکه همه چنلها پوشش بدن جالبه. مثلا پوسترای تبلیغاتی ج.ا، که یهو همه چنلای تلگرامی پست میکنن کپشن خنده میزارن، همین پخش کردنش نوعی کمک به دیده شدن و وایرال کردن این پوستر هاست. بهترین حالت اینه که بگیم دارن همه یهو همزمان نادانسته تبلیغ معکوس میکنند. چه حیف ما بد بینیم.
به قول آگا سهیل، حواستون باشه که خیلی از این کانالها زیرپوستی مشغول رپورتاژ آگهی پروپاگانداهای حکومتی هستند.
«یا این؛ یا آن» رو سرچ کردم تو سایت، نبود. اگه برم فردا اونجا ببینم کسی برداشته، مختصات اونجارو به عنوان مزرعه موشکی سپاه میدم به اسرائیل.
البته چندتا استراترنم بود، به نفعشانه کسی تا فردا برنداره.
• «ارتباط فرآیندی است که در آن معنا، بین موجودات زنده تعریف و به اشتراک گذاشته میشود». ... اگر میخواهید دیگری پیام شمارا به درستی دریافت کند، به زبان او سخن بگویید و از ابزاری استفاده کنید که برایش آشنا باشد.-ص۴۹
تحلیل رفتار متقابل نظریه اریک برن بود که خیلی ترکید و سرصدا کرد، و دنبالش این یارو توماس هریس یه کتاب نوشت به اسم ماندن در وضعیت آخر که اونم خوب معروف شد.
اگر حس و حال و خوندن کتاب قطور ندارید، این خلاصه جمع و جور سعید بهزادی فرد مناسبتانه. در بین کتاب های روانشناسی، برای شروع گزینه مناسبیه. ممکنه بعضی دوستان سختگیر با پیشفرض های فلسفی این نظریه موافقت نکنند، یا جاهایی که از روان انسان خارج میشه و کامل به ارتباطات انسانی میپردازه، اما شایان ذکره هنوزم که هنوزه «والد/بالغ/کودک» ساده، قابل فهم و کاربردیه. چه در شناخت خویش چه دیگران، چه روابط این دو، چه روابط آینده و غیره.
خلاصه جالوب بود، البته کاشف به عمل اومد تا الان به مخاطبم داشتم تعریف اشتباه «بالغ» از این نظریه رو میگفتم.
تو فصل ۶ سریال Homeland یه سیاستمدار ایرانی وابسته به سپاه رو تو ابوظبی موساد میگیره. آمریکا چون با ایران به توافق هستهای رسیده نمیخواد تو این عملیات شرکت کنه که توافق بهم نخوره [جالبه که چندسال بعد پخشش قضیه «برجام» پیش اومد، این سریال واقعا جالبه]. حالا موساد چرا گرفتتش؟ مشکوکه به اینکه یه برنامه موازی هستهای رو سپاه داره خارج کشور مدیریت میکنه.
تا اینجا هیچ مدرک موثقی بدست نیاوردند، اونی که دستگیر کردند بعد آزادی یه جمله جالب گفت: «ما ایرانیها از اول هم دنبال سلاح هستهای نبودیم، فقط چندتا سانتریفیوژ روشن کردیم، توجهها که جلب شد نشستیم پای میز مذاکره برای خلع چیزی که از اول هم نمیخواستیمش».
درادامه مشخص نیست که چیمیشه، اینطور که بوش میاد داره زر میزنه؛ منتها این جمله جای بحث داره.
یک عمر زندگی ملت رو این زنازادهها سر مسخرهترین موضوعات مختل کردند. مسائلی که نه به دردشون میخوره نه فایدهای براشون داره، مثل ممنوعیت موتورسواری زن، ورزشگاه رفتن زن، خوانندگی زن، مثل فیلتر کردن اینترنت و غیره. اوضاع که بیخ برمیداره حالا میشینن جلو ملت، میگن بیا این امتیاز مال تو، حالا خوشحال شو و برگرد خونت. اونم یه موضوعی که از اول نه براش فایدهای داشت نه حق گرفتنشو. سر بدیهیترین موضوعات بشر هم منت سرآدم میزارن زنازادهها. ولی خب الزامیه اینکارو کنن، تا چیزی داشته باشن که باهاش رای بگیرند دیگه.
آزار دادن مردم از قواعد نانوشته جمهوری اسلامیه. البته اگه فنی بخوایم بررسی کنیم، از قوانین نوشته محسوب میشه. آزاررسانی بخشی از مذهب خودساخته آخونده، و براش لازمه که اینکارو کنه. برای بقیه مشکل ایجاد کنه برای مردمش مشکل ایجاد کنه برای کشورها مشکل ایجاد کنه و موی دماغ همه بشه، که وقتی مجبور شد بیاد پای میز، امتیازی رو بده که از اولم به کارش نمیومد و هیچی هیچ فرقی نکنه. بعد میگرده دنبال یک مسئله آزاردهنده جدید.
اونی که از خبر آزاد شدن موتورسواری زنان خوشحال میشه هم انسان جالبیه. از خارجیها انتظار اینو نداریم متوجه این موضوعات بشن، ظاهرا از داخلیها هم نباید انتظاری داشت.
یکی از چیزایی که درباره دنیا برام جالبه، اینه که هیچ تعهدی به کسی نداره. کی فکرشو میکرد یه روز چاووشی منفور بشه و متین دوحنجره محبوب؟
هستی مثل طوفان همه چیز رو درو میکنه و کاسموس آروم میخنده. اگه کسی دلیل برای تواضع دربرابر طبیعت میخواد، همین کافیه.
